نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاء علیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش سی‌ونهم

موضع حضرت ابراهیم علیه‌السلام از این بشارت
هنگامی که فرشتگان به ابراهیم علیه‌السلام مژدۀ تولد اسحاق، آن پسر دانا را دادند، حضرت ابراهیم علیه‌السلام با تعجب از آن‌ها پرسید:
«قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَى أَن مَّسَّنِی الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ.»[1] ترجمه: «‏(ابراهیم) گفت: آیا چنین مژده‌ای را به من می‌دهید در حالی‌كه پیری گریبان‌گیر من شده است‌؟ پس چگونه (و برابر كدام قاعده در چنین سن و سالی به تولّد فرزند مرا) مژده می‌دهید؟!‏.»
در این سخن، ابراهیم علیه‌السلام امر عجیب و معلوم را در جایگاه امر نامعلوم قرار داده است، چرا که وقوع آن تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسید؛ اما ابراهیم علیه‌السلام می‌دانست که فرشتگان در بشارت‌شان صادق‌اند، بنابراین پرسش او از روی تعجب بود.
پاسخ فرشتگان این بود که آن‌ها بشارتی درست و ثابت به او می‌دهند که هیچ شکی در آن نیست. این پاسخ، برای باطل کردن تصور ابراهیم علیه‌السلام بود که بشارت را امری تقریباً محال می‌دانست، سخن آن‌ها در حقیقت پاسخی به پرسش او نبود؛ بلکه ردّی بر استبعاد او بود؛ زیرا پرسش او حقیقی نبود.
سپس فرشتگان او را از این استبعاد (دور دانستن) بازداشتند؛ زیرا این کار، پس از آن‌که دانست بشارت‌دهندگان از سوی خداوند برای او فرستاده شده‌اند، به معنای ناامیدی از رحمت خداوند بود. بنابراین به او گفتند:
«قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِینَ.»[2]؛ ترجمه: «‏گفتند: ما تو را به چیز راست و درستی مژده داده‌ایم و از زمرۀ مأیوسان (از رحمت الله) مباش.»‏
چون او از روی تعجب، وقوع چنین امری را بعید می‌دانست، این امر نشان‌دهندۀ ریشه دواندن امور عادی و معمول در ذهن او بود، به گونه‌ای که حتی خبر قطعی نیز نتوانست این باور را از بین ببرد؛ بنابراین، اندکی تردید در دلش باقی ماند که حالش را به حال کسانی‌که از فرمان خداوند ناامید می‌شوند، نزدیک می‌کرد؛ اما از آنجا که مقام نبوت ابراهیم علیه‌السلام از ناامیدی به دور بود، فرشتگان با ادبی مناسب او را موعظه کردند و از اینکه در زمرۀ ناامیدان قرار گیرد، بازش داشتند. آن‌ها فرض نکردند که او ناامید است، بلکه به او هشدار دادند که مبادا به این گروه بپیوندد. موضع او در این حالت، مانند موضعش در ماجرای زیر بود که خداوند از او نقل می‌کند:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَكِن لِّیطْمَئِنَّ قَلْبِی.»[3] ‏ترجمه: «‏و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده میكنی. گفت: مگر ایمان نیاوردهای؟! گفت: چرا! ولی تا اطمینان قلب پیدا كنم (و با افزودن آگاهی بیشتر، دلم آرامش یابد)».
پس از این موعظه، ابراهیم علیه‌السلام به یاد آورد و گفت: «قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ.»[4] ‏ترجمه: «‏گفت: چه كسی است كه از رحمت پروردگارش مأیوس شود، مگر گمراهان (بی‌خبر از قدرت و عظمت خدا؟!)».‏
این پرسشی انکاری به معنای نفی است، به همین دلیل «جز گمراهان» را استثنا کرده است. یعنی او از ناامیدی نسبت به رحمت خداوند دور نشده بود؛ بلکه امور عادی بر او غلبه یافته بود و به همین دلیل تعجب کرد. این حالت مانند غفلت از یک حقیقت معلوم بود و هنگامی که فرشتگان با کوچک‌ترین اشاره‌ای او را متوجه ساختند، به یاد آورد.[5]
در این گفتار، لغت «رَّحْمَةِ» در کلام حضرت ابراهیم علیه‌السلام خودنمایی می‌کند که با مقدمۀ این متن هماهنگ است، و همراه با آن، این حقیقت کلی برجسته می‌شود که «إِلاَّ الضَّآلُّونَ»[6] گمراهان کسانی هستند که از راه خداوند منحرف شده‌اند، روح او را استشمام نمی‌کنند، رحمتش را حس نمی‌کنند، و رأفت، نیکی و مراقبتش را درک نمی‌کنند؛ اما قلبی که با ایمان و ارتباط با خداوند رحمان، شاداب است، هرگز ناامید نمی‌شود، هرچند سختی‌ها او را احاطه کنند و مشکلات بر او سخت آیند و فضای امید تیره و تار شود و چهرۀ امید در تاریکی حال حاضر محو گردد و واقعیت سنگین و دشوار به نظر رسد؛ زیرا رحمت خداوند به قلب‌های مؤمنان و هدایت‌یافتگان نزدیک است و قدرت خداوند، هم دلایل را به وجود می‌آورد و هم نتایج را، و واقعیت را تغییر می‌دهد، همان‌گونه که آنچه را وعده داده است، محقق می‌سازد.
موضع‌گیری ساره نسبت به بشارت
ساره رضی‌الله‌عنها نیز مانند همسرش، از بشارت فرشتگان به شدت تعجب کرد، او فریادی کشید و همان‌گونه که زنان در چنین شرایطی رفتار می‌کنند، بر صورت خود زد. خداوند عزوجل این واکنش او را چنین روایت می‌کند:
«فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ.»[7] ‏ترجمه: «‏همسرش جلو آمد، در حالی‌كه (از تعجب) فریاد می‌كشید و به صورت خود می‌زد و می‌گفت: من پیرزنی نازا هستم (مگر می‌شود در این سن و سال بزایم و فرزندی به دنیا بیاورم‌؟!)».‏
او همچنین گفت: «قَالَتْ یا وَیلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِی شَیخاً إِنَّ هَذَا لَشَیءٌ عَجِیبٌ.»[8] ترجمه:« گفت: ای وای! آیا من كه پیرزنی هستم و این هم (ابراهیم) شوهرم كه پیرمردی می‌باشد، فرزندی می‌زایم! این چیز شگفتی (و محالی) است (مگر ممكن است از ما دو نفر انسان فرتوت و فرسوده، بچّه‌ای پدید آید؟!).»‏
تعجب او، همان‌گونه که در آیه‌ای دیگر آمده، از دو چیز بود: بشارت تولد اسحاق، و پس از او، تولد یعقوب علیهماالسلام. قرآن مجید این‌گونه حکایت می‌کند: «فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یعْقُوبَ.»[9] ترجمه: «ما به او به اسحاق و پس از اسحاق به یعقوب بشارت دادیم».
هنگامی که فرشتگان تعجب او را دیدند، به او گفتند: «قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَیكُمْ أَهْلَ الْبَیتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ.»[10] ترجمه: «‏گفتند: آیا از كار خدا شگفت می‌كنی‌؟ ای اهل بیت (نبوّت)! رحمت و بركات خدا شامل شما است (پس جای تعجّب نیست اگر به شما چیزی عطاء كند كه به دیگران عطاء نفرموده باشد). بیگمان خداوند ستوده (در همه افعال و) بزرگوار (در همه احوال) است.»‏
یعنی؛ شایسته نیست از کاری که از جانب خداوند عزوجل است و هیچ چیزی او را ناتوان نمی‌سازد، تعجب کنی. در سخن فرشتگان، انکار تعجب ساره مشهود است و دلیل این انکار آن بود که او در خانه‌ای زندگی می‌کرد که محل نزول آیات و معجزات و امور خارق‌العاده بود. بنابراین، شایسته بود که باوقار باشد و مانند زنانی که در خانه‌هایی غیر از خانۀ نبوت بزرگ شده‌اند، تعجب نکند. به جای تعجب، باید خداوند را تسبیح و ستایش می‌کرد. فرشتگان به همین نکته اشاره کردند و گفتند: «رحمت و برکات خداوند بر شما اهل بیت است». منظور آن‌ها این بود که این‌گونه امور و مشابه آن‌ها، از جمله مواردی است که خداوند به شما، ای اهل بیت نبوت، اکرام می‌کند و شما را به آن‌ها اختصاص می‌دهد؛ پس جایی برای تعجب نیست. گویی به او می‌گفتند: از تعجب بپرهیز؛ زیرا نمونه‌های چنین رحمت‌ها و برکاتی از سوی خداوند بر شما بسیار است.[11]
یادآوری مهم
در اینجا باید به نکته‌ای مهم اشاره کرد: تعجب حضرت ابراهیمعلیه‌السلام و همسرش ساره رضی‌الله‌عنها از بشارت تولد اسحاقعلیه‌السلام، به این معنی نیست که آن‌ها قدرت و ارادۀ مطلق خداوند را دست کم گرفته‌اند. بلکه این تعجب ناشی از غلبۀ عادت و سنت‌های جاری در طبیعت بود. دلیل این مدعا آن است که ابراهیمعلیه‌السلام با کوچک‌ترین تذکری به خود آمد و گفت:
«قَالَ وَمَن یقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ.»[12] ترجمه: «‏گفت: چه كسی است كه از رحمت پروردگارش مأیوس شود، مگر گمراهان (بی‌خبر از قدرت و عظمت خدا؟!).»‏
به همین ترتیب، قدرت خداوند عزوجل حدی نمی‌شناسد و با هیچ قانونی از قوانین یا سنتی از سنت‌های خودش محدود نمی‌شود؛ زیرا او خالق تمامی این سنت‌ها و قوانین است.
استاد سید قطب رحمه‌الله نیز در تفسیر آیۀ «قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ»[13] ‏می‌گوید: از کار خداوند نباید تعجب کرد؛ زیرا این‌که یک امر طبق عادت جاری می‌شود، به این معنا نیست که آن سنت تغییرناپذیر است. هنگامی که خداوند چیزی را بخواهد (با حکمتی که در نظر دارد، مانند رحمت و برکات وعده داده شده به این خانوادۀ مؤمن) اتفاقی رخ می‌دهد که بر خلاف عادت است، در حالی‌که این اتفاق کاملاً مطابق با سنت الهی است که ما حدود آن را نمی‌دانیم. ما نباید خداوند را با سنت‌هایی که در یک دورۀ محدود جریان دارند، قید کنیم، چرا که ما از تمامی حوادث هستی آگاهی نداریم.[14]
او ادامه می‌دهد: کسانی‌که ارادۀ خداوند را به آنچه از قوانین او می‌دانند، محدود می‌کنند، حقیقت الوهیت را آن‌گونه که خداوند در کتابش بیان کرده، نمی‌شناسند؛ زیرا سخن خداوند فصل الخطاب است و عقل بشر در این باره حرفی برای گفتن ندارد. حتی کسانی‌که ارادۀ خداوند را به قوانینی که خود او مقرر کرده است، محدود می‌سازند نیز حقیقت الوهیت را درک نمی‌کنند. ارادۀ خداوند رها و فراتر از قوانینی است که خود او تعیین کرده، و ارادۀ او هرگز مقید به این قوانین نمی‌شود. بله، خداوند این جهان را بر اساس قوانینی که خود مقدر کرده است، به گردش درمی‌آورد. اما این یک مسئله است و این‌که بگوییم ارادۀ او پس از وجود این قوانین، به آن‌ها مقید می‌شود، مسئلۀ دیگری است. قانون در هر بار اجرا شدن، به ارادۀ خداوند اجرا می‌شود و به صورت خودکار عمل نمی‌کند؛ بنابراین، اگر خداوند در موردی خاص، مقدر کند که یک قانون به شکلی متفاوت از دفعات قبلی اجرا شود، همان چیزی اتفاق می‌افتد که خداوند مقدر کرده است. قانون هستی در برابر این تقدیر جدید نمی‌ایستد؛ زیرا قانون اصلی که تمامی قوانین دیگر تحت آن قرار می‌گیرند، آزادی مطلق ارادۀ خداوند بدون هیچ قید و شرطی است، و هر بار که یک قانون تحقق می‌یابد، این تحقق با یک تقدیر خاص و رها صورت می‌گیرد.[15]
نبوت حضرت اسحاق علیه‌السلام
حضرت اسحاق علیه‌السلام یک پیامبر بود، همان‌گونه که قرآن کریم در آیات مختلف به آن اشاره کرده است. از جمله این آیات:
«وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیاً مِّنَ الصَّالِحِینَ* وَبَارَكْنَا عَلَیهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّیتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِینٌ.»[16] ترجمه:‏« ‏ما او را به (تولّد) اسحاق كه پیغمبر و از زمرۀ صالحان بود، مژده دادیم.‏ ‏ما به ابراهیم و (فرزندش) اسحاق خیر و بركت دادیم (در عمر و زندگی، در نسل‌های آینده، در مكتب و ایمان و…) از دودمان این دو، افرادی نیكوكار به وجود آمدند، و هم افرادی كه (به خاطر عدم ایمان) آشكارا به خود ستم كردند».‏
به این ترتیب، بشارتی که فرشتگان به حضرت ابراهیم علیه‌السلام و همسرش ساره رضی‌الله‌عنها داده بودند، محقق شد.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1]. الحجر: ۵۴.

[2]. الحجر: ۵۵.

[3]. البقره: ۲۶۰.

[4]. الحجر: ۵۶.

[5]. محمد طاهر، ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج۱۴، ص۶۰-۵۸.

[6]. الحجر: ۵۶.

[7]. الذاریات: ۲۹.

[8]. هود: ۷۲.

[9]. هود: ۷۱.

[10]. هود: ۷۳.

[11]. عبدالله بن احمد بن محمود، النسفی، تفسیر النسفی، بیروت: دار الکتاب العربی، ۱۴۰۲ق، ج۲، ص۱۹۷.

[12]. الحجر: ۵۶.

[13]. هود: ۷۳.

[14]. محمد، سید قطب، فی ظِلال القرآن، ج۴، ص۱۹۱۲.

[15]. همان.

[16]. الصافات: ۱۱۲-۱۱۳.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version