نویسنده: عبدالحی لیان

الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاء علیهم‌الصلاةو‌السلام

بخش هفتادوسوم

آموزۀ بیست‌وسوم: مسلمان باید خود را به ادب با الله، با خویشتن و با دیگران ملتزم سازد.
این مفهوم در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام در چندین موقعیت جلوه‌گر است:
۱. ادب یوسف علیه‌السلام با خدا، با خود و با دیگران
نخست، رفتار او با زنِ عزیز؛ آن‌گاه که از هم‌راهی با او خودداری کرد و از گناه گریخت، نشانۀ بارز ادب با پروردگار، ادب با نفس (با حفظ پاکدامنی)، و ادب با دیگران (با پاس‌داشت حرمت خانوادۀ عزیز) است.
همچنین ترجیح‌دادن زندان بر سقوط در معصیت، نمونۀ روشن دیگری از ادب در سه سطح است:
– ادب با خدا (ترک گناه)؛
– ادب با خود (صیانت شخصیت)؛
– ادب با خلق (پرهیز از آلودگی اجتماعی).
۲. ادب در گفتار با دیگران
وقتی یوسف علیه‌السلام دو جوان زندانی را خطاب کرد و گفت: «يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ.»
این شیوۀ خطاب، سرشار از احترام و ملاطفت است و به ما می‌آموزد که یک مسلمان در برخورد با دیگران (در سخت‌ترین شرایط) باید با نرمی، احترام و ادب سخن بگوید.
۳. ادب برادران یوسف علیه‌السلام هنگام درخواست
خداوند از زبان برادران یوسف علیه‌السلام می‌فرماید:
“يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ”[1] ترجمه: ای عزیز! ما و خانوادۀ ما را سختی فرا رسیده، و کالای اندکی و کم‌ارزشی آورده‌ایم؛ پس پیمانه را برای ما کامل کن و بر ما بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش می‌دهد.
آموزۀ بیست‌وچهارم: پایبندی به شریعت در خلوت، مایۀ امنیت و حفظ خانواده‌ها
در داستان حضرت یوسف علیه‌السلام نمونه‌ای از وسوسه و فریفتنِ زن نسبت به مرد وجود دارد؛ و تلاش پی‌گیرانه و ادامه‌دار او برای رسیدن به خواسته‌اش. زن، هنگامی که از جاذبه و زیبایی خود برای اغواگری استفاده کند، می‌تواند در برابر مرد به نیرویی تبدیل شود که شکست‌ناپذیر جلوه کند.
اما چه عواملی باعث فریفتگیِ زنِ عزیز نسبت به یوسف علیه‌السلام شد؟ بی‌گمان اختلاط مداوم او با یوسف علیه‌السلام و حضور دائمی یوسف علیه‌السلام در کاخ در کنار او، از عواملی بود که شعلۀ عشق را در دلش برافروخت. ازهمین‌رو، او به سوی یوسف علیه‌السلام تمایل یافت، انواع اغوا و وسوسه را به کار گرفت و از او آنچه را خواست که بر او و بر یوسف علیه‌السلام حرام بود. ولی یوسف علیه‌السلام به دلیل خُلق نیک، شرافت، و ترس از خداوند متعال، از این کار سر باز زد.
بنابراین، خلوت شدنِ مرد با زن نامحرم، دور از نظارت خانواده و جامعه، منجر به زیان‌هایی می‌شود که پیامدهای ناپسند آن جبران‌ناپذیر است و بر آیندۀ هر دو طرف اثر بد می‌گذارد. از همین جهت، اسلام از خلوت کردن مرد با زن نامحرم بدون حضور یک محرم مانند پدر، برادر، پسر، کاکا، ماما یا پدربزرگ، به شدت نهی کرده است.[2]
آموزۀ بیست‌وپنجم: سلامت عقیده و روش، نخستین مسئولیت پدران و مربیان
در وصیت حضرت ابراهیم و نوه‌اش حضرت یعقوب علیهماالسلام درس بزرگی نهفته است؛ الگویی که بر هر پدر و مربی لازم است در مراقبت از سلامت عقیدۀ فرزندان و کسانی‌که زیر تربیت آنان قرار می‌گیرند، از آن پیروی کنند. قرآن کریم همین موضوع را محور صداقت در پیروی از دین ابراهیم قرار داده و می‌فرماید:
“وَمَن يَرْغَبُ عَن مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ * إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ * وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ * أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِن بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَٰهَكَ وَإِلَٰهَ آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَٰهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ”[3] ترجمه: «کسی از دین ابراهیم روی‌گردان نمی‌شود مگر آن‌که خود را به نادانی افکنده باشد؛ و همانا ما او را در دنیا برگزیدیم، و به‌راستی او در آخرت از صالحان است. هنگامی که پروردگارش به او گفت: تسلیم باش؛ او گفت: تسلیم پروردگار جهانیان شدم. و ابراهیم فرزندانش را به این دین سفارش کرد، و همچنین یعقوب؛ (گفت:) ای فرزندان من! خدا برای شما این دین را برگزیده است، پس نمیر‌ید مگر آن‌که مسلمان باشید. آیا شما حاضر بودید هنگامی که مرگ به سراغ یعقوب آمد؟ وقتی که به فرزندانش گفت: پس از من چه چیزی را می‌پرستید؟ گفتند: خدای تو و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را، که خدایی یگانه است، می‌پرستیم، و ما تسلیم او هستیم».
بنابراین، بر پدران و مربیان لازم است که بیشترین توجه خود را به سلامت عقیده و ایمان فرزندان معطوف کنند؛ توجهی پیوسته و دقیق تا ایمان آنان از هرگونه انحراف و گمراهی در امان بماند.
شیخ عبدالله ناصح علوان رحمه‌الله در چهار بخش مهم به این مراقبت اشاره می‌کند، که خلاصۀ آن چنین است:[4]
۱. مراقبت از آنچه کودک می‌آموزد
مربی باید بداند فرزندش چه اصول، افکار و باورهایی را و از چه کسانی فرا می‌گیرد؛ چه در مدرسه/مکتب و چه بیرون از آن. وظیفۀ اوست که توحید و اصول ایمان را در نفس فرزند بکارد تا از تلقین‌های الحادی و گرایش‌های سکولاریستی در امان باشد.
۲. مراقبت از کتاب‌ها و مجلاتی که مطالعه می‌کند
اگر کتاب یا نشریه‌ای دربرگیرندۀ افکار منحرف، اصول الحاد، یا نقشه‌های تبلیغاتی (تبشیری) بود، باید آن را از دسترس کودک دور کند و با منطق و محبت به او بفهماند که این کتاب‌ها ایمان پاک او را آلوده می‌سازد.
۳. مراقبت از دوستان و هم‌نشینان
اگر دوستان فرزند، اهل انحراف و گمراهی و بی‌دینی باشند، باید این رابطه را قطع کرده و برای او دوستان صالح فراهم کند.
۴. مراقبت از وابستگی‌های فکری
اگر فرزند به گروه‌ها یا احزابی گرایش یافت که اصول‌شان الحادی یا اهداف‌شان ضد دینی است، مربی باید با قاطعیت مانع شود و فرصت‌های مناسب را برای اقناع و راهنمایی فراهم کند تا فرزند به حق بازگردد.
با چنین مراقبت و دقتی، ان‌شاءالله عقیدۀ فرزندان‌مان سالم می‌ماند و دل‌های ما از ایمان آنان آرام می‌گردد. و سپس آنان تبدیل به نسلی می‌شوند صالح، موحّد، و دعوت‌گر؛ نسلی که مایۀ عزت و سربلندی امت اسلامی است.
و در نهایت، قرآن با نقل وصیت حضرت ابراهیم و یعقوب علیهما‌السلام، روشن می‌سازد که نخستین مسئولیت والدین و مربیان، پاسداری از عقیدۀ فرزندان است. ریشۀ همۀ انحراف‌ها و اصلاح‌ها در جهان‌بینی انسان نهفته است؛ بنابراین والدین باید پیوسته مراقب اندیشه، محیط، دوستان، رسانه‌ها و جریان‌هایی باشند که بر روح فرزندان اثر می‌گذارد.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی

[1]. یوسف: ۸۸.
[2]. عفیف عبدالفتاح، طبّاره، مع الأنبياء في القرآن الكريم، ص۱۹۰.
[3]. البقره: ۱۳۳-۱۳۰.
[4]. عماد زهیر، حافظ، القصص القرآنی بین الآباء والأبناء، ص۲۳۳. به نقل از کتاب: کیف تربی ابنائنا؟.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version