در بخش قبلی، ذیل عنوان بنیانهای الحاد نوین، به طبیعتگرایی به عنوان بنیادیترین تکیهگاه الحاد نوین و جهانبینی آن، پرداخته شد. و دانستیم که طبیعتگرایی یعنی باور به این که تمام آنچه وجود دارد، همان طبیعت است و چیزی ماسوای این طبیعت وجود ندارد، به عبارتی دیگر باور به این که واقعیت چیزی جز طبیعت و نیروهای طبیعی نیست.
این طبیعتگرایی، مدعیاتی دارد که به عنوان جهانبینی مشترک میان ملحدان قلمداد میگردد. در این بخش به بررسی برخی از مهمترین این مدعیات طبیعتگرایی پرداخته شده است که در مجموع، پنج مورد زیر را میتوان مهمترین مدعیات طبیعتگرایی، به عنوان جهانبینی مشترک ملحدان برشمرد:
۱.جز طبیعت که از جمله شامل انسان و محصولات فرهنگی اوست، چیز دیگری وجود ندارد، نه خدا، نه نفس و روح و نه حیات پس از مرگ؛ یعنی هستی محدود به ماده، انرژی و قوانین فیزیکی است و مفاهیمی مانند خدا، روح یا آخرت، زاییدۀ ذهن بشر و فاقد واقعیت عینی تلقی میشوند.
۲.طبیعت قائم به ذات است و مخلوقِ خدا نیست؛ بر اساس این ادعا، جهان و قوانین آن نیازمند هیچ آفریننده یا علت بیرونی نیستند و به طور خودبسنده و ابدی وجود دارند، یا پیدایش آنها تصادفی و محصول فرآیندهای طبیعی ناشناخته است.
۳.جهان هیچ هدف و غایتی ندارد، هر چند انسان که در آن زندگی میکند دارای زندگی هدفمند است؛ یعنی کیهان و روندهای آن فاقد غایت و برنامۀ از پیش تعیین شده است و معنای زندگی تنها زاییدۀ انتخاب و تلاش خود انسان است، نه مقصودی الهی.
۴.چون خدا وجود ندارد، همۀ تبیینها و علل مطلقاً طبیعیاند و تنها از طریق علم قابل فهماند؛ طبق این ادعا، برای فهم هر پدیدهای در جهان، تنها باید به علل مادی و مشاهدات علمی تکیه کرد و دعوت به عوامل ماورایی، انحراف از روش عقلانی و تجربی محسوب میشود.
۵.همۀ ویژگیها طبیعی اند: تمام ویژگیهای موجودات زنده، از جمله هوش و رفتار انسان را میتوان در نهایت بر حسب امور طبیعی تبیین کرد و امروزه این امر معمولاً در چارچوبهای علمی و تکامل داروینی امکانپذیر است.[1]
این مدعیات، به ویژه دو مورد آخر، بیانگر این است که طبیعتگرایی صرفاً به یک باور دربارۀ ترکیب جهان محدود نمیماند، بلکه به یک برنامۀ تحقیقی و یک ایدئولوژی تبیینی تبدیل میشود. بر این اساس، هر پدیدهای، هرچند عمیق و شخصی، باید سرانجام به زبان فیزیک، شیمی، زیستشناسی و به ویژه نظریۀ تکامل ترجمه و تقلیل یابد.
این نگرش تقلیلگرایانه، خود مبنایی میشود برای انکار هرگونه امر قدسی، معنویت ناب و ارزشهای اخلاقی عینی؛ چرا که آنها را صرفاً سازوکارهای پیچیدهای برای بقا و انعکاسهایی از فرآیندهای عصبی قلمداد میکند.
بنابراین، طبیعتگرایی تنها یک توصیف از جهان نیست، بلکه دلالتهای عمیقی برای فهم انسان از خود، جایگاهش در هستی و بنیانهای اخلاق و معنا دارد. طبیعتگرایی خود انواع مختلفی دارد که به طور کلی میتوان آن را به طبیعتگرایی هستیشناختی، روششناختی و معرفتشناختی تقسیم نمود.
طبیعتگرایی هستیشناختی، که قویترین شکل آن است، مستقیماً به ماهیت وجود میپردازد و وجود هر چیزی جز طبیعت را انکار میکند.
طبیعتگرایی روششناختی، که موضعی عملگرایانهتر است، پیشنهاد میکند که برای پیشرفت علمی، باید چنان تحقیق کنیم که گویی فقط طبیعت وجود دارد، بدون آنکه لزوماً در مورد واقعیت نهایی داوری فلسفی کند.
طبیعتگرایی معرفتشناختی نیز بر این باور است که تنها شناخت معتبر و حقیقی، شناختی است که از طریق روشهای علوم طبیعی به دست آید.[2]
الحاد نوین عمدتاً بر پایۀ نسخۀ هستیشناختی و در پیوند با نسخۀ معرفتشناختی طبیعتگرایی استوار است و از آن به عنوان سلاحی برای حمله به مبانی متافیزیکی ادیان و طرد هرگونه گفتگو از امر متعالی بهره میبرد.
بنابراین، رویکرد عقلانی الحاد نوین یک موضعگیری از پیش تعیین شده است که هر آنچه بیرون از دایرۀ طبیعت و علم تجربی باشد -از جمله مفاهیم دینی- را به نام «عقلانیت» طرد میکند.