بودیزم و آیین جینی رابطه خاصی در زمینه اخلاق با همدیگر دارند. البته تفاوتی که میان این دو آیین وجود دارد، فرقگذاری میان طبقهٔ راهبان و افراد عادی است. در آیین جینی دو دسته وجود دارند: دستهای خاص که شامل راهبان و افرادی است که برای ریاضت و ترک دنیا دوری گزیدهاند و دیگر افراد عام که راهب نیستند و ریاضت و ترک دنیا را هم اختیار نکردهاند.
اما در بودیزم چنین طبقهبندی وجود ندارد، همه پیروان یکسان مأمور به پیروی از تعالیم این آیین هستند. برای پیوستن به بودیزم، شعائر خاصی لازم نیست، بلکه فرد اگر میخواهد وارد این آیین شود، باید املاک و دارایی خود را رها کند، زندگی زاهدانه اختیار نماید، نفس و خواهشات را کنترول کند، نیازمندان را حمایت نموده و تعالیم اخلاقی آنان را رعایت بدارد.
بناء از تعالیم مهم در بودیزم، کنترول نفس و خواهشات و اختیار زندگی زاهدانه است. اگر کسی این اصل را رعایت نکند، از رستگاری دور میماند، چون از نظر بودیزم کسیکه به کنترول نفس و خواهشات خود چیره نشود، نمیتواند به حالت «نیروانا» برسد و همچنان از عضو کامل جماعت راهبان هم شمرده نمیشود. -البته از نظر اسلام کنترول نفس و خواهشات، اصول و تعالیم خاصی دارد که در بخش عقاید و افکار، روی این موضوع بحث صورت میگیرد-
۵. سنساره (تناسخ)
از تعالیم مهم و اساسی دیگر بودیزم «سنساره یا تناسخ » است.
«سنساره» در لغت به معنی «سرگردانی دائم» و در اصطلاح به معنی «چرخه حیات»، «تناسخ» و «گردونه بازپیدایی» است. منظور از سنساره این است که انسانها دورههای متعددی از زندگی را میگذرانند و هر فردی دارای چندین زندگی متوالی است؛ یعنی اینکه انسان پس از مرگ ظاهری، زندگی دیگری را در کالبدی دیگر شروع میکند و زندگی آینده هر فردی متناسب با کرمه و کردار وی در زندگی پیشین است و زندگی آینده هر فردی حاصل کرمه زندگی پیشین اوست.
این چرخه مرگ و تولد، تا زمانی که انسان به نیروانه نرسیده است ادامه دارد. بنابراین فقط کسانی میتوانند از گرفتاری در چرخه حیات رهایی پیدا کنند که با طی راه هشتگانه برین، به نیروانه برسند، وگرنه، باید تا ابد گرفتار این چرخه و درد و رنج آن باشند.[1]
بودا در این باره میگوید: «ای راهبان! آغاز سرگردانی موجودات، ازلی و از زمانی بیآغاز است… موجوداتی که در نادانی غوطهورند به علت عطش شدیدشان، موجوداتی پریشان و سرگردانند. ای راهبان! به نظر شما، مقدار آب چهار اقیانوس بیشتر است یا مقدار اشکی که از دیدگان شما جاری شده است، اشکی که شما در طی سرگردانی خود در این راه دراز بازپیدایی، به علت درد و اندوه فراوان، از دیدگان خود فرو ریختهاید؟»[2]
۶. سه نشان هستی
براساس تعالیم بودیزم، همه پدیدههای جهان و مظاهر هستی دارای سهنشان هستند. این سه نشان عبارتاند از:
الف. ناپایداری (اَنِچَه-Anicca)
نخستین نشان هستی، ناپایداری و دگرگونی جهان است. یعنی هیچ چیزی در جهان بر یک حالت ثابت نبوده و همیشه در حال تحول و تغییر است. تولد، جوانی، پیری، شادی، غم، ثروت و قدرت، همه میآیند و میروند. دلبستگی به امور ناپایدار و تحولپذیر سبب رنج انسان میشود.
ب. رنجمندی (دوکَه-Dukha)
دومین نشان هستی، رنجآلودی آن است، یعنی دنیا سراسر رنج و غم است. البته این به این معنا نیست که همیشه انسان درگیر رنج است، بلکه به این معناست حتی خوشیهای انسان آمیخته با رنج است. هیچ خوشیای در دنیا وجود ندارد که غم و درد در پی نداشته باشد و هیچ لذتی نیست که با الم همراه نباشد.
ج. بیخودی یا نبود نفس ثابت (اَنَتا-Anatta)
سومین نشان هستی نداشتن «خود» و نداشتن جوهر ثابت است؛ یعنی در انسان و دیگر موجودات، «خود» یا «منِ» ثابت و مستقل وجود ندارد. آنچه ما “من” میپنداریم، مجموعهای از عناصر جسمی و روانیِ در حال تغییر است. باور به نفس ثابت، ریشهٔ دلبستگی و رنج دانسته میشود.