نویسنده: محمد عاصم اسماعیلزهی
سیمای یهود در قرآن کریم
بخش چهارم
یهود هنگام ظهور اسلام
یهود در دنیاى قبل از اسلام، خود را ملت برتر مىدانست و سیادت و تقدم بر سایر اقوام را حق مسلم خود مىپنداشت، خود را اهل کتاب و سایر اقوام آن روز را اُمّى، بىسواد و وحشى مىنامید و به دنیاى آنروز فخر مىفروخت. ربانیین و احبارِ خود را به رخ عالمیان مىکشید، به علم و حکمت خود مىبالید، لیکن دوران آن سیادت خیالى و تمدن خالی به سر آمد و پیغمبرى از قریش؛ یعنى منحطترین اقوام که همواره در برابر علم یهود و دانشمندانشان سر فرود مىآوردند، مبعوث شد و آوازه کتابش، یهود را ناخوش آمد.
مخصوصاً وقتى در آن کتاب نظر کرده و آن را کتابى آسمانى و مهیمن یعنى ناظر بر سایر کتب آسمانى یافتند و دیدند کتابى سرشار از حق و حقیقت و مشتمل بر عالىترین تعلیمات روحى و کاملترین طریق هدایت است، بیش از پیش به بىاعتبارى کتاب تحریف شدۀ خود که سالها به رخ عالمیان مىکشیدند پى بردند، لاجرم از آن خواب و خیال بیدار شده و به خود آمدند در حالىکه هر لحظه به خشم درونى و کفر و طغیانشان افزوده مىشد.
سنت الهى بر این قرار گرفت که حجتش را بر بندگانش از هر جهتى تمام کند. و پیامبرى با ظهورش به ظهور پیامبران بعدى بشارت مىدهد و علایم و نشانههاى پیامبران بعدى را براى مردم بیان مىکند، در منابع دینى آمده است دین یهود نیز به عنوان یک دین الهى به ظهور حضرت مسیح علیهالسلام و پیامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله صلىاللهعلیهوآلهوسلم بشارت داده است. هر وقت که با قوم و جمعیتى به جنگ بر مىخاستند آنها را به ظهور و غلبۀ پیامبر آخرالزمان بعدى تهدید مىکردند؛ اما با ظهور اسلام به علل مختلفى (جز عدۀ کمى) به اسلام روى نیاوردند. عدهاى به خاطر حس نژادپرستى که خود را قوم برتر مىدانستند و خیال مىکردند اگر پیامبرى ظهور کند باید از قوم بنىاسرائیل و یهود باشد و عدهاى نیز به خاطر این که با پذیرفتن اسلام منافع نامشروع و مناصب کاذب دنیویشان را از دست مىدهند و عدهاى نیز به خاطر تعصب جاهلى و… .
یهود در مدینه معروفترین جمعیت پیروان اهل کتاب بودند و قبل از ظهور پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم طبق کتب مذهبى خود، انتظار چنین ظهورى را داشتند و دیگران را به آن بشارت مىدادند. از نظر اقتصادى نیز وضع آنها بسیار خوب بود و روى هم رفته نفوذ عمیقى در مدینه داشتند؛ اما با ظهور اسلام، از آن جهت که اسلام راههاى منافع نامشروع آنها را مىبست و جلوى انحرافات و خود کامگى آنها را مىگرفت نه تنها غالبا دعوت اسلام را نپذیرفتند؛ بلکه در آشکار و نهان بر ضد آن قیام کردند.
بسیارى از اهل کتاب مخصوصاً یهود، تنها به این قناعت نمىکردند که خود، آیین اسلام را نپذیرند ؛بلکه اصرار داشتند مؤمنان نیز از ایمانشان باز گردند و انگیزۀ آنان در این امر، چیزى جز حسد نبود.[1]
قرآن در این رابطه مىفرماید: بسیارى از اهل کتاب به خاطر حسد دوست داشتند شما را بعد از اسلام و ایمان، به کفر باز گردانند با این که حق براى آنها کاملاً آشکار شده است.
از زمانىکه این قوم سرکش این صفات مذموم را با خود عجین کردند و جزء لاینفک وجودشان گشت و دینگریزى در آنها جلوه نمود، با پیامبران به منازعه برخاستند. نه تنها به دینشان ایمان نیاوردند و به آیینشان نگرویدند؛ بلکه انسانهاى آزاده را از ایمان باز داشته و موجبات آزار و اذیت پیامبران را فراهم نموده و بعضى را نیز به قتل رساندند. پیامبر آخرالزمان حضرت محمد مصطفی صلىاللهعلیهوآلهوصحبهوسلم از این قاعده مستثنى نبوده است، آنها سعى و تلاش در دور نمودن مسلمانان از آیین اسلام را داشتند، آن حضرت را مورد آزار و اذیت قرار داده و مشرکان را در جنگ با مسلمانان تحریک و حمایت مىنمودند و حتى نقشۀ قتل پیامبر اسلام صلىاللهعلیهوآلهوصحبهوسلم را طراحى مىکردند و طبق سنت سیئۀ پیمان شکنیشان، نسبتبه عهد و پیمانى که با مسلمانان داشتند ملتزم به هیچیک از آنها نبودند.[2]
خداوند متعال میفرماید: “أَوَكُلَّمَا عَاهَدُواْ عَهْدًا نَّبَذَهُ فَرِيقٌ مِّنْهُم بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ وَلَمَّا جَآءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّهِ وَرَآءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ.” ترجمه: «آیا چنین نیست که هرگاه یهود پیمانی (با الله و رسولانش) بستند، گروهی از آنان، آن را شکستند؟ (آنان نه فقط عهد شکناند) بلکه بیشترشان ایمان نمیآورند و زمانیکه فرستادهای از سوی الله به سویشان آمد که تصدیقکنندۀ کتابی است که با آنان است، گروهی از آنان که (دانش) کتاب به آنان داده شده بود (با کمال گستاخی) کتاب الله را پشت سر انداختند (و با آن به مخالفت برخاستند)، گویی نمیدانند (که کلام الله است)».[3]
“وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ.” ترجمه: «(به یاد بیاورید) زمانى را که از بنىاسرائیل پیمان گرفتیم جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید و به مردم نیک بگویید و نماز را بر پا دارید و زکات بدهید؛ سپس (با این که پیمان بسته بودید) همۀ شما (جز عدۀ کمى) سرپیچى کردید و (از وفاى به پیمان خود) رویگردان شدید».[4]
“أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَىٰ مِنْ قَبْلُ ۗ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ.” «آیا مىخواهید از پیامبر خود همان تقاضاهاى (نامعقول) بکنید که پیش از این از موسى کردند؟ (و با این بهانه جویىها سر از ایمان باز زنید؟!) کسىکه کفر را با ایمان مبادله کند از راه مستقیم گمراه شده است».[5]
“وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۗ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ.” ترجمه: «و (داغِ) خواری و بیچارگی و نیاز بر آنان زده شد و سزاوار خشم الله شدند؛ این (خواری و خشم) به سبب آن بود که آنان همواره به آیات الله کفر میورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند؛ این (کفرورزی و کشتن پیامبران) به علت آن بود که (از فرمانِ من) سرپیچی نمودند و پیوسته (از حدود حق) تجاوز میکردند».[6]
بدیهى است که همۀ یهود محکوم و مذموم نیستند؛ بلکه تنها کسانى تحت این حکم قرار مىگیرند که با لجاجت و تعصب نابجا نه تنها خودشان ایمان نمىآوردند؛ بلکه سعى در انحراف دیگران نیز داشتند و احیاناً در صورتىکه یکى از افراد و علمایشان اسلام را مىپذیرفت او را زیر شدیدترین تیرهاى تهمت و افترا قرار مىدادند و از او تبرى مىجستند)؛ اما آنهایى که با شناخت حق، آن را مىپذیرفتند و مورد حمایت قرار مىدادند نه تنها محکوم نبودند؛ بلکه مورد حمایت و تمجید قرار مىگرفتند.
“لَيْسُوا سَوَاءً ۗ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ” ترجمه: «(همۀ اهل کتاب) یکسان نیستند، از اهل کتاب گروهی درستکار (و رعایت کنندۀ حقّ خدا و مردم) هستند، آیات الله را در ساعاتی از شب می خوانند و (به پیشگاه حق از روی تواضع و فروتنی) سجده می کنند».[7]
قرآن از اینکه نژاد یهود را بهکلى محکوم کند و یا خون آنها را کثیف بشمرد خوددارى کرده و تنها روى اعمال آنها انگشت مىگذارد و با تجلیل و احترام از افرادى که به اکثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند به نیکى یاد مىکند.
قرآن کریم مىفرماید: آنها همه یکسان نیستند. “وَإِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خَاشِعِينَ لِلَّهِ لَا يَشْتَرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۗ أُولَٰئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ” ترجمه: «بیتردید از اهل کتاب کسانی هستند که به الله و آنچه به سوی شما نازل شده و آنچه به سوی خودشان فرود آمده ایمان میآورند، در حالیکه در برابر الله فروتن و خاکسار بوده، آیات الله را به بهای اندک نمیفروشند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است؛ یقیناً الله حسابرسی سریع است».[8]
با توجه به اطلاعات و علایمى که از کتب آسمانى نسبت به پیامبر آخرالزمان داشتند و آن را منطبق بر شخص پیامبر حضرت محمد بن عبدالله صلىاللهعلیهوآلهوصحبهوسلم یافتند اسلام را پذیرفتند؛ اما عدهاى دیگر که با معصیت و گناه و غوطهور شدن در دنیا، نور فطرت حقجویى در آنان خاموش شده بود، نه تنها به اسلام روى نیاوردند؛ بلکه براى حفظ منافع خویش و از دست ندادن هواداران نادان، دستبه تحریف کتابهاى آسمانى زدند، همچنان که پیشینیانشان در مورد تورات و انجیل چنین گناه بزرگى را مرتکب شدند و کتب آسمانى را با انواع تحریفات مورد دستبرد قرار مىدادند.
در بعضى از موارد، متون کتب آسمانى را تفسیر بالرأى و یا الفاظ را حذف مىکردند و در موارد دیگر، الفاظ دیگرى که با مزاج و منافع آنها سازگار باشد جایگزین مىکردند و به خاطر همین رفتارهاى زشت و مذموم مورد لعن و غضب الله و پیامبران الهی علیهمالسلام قرار گرفته و مهر ذلت و خوارى بر آنها نهاده شده است.[9]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. زعیتر، ک: اکرم، سرگذشت فلسطین،ص ۳۹۱ ، ترجمه: فیض الله سروچ، سال ۱۳۶۲هـ، انتشارات دفتر تبلیغات قم.
[2]. شلبی و ندوی، علامه شلبی نعمانی و علامه سید سلیمان ندوی، فروغ جاویدان، ج۱،ص۴۳۲، ترجمه: عبدالمجید مرادزهی، تاریخ انتشار: ۱۳۸۹هـ، انتشارات فاروق اعظم. مبارکپوری، صفیالرحمن، الرحیق المختوم، ص۳۵۱، ترجمه: عبدالله خاموش هروی، انتشار: ۱۳۹۰هـ، انتشارات: شیخ الاسلام احمد جام.
[3]. سورۀ بقره، آیه: ۱۰۰-۱۰۱.
[4]. سورۀ بقره، آیه: ۸۳.
[5]. سورۀ بقره، آیه: ۱۰۸.
[6]. سورۀ بقره، آیه: ۶۱.
[7]. سورۀ آل عمران، آیه: ۱۱۳.
[8]. سورۀ آل عمران، آیه: ۱۹۹.
[9]. حسینى دشتى، سید مصطفى، دنیا بازیچۀ یهود، ج۱ ، ص۶۰۰، معارف و معاریف «مادۀ یهود»، موسسۀ فرهنگى آرایه، سال ۱۳۷۹هـ تهران.