نویسنده: عبدالله زمانی

فراماسونری

بخش پنجاهم

تأثیر فراماسونری در عصر عثمانی
بخش مهم دیگری از نفوذ فراماسونری به سرزمین‌های اسلامی، نفوذ و تاثیر آن‌ها بر خلافت عثمانی، آخرین خلافت مسلمانان بر جهان، بود. در این دوره، آنان فعالیت‌های گسترده‌ای داشتند که از نتایج آن، تأسیس دولت اسرائیل در فلسطین بود. همچنین در میان مسلمانان، فرقه‌های جدیدی را پدید آوردند که با اسلام دشمنی می‌ورزیدند؛ افزون بر فرقه‌هایی که در دوره‌های پیشین ایجاد کرده بودند. از جملۀ این فرقه‌ها، «بهائیت» است که آغاز آن چنین بود:
در ایران، یهودی‌ای با نام «محمد شیرازی» زندگی می‌کرد. در سال ۱۸۲۰ میلادی، فرزندی برای او به دنیا آمد که نامش را «بهاء» نهاد. این فرزند، به‌محض آن‌که با روش و گرایش پنهانی پدر آشنا شد، در سال ۱۸۴۸ میلادی فرقه‌ای به نام «بابیه» تأسیس کرد و مدعی شد که «بابِ امامِ مستور» است؛ یعنی کسی‌که علم او را حمل می‌کند و دیدگاهش را منتقل می‌سازد. این فرقه بعدها نام دیگری به خود گرفت و به «بهائیت» مشهور شد و از برجسته‌ترین چهره‌های آن، عباس معروف به «عبدالبهاء» بود.
این فرقه بخش‌هایی از تاریخ ایران و ترکیه را در برگرفت و به‌صورت محدود در عراق، مصر، فلسطین، اروپا و آمریکا (به‌ویژه شیکاگو) گسترش یافت. آنان کتاب‌های فراوانی دارند که در آن‌ها، توحید را به‌گونه‌ای جسمانی تفسیر می‌کنند و معتقدند رسالت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم در سال ۱۲۶۰ هجری پایان یافته است. همچنین برای نماز، روزه، حج، زکات، جهاد و قیامت معانی پنهانی قائل‌اند که به‌گفتۀ آنان، بر پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وسلم و یارانش پوشیده بوده و تنها برای شیرازی و عبدالبهاء آشکار شده است.[1]
از دید آنان، حمله به «پاپیه» (دستگاه پاپی) و تلاش برای برپایی «هیکل» (معبد) دو هدف اساسی در فراماسونری است و بهائیت پرچم این اهداف را بر دوش گرفته و در همۀ اهداف یهودی با یهودیان همسو شده است. نمونه‌هایی از مطالب موجود در کتاب‌های بهائی عبارت‌اند از:
۱.    عبدالبهاء در تغییر دین آسیا کوشیده تا میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان وحدت ایجاد کند و آنان را بر اصول شریعت موسی علیه‌السلام گرد آورد.
۲.    عمل موسی علیه‌السلام در تاریخ جهان بی‌همتاست.
۳.    شخصی از نسل «یَسی» (یعنی از دودمان داود علیه‌السلام) پرچم الهی را بر همۀ امت‌ها برافرازد.
۴.    ظهور بهاءالله به معنای آبادانی اورشلیم است، چنان‌که بندر حیفا پذیرای هزاران مرد و زن خواهد بود.
این‌ها نمونه‌هایی از کتاب‌های بهائی، مانند کتاب «عبدالبهاء» اثر سلیم قبیصی و «بهاءالله و عصر جدید» است.[2] همچنین داکتر «محمد الزعبی» می‌گوید: «گواهی می‌دهم که یهودیان دمشقی‌ای را می‌شناسم که از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۸ میلادی پرچم بهائیت را حمل می‌کردند، سپس در فلسطین به سربازان صهیونیزم تبدیل شدند.»[3]
بهائیت نمونه‌ای از فعالیت‌های یهود در عصر عثمانی است. اما جنایات فراماسون‌ها در خود دولت عثمانی، به‌دست «یهود دونمه» و پیروان‌شان به بدترین شکل انجام گرفت.
آغاز داستان آنان چنین بود که یهودیان در اندلس، در سایۀ عدالت حکومت اسلامی زندگی می‌کردند. اما هنگامی که مسیحیان بر آن سرزمین مسلط شدند، یهودیان گریخته و به مراد دوم، سلطان عثمانی، پناه بردند. او نیز بدون هیچ قید و شرطی آنان را پذیرفت. در نتیجه، آنان در سرزمین‌های ترکیه پراکنده شدند و از حمایت ترک‌ها برخوردار گردیدند.
یهودیان از این حمایت سوءاستفاده کرده، به‌تدریج در بخش‌های تجاری و صنعتی نفوذ کردند. ثروت‌های کلان‌شان نیز به آنان کمک کرد تا مراکز مهم اقتصادی ایجاد کنند که بر تجارت مردم بومی چیره شد. سپس اجرای نقشه‌های خود را آغاز کردند: اسلام‌آوردن خود را اعلام نمودند، نام‌های‌شان را تغییر دادند و در جامعۀ ترک ادغام شدند؛ اما در خفا برای تحقق اهداف قومی خود فعالیت می‌کردند.
آنان برخی از ترک‌های فاقد وجدان را برای حمایت از خود به‌کار گرفتند و از آنان در جهت اهداف‌شان بهره بردند. سپس به انتشار شایعات و تهمت‌ها علیه سلاطین عثمانی و اسلام پرداختند و این اخبار ساختگی را به رسانه‌های خود در اروپا ارسال می‌کردند. همچنین در نقاط مختلف کشور، لژهای فراماسونری تأسیس کردند و نخبگان جامعه را به عضویت در آن‌ها کشاندند.
از سوی دیگر، چندین انجمن مخفی برای فریب محصلین و ترک‌ها در داخل و خارج تأسیس کردند تا آنان را در صفوف فراماسونری و تشکیلات سیاسی وابسته به خود وارد سازند. سپس «جمعیت ترک‌های جوان» را ایجاد کردند و با حمایت مالی و پشتیبانی خود آن را تقویت نمودند تا به قدرت رسید. پس از آن، این جمعیت را به سوی شورش مشهورش سوق دادند که به «انقلاب ۳۱ مارس» انجامید و شعارهای فراماسونی در آن آشکار شد.
بیشتر رهبران این حرکت از یهودیان دونمه بودند؛ همان‌هایی که پیش‌تر، تحت رهبری «مدحت پاشا» (یهودی‌تبار)، در ترور سلطان عبدالعزیز دست داشتند و در بحرانی‌ترین روزهای امپراتوری عثمانی، او را با مراد پنجمِ ناتوان جایگزین کردند.
با به قدرت رسیدن سلطان عبدالحمید دوم، او مدحت پاشای خائن را تبعید کرد؛ اما یهودیان دونمه در کشور نفوذ کرده بودند و فراماسونری در میان مردم ترک گسترش یافته بود.[4]
سلطان عبدالحمید در برابر فشار یهودیان، به رهبری «هرتزل» که در سال‌های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ میلادی به دیدارش آمد و پیشنهاد داد در برابر دریافت مبالغ هنگفت، اجازۀ اسکان یهودیان در فلسطین را بدهد، ایستادگی کرد. سلطان این پیشنهاد را رد کرده و گفت:
«به دکتر هرتزل نصیحت کنید که در این موضوع گام جدی برندارد؛ زیرا من نمی‌توانم حتی یک وجب از سرزمین فلسطین را واگذار کنم. این سرزمین ملک شخصی من نیست، بلکه متعلق به امت اسلامی است. یهودیان، میلیون‌های خود را نگه دارند؛ اگر روزی دولت خلافت از هم پاشید، آن‌گاه می‌توانند فلسطین را بدون پرداخت هیچ بهایی تصاحب کنند. اما تا زمانی که زنده‌ام، بریدن بخشی از بدنم برایم آسان‌تر از آن است که ببینم فلسطین از پیکر دولت خلافت جدا شود؛ و چنین چیزی هرگز رخ نخواهد داد.»
هنگامی که یهودیان دریافتند سلطان در برابر خواسته‌های آنان ایستاده است، توطئه‌های خود را برای برکناری او شدت بخشیدند. آنان از وابستگان خود در میان فراماسون‌ها و اعضای «جمعیت اتحاد و ترقی» بهره گرفتند و «مصطفی کمال آتاترک» را برای انجام این مأموریت برگزیدند. در نتیجه، ترکیه از رهبری جهان اسلام به دولتی سکولار و وابسته به غرب مسیحی تبدیل شد و سرنوشت آن در دست گروهی اندک از دونمه‌های منافق قرار گرفت.[5]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. الماسونیة فی العراء، ص: ۱۸۰.
[2].بهائیت، ص: ۴-۱۰، چاپ مرکز بهائیت شناسی، ایالات متحدۀ آمریکا، نیویورک، ۱۹۹۱م.
بهاء الله والعصر الجدید، ص: ۳۱-۴۰، پروفیسور ج.ا. اسلنت، دارالعصور للطبع والنشر، مصر.
[3]. الماسونیة فی العراء، ص: ۱۸۳.
[4]. المفسدون فی الأرض، ص: ۳۱۶.
[5]. دسائس الماسونیة بین المسلمین، ص: ۳۱.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version