نویسنده: عبدالحی لیان
الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاء علیهم‌الصلاةو‌السلام
بخش چهلم
آموزه‌های تربیتی داستان ابراهیم علیه‌السلام
در میان تمام حکایت‌ها و سرگذشت‌هایی که در طول تاریخ بشریت سینه به سینه نقل شده‌اند، قصص انبیاء علیهم‌السلام جایگاهی ویژه و منحصر به فرد دارند. این داستان‌ها درس‌نامه‌هایی جاودان برای زندگی، اخلاق و تربیت انسان‌ها را با خود دارند. در این میان، سیره و زندگی حضرت ابراهیم خلیل‌الله علیه‌السلام، یکی از پرفروغ‌ترین و عمیق‌ترین این سرگذشت‌هاست که همچون چشمه‌ای زلال، همواره در حال جوشیدن و سیراب کردن جان‌های تشنۀ حقیقت است.
ابراهیم علیه‌السلام، اسوه‌ای بی‌بدیل در ایمان، توحید و تسلیم محض در برابر ارادۀ الهی است او پدری بود که در اوج سختی و آزمون، دست از تربیت فرزندانش نکشید و خانواده‌ای را بر پایۀ ایمان و توکل بنا نهاد. او فرزندی بود که با منطق و حکمت، پدر خود را به‌سوی حق دعوت کرد. او رهبری بود که در برابر ظلم و بت‌پرستی ایستاد و با شجاعت تمام، بت‌ها را شکست تا عقل‌های خفته را بیدار کند.
داستان ابراهیم علیه‌السلام فقط به دوران او تعلق ندارد؛ بلکه آیینۀ تمام‌نمای چالش‌ها، آزمون‌ها و پیروزی‌های انسان در هر عصر و زمانی است. هر یک از لحظات زندگی او، از تولد در میان بت‌پرستان و تلاش برای کشف حقیقت، تا مهاجرت به سرزمین‌های ناشناخته و از سرسپردگی در برابر فرمان ذبح فرزندش اسماعیل علیه‌السلام تا ساختن کعبه، مملو از حکمت‌های عمیق تربیتی و خانوادگی است. این داستان به ما می‌آموزد که چگونه در برابر وسوسه‌ها مقاومت کنیم، چگونه در تربیت فرزندان خود موفق باشیم و چگونه ایمان‌مان را در سخت‌ترین شرایط حفظ کنیم.
در دنیای پرچالش امروز، که ارزش‌های اخلاقی و خانوادگی گاهی به فراموشی سپرده می‌شوند، بازخوانی این داستان‌ها بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. آموزه‌های تربیتی که از سیرۀ حضرت ابراهیم علیه‌السلام می‌آموزیم، چراغ راهی هستند تا در مسیر زندگی، قدم‌هایی استوار برداریم و خانواده‌ای بر پایۀ محبت، ایمان و اخلاق بسازیم. در صفحات پیش رو، به تفصیل به برخی از این آموزه‌های گران‌بها خواهیم پرداخت تا پرده از حکمت‌های نهفته در این سیرۀ مبارک برداشته و آن‌ها را در زندگی خود به کار گیریم.
آموزۀ اول: راستگویی و استواری، سرلوحۀ تربیت‌کنندگان و مبلّغان
در آموزه‌های قرآنی و سیرۀ انبیای الهی علیهم‌السلام، راستگویی و استقامت از جایگاهی بی‌نهایت مهم برخوردار است. خداوند متعال وقتی از حضرت ابراهیم علیه‌السلام یاد می‌کند، او را با این دو ویژگی معرفی می‌فرماید: وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّیقاً نَّبِیاً.”[1] ‏ترجمه: ‏«در كتاب (قرآن ، برای مردمان، گوشه‌ای از سرگذشت) ابراهیم را بیان كن. او بسیار راست كردار و راست گفتار و پیغمبر بود».‏
این ترتیب در بیان کلمات، اشاره‌ای ظریف و عمیق دارد؛ به این معنا که ایشان پیش از این‌که به مقام نبوت برسند، در میان قوم خود به راستگویی و امانت‌داری شهره بودند. این ویژگی، زمینه‌ساز پذیرش و تأثیرگذاری رسالت ایشان شد.
این امر، درسی بزرگ برای تمام تربیت‌کنندگان و مبلّغان دین است. تأثیر واقعی کلام و تعالیم، بیش از هر چیز به اصالت و صداقت خود فرد بازمی‌گردد، اگر یک مربی یا مبلغ از آغاز زندگی خود، به پاکی باطن، استواری در عمل و اخلاق نیکو آراسته باشد، کلامش به دل می‌نشیند و عملش سرمشق می‌شود. مردم بیش از این‌که از موعظه‌ها و سخنرانی‌های پرشور متأثر شوند، تحت تأثیر الگوهای عملی و زنده‌ای قرار می‌گیرند که این ارزش‌ها را در زندگی خود به نمایش می‌گذارند.
بهترین نمونه در این زمینه، سیرۀ پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌وسلم است. ایشان پیش از بعثت، در جامعۀ خود با لقب «الصادق الامین» (راستگو و امین) شناخته می‌شدند. هنگامی که مردم مکه را بر روی کوه صفا گرد آوردند و از آن‌ها پرسیدند: «اگر بگویم لشکری از پشت این کوه به شما حمله خواهد کرد، آیا حرف مرا باور می‌کنید؟» همگی در پاسخ گفتند: «ما هرگز از تو دروغی ندیده‌ایم.» این اعتماد عمیق بود که پایۀ پذیرش دعوت ایشان را فراهم کرد. اخلاق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم به قدری عظیم بود که خداوند متعال در قرآن می‌فرماید: «‏وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ.»[2]؛ ترجمه: ‏‏تو دارای خوی سترگ (یعنی صفات پسندیده و افعال حمیده) هستی.‏
وقتی از همسر ایشان، حضرت عایشه رضی‌الله‌عنها، دربارۀ اخلاق پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم سؤال شد، فرمودند: «اخلاق او قرآن بود».[3]  این یعنی هر آنچه در قرآن آمده بود، در رفتار و منش ایشان تجلی یافته بود.
این اصل در مورد حضرت اسماعیل علیه‌السلام نیز به شکلی برجسته نمایان است. خداوند متعال او را با صفت «صادق الوعد» (وفادار به عهد) ستوده است: وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِیاً”[4] ترجمه: ‏«در كتاب (آسمانی قرآن) از اسماعیل بگو. آن كسی‌كه در وعده‌هایش راست بود، و پیغمبر والا مقامی بود».‏
این ویژگی به حدی در وجود او ریشه‌دار بود که در ماجرای ذبح، وقتی پدرش ابراهیم علیه‌السلام تصمیم خداوند متعال را با او در میان گذاشت، بی‌درنگ و با اطمینان پاسخ داد: سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ”[5]؛ ترجمه: «به زودی خواهی دید که من، اگر الله بخواهد، از صابرانم».
او به وعدۀ خود با الله و پدرش وفا کرد و همین صداقت و تسلیم، سبب شد که خداوند متعال او را نجات دهد و قوچی بزرگ را فدای او گرداند.
وفای به عهد و راستگویی، نه‌تنها یک صفت فردی؛ بلکه ستون فقرات یک جامعۀ سالم است. جامعه‌ای که بر اساس صداقت بنا شده باشد، فضیلت، امنیت و پیشرفت را تجربه می‌کند؛ بنابراین، ضروری است که والدین و مربیان از همان دوران کودکی، این صفت را در وجود فرزندان خود نهادینه کنند تا با آن رشد کنند و در مسیر موفقیت در دنیا و آخرت قرار گیرند.
در مقابل، نقض عهد و خلف وعده، از صفات ناپسندی است که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم آن را از نشانه‌های نفاق دانسته‌اند: «سه چیز از نشانه‌های منافق است: هرگاه سخن بگوید، دروغ می‌گوید؛ هرگاه وعده دهد، خلف وعده می‌کند؛ و هرگاه امانت به او سپرده شود، خیانت می‌کند.»[6]  جامعه‌ای که در آن خلف وعده و دروغ رواج یابد، پایه‌های اعتمادش فرو می‌ریزد و مسیر سعادت را از دست می‌دهد.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1]. مريم: ٤١.

[2]. قلم: ۴.

[3]. به روایت امام مسلم، شمارۀ حدیث: ۱۷۳۶.

[4]. مریم: ۵۴.

[5]. صافات: ۱۰۲.

[6]. به روایت امام بخاری، کتاب الإیمان، شمارۀ حدیث: ۳۳؛ و امام مسلم، کتاب الإیمان، شمارۀ حدیث: ۲۰۸.

 

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version