چنانکه در بخشهای قبلی یادآور شدیم که تمامی هدف و سعی بودا نجات از رنج و دردهای موجود در زندگی دنیا بود و همچنان جستجوی راهکاری بود که انسان را از رنج و درد و ناملایمات روزگار نجات دهد. به زعم بوداییان، بودا در آخرین مرحلهٔ زندگی خویش، این امر را کشف نمود و اسمش را «نیروانا» گذاشت. بودا بعد از کشف این پدیده، برای همه پیروان خود تأکید داشت که برای رسیدن به حالت «نیروانا» همیشه بذل و سعی داشته باشند. در ادامه این باور را تعریف نموده و بیشتر روشنی میدهیم تا مقصود و مراد آن بهوضوح معلوم گردد.
معنای کلمه «نِروانا»: «نِروانا» یک واژه سنسکریتی است و در زبان پالی هم به همین نام یا «نیبانا» یاد میشود. این کلمه از دو بخش ساخته شده: «نِر» به معنای پایان و تمامشدن، و «وانا» یعنی خواهش و شهوت. پس «نِروانا» یعنی تمامشدن و خاموششدن خواهشها و میلهای نفسانی؛ یعنی جایی که دیگر در دل انسان هیچ خواست و هوسی باقی نماند.
مفهوم عمومی نِروانا: در باور بوداییها، نِروانا حالتی است که یک فرد بعد از سالها زحمت و مبارزه با نفس خود به آن میرسد. او باید با خواهشها و آرزوهایش بجنگد، خودخواهی و «منمن گفتن» را کنار بگذارد و آنقدر روی نفس خود فشار بیاورد تا دیگر هیچ احساس و میلی در وجودش نجنبد؛ نه میلی که او را به کار خوب بکشاند و نه میلی که به کار بد. وقتی به این حالت رسید، از «تناسخ» نجات پیدا میکند؛ یعنی دیگر در چرخۀ تولد و مرگ دوباره نمیافتد. به باور آنان، با رسیدن به نِروانا، انسان از رنج و بدبختیای که از این رفتوآمدهای پیهم میان تولد و مرگ پیدا میشود، خلاص میشود و به مرحلهای میرسد که خاموشی کامل و فنای نهایی است؛ جایی که نه تولدی هست، نه مرگی، نه درد و رنجی و نه حتی خوشی و لذتی.
کاونتز برای روشنتر ساختن این مفهوم میگوید: «نیروانا حالتی است که در آن، چرخهٔ تناسخی که همواره روحهای رنجکشیده را گرفتار میسازد، متوقف میشود. این حالت نابودی خواهشها و از میان رفتن احساسات را دربر میگیرد. هرچند بوداییان بهروشنی نمیگویند که نیروانا به معنای پایان زندگی است، اما این نتیجهٔ طبیعی اندیشهٔ بودایی است؛ زیرا از دید آنان، خودِ وجود و هستی شرّی است که انسان باید از آن نجات یابد. از نگاه منفی، نیروانا به معنای نبودِ رغبت، نبودِ احساس، نبودِ زندگی و حتی نبودِ مرگ است؛ و از نگاه مثبت، حالتی است که در آن روح از تناسخ آزاد میشود، یعنی وضعیتی که انسان دیگر مجبور نیست بمیرد و دوباره زاده شود.»
نِروانا بالاترین هدفی است که هر بودایی برایش تلاش مینماید؛ هدفی که به باور آنان، راه رهایی از رنجها و دردهای این زندگی است. بوداییها آن را مانند بهشتی میدانند که اگر انسان با نفس خود مبارزه کند، خواهشهایش را مهار بسازد و دل به این دنیا نبندد، به آن میرسد.
اما این «بهشت» از نگاه آنان نه زندگی به معنای معمول دارد و نه مرگ؛ حالتی است که خودِ بودا آن را چنین توصیف کرده است: «نابودی کامل، سکون سرد و خلأ همیشگی.» پیروان بودیزم باور دارند که اگر کسی در این زندگی به نروانا نرسد، بالاخره روزی بر اساس اندازه تلاش و ریاضت خود به آن خواهد رسید.
در توضیحی که به بودا نسبت داده میشود، نروانا نه آغازی دارد و نه بهوجودآورندهای؛ نه خلق کنندهای برای آن تصور میشود و نه خصوصیات روشنی که بتوان آن را توصیف نمود. به باور آنان، نروانا پایان همه رنجهاست و بالاترین درجه خوشبختیای است که یک بودایی میتواند در زندگیاش به آن برسد؛ درجهای که اگر به آن دست یافت، دیگر پس از مرگ به این دنیا بازنمیگردد.
ب: پاسخ و نقد
باور نیروانا نیز از باورهایی مهم در آیین بوداست که بهعنوان آخرین مقصد انسان مطرح میشود. این باور از نگاه عقل و نقل در رد و بطلان قرار دارد، و هیچ عقل سالمی آن را نمیپذیرد. در ادامه این دیدگاه را از نگاه عقل و شریعت به بررسی و نقد میگیریم:
نخست: این دیدگاه بودیزم با فطرت انسانی در تعارض است، زیرا انسان بهگونهای آفریده شده که میلان به بقا، آگاهی، لذت و کمال دارد. در حالیکه باور نیروانا این گرایشها را از انسان نفی میکند؛ چون نیروانا نابودی کامل و خاموشی است که نه لذت در آن متصور است و نه رنجی.
در حالیکه اسلام عزیز برای انسانها در روز قیامت اگر در دنیا کارهای خوب و شایسته انجام داده باشند، جنت جاویدان و نعمتهای فراوان وعده فرموده است و اگر کارهای ناشایسته کرده باشند، به عذاب و سزا تنبیه نموده است.
دوم: در متون بودایی نیروانا نه زندگی حساب میشود و نه مرگ؛ نه وجود کامل است و نه عدم محض. چنین تعریفی از نگاه منطقی مبهم است؛ زیرا هر چیزی یا موجود است یا معدوم. اگر گفته شود «چیزی هست که نه هست و نه نیست»، این جمع میان نقیضین خواهد بود یا دستکم تعریف روشنی ارائه نمیکند.
سوم: در این نگرش، هدف نهایی خاموش شدن چرخه تولد و رنج است، نه رسیدن به حساب و کتاب عادلانه. در حالیکه عقل تقاضا میکند میان نیکوکار و بدکار تفاوت برقرار شود. اگر پایان کار همه در خاموشی خلاصه گردد، عدالت نهایی چه میشود؟
اما از دیدگاه اسلام، رنج دنیا مطلق و بیمعنی نیست، بلکه آن میدان امتحان میباشد. سختیها و رنجها وسیله رشد، تکفیر گناهان و باعث کسب اجر و پاداشاند. اما در نگاه بودایی، اصل زندگی آمیخته با رنج دانسته شده و راهحل فقط خاموش کردن میل به زندگی است؛ در حالیکه اسلام راهحل را اصلاح مسیر زندگی میداند، نه خاموش ساختن اصل خواستن.
از دیدگاه اسلام حیات دنیوی انسان اگر مطابق فرمودات الله و رسول سپری شود، بهبهشت جاودان منتهی میشود، بهشتی که در آن حیات، شعور، لذت و رضایت الهی وجود دارد. چنانکه خداوند متعال میفرماید “خالدین فیها أبدا”؛ یعنی بهشت جاودانه و همیشگی است و حیات کامل و آگاهانه است، نه خاموشی و بیحرکتی. بنابرین تصور «سعادت در نابودی خواهش و خاموشی مطلق» با وعدههای صریح الهی ناسازگار بوده است.
باور نیروانا با این نگاه قرآنی در تضاد کامل است، زیرا آن نوعی پایان بدون حسابرسی تلقی میشود. خداوند متعال میفرماید: “أفحسبتم أنما خلقناكم عبثًا وأنكم إلينا لا تُرجعون” ؛ ترجمه: «آیا پنداشتید که ما شما را بیهوده آفریدهایم و شما بهسوی ما بازگردانده نمیشوید.»
در نتیجه بودیزم قیامت و روز آخرت را کاملا انکار میکند و از متون و کتابهای آنها نیز چنین معلوم میشود. همچنان بررسی سه باور مهم آنان که عبارت از کارما، تناسخ و نیروانا است، نشان میدهد که آنان به معاد (روز آخرت) اعتقاد ندارند. این باورهای سهگانآ بودیزم، باورهای فلسفی و برخواسته از منطق نادرست و هواپردازانه بودهاست که هیچ اساس منطقی و شرعی ندارند و برخی آن ریشه در فلسفۀ مصریان قدیم و آیین برهمنی دارد و برخی هم از خیالپردازیهای خود «بودا»سرچشمه گرفته است.