نویسنده: عبدالحی لیان
الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاء علیهمالصلاةوالسلام
بخش هفتادودوم
آموزۀ بیستم: حکمت و آرامش در برخورد با فرزندان بهترین راه برای اصلاح کجیهای آنان است.
وقتی حضرت یوسف علیهالسلام برادرش بنیامین را پس از یافتن پیمانۀ شاه در بارِ او نزد خود نگه داشت، برادرانش تلاش کردند او را از بردگی و اسارت نجات دهند. این تلاشهای آنان نشاندهندۀ نیکسیرتی، وفاداری به وعده، صداقت، امانتداری و نیکی آنان به پدرشان بود.
همچنین اتفاق آنان بر گفتن حقیقت به پدر و گزارش همان چیزی که دیده بودند، گواهی است بر اینکه آنان واقعاً توبه کرده، به راه راست بازگشته و به سوی پروردگار خود رجوع کردهاند. پس آنان به انسانهایی راستگو، نیکوکار و پایبند به عهد و تلاشگر در جلب رضایت پدرشان تبدیل شدند.
این صفات نیک و خصلتهای پسندیده اموری هستند که هر مسلمان باید در زندگی خود داشته باشد؛ چه در رابطه با خداوند، چه با خویشتن خویش، چه با پدر و مادر و برادران و همسر و فرزندان، و چه با تمام مردم.
همچنین بر هر کسیکه نسبت به والدین خود نافرمانی کرده، یا پیوند خویشاوندی را بریده، یا به کسی آزار رسانده باشد، لازم است که توبه کند، از گناه خودداری کند و کارهایی انجام دهد که موجب رضای الهی است تا خداوند او را در شمار توبهکنندگان بپذیرد.
و اما پدران و مادران، اگر مشاهده کردند که فرزندانشان از راه راست منحرف شدهاند و مرتکب کارهای حرام شدهاند، وظیفه دارند که این مسائل را با حکمت، آرامش، وقار و خویشتنداری درمان کنند تا بتوانند بر موقعیت مسلط شوند و در اصلاح این انحراف موفق گردند؛ بهگونهای که فرزندان از لغزشها دست بکشند و به مسیر درست بازگردند.
آموزۀ بیستویکم: صدق ایمان به خدا و قوت یقین به او، ثباتی در دل پدید میآورد که هرگز بیثمر نمیماند.
وقتی پسران حضرت یعقوب علیهالسلام، او را از گمشدنِ فرزند دومش بنیامین و حتی گرفتارشدن او در بردگی باخبر کردند، در پاسخِ یعقوب علیهالسلام قدرت ایمان و عمق یقین او به پروردگار جهانیان آشکار شد. او در جواب فرزندانش چنین گفت:
“بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.”[1] این همان سخنی است که روزِ گمشدنِ یوسف علیهالسلام نیز بر زبان آورد؛ اما اینبار امیدی نو بدان افزود: امید بازگشت یوسف و برادرش و نیز امید بازگشت فرزند دیگرش که در مصر مانده بود.
سپس گفت: خداوند به حال من آگاه است، از پشت پردۀ این رویدادها و آزمونها خبر دارد و هر امر را در وقت مناسب آن و مطابق حکمت بالغهاش جاری میسازد.
این نور امید و این آرامش از کجا بر قلب این پیرمردِ داغدیده تابیده بود؟ این نور از امید به خدا، ارتباط محکم با او، و احساس دائمی حضور و رحمت او سرچشمه میگرفت؛ احساسی که در دلهای برگزیدگان الهی آشکار میشود و برای آنان از هر واقعیت محسوس و مشهود، راستینتر و عمیقتر است.[2]
آموزۀ بیستودوم: پیوند عاطفی نیرومند والدین با فرزندان و اندوه آنان بر رنج فرزندان، امری فطری است؛ بهشرط آنکه همراه با نافرمانی خدا نباشد.
اندوه حضرت یعقوب علیهالسلام نسبت به دو فرزندش، تا آنجا که چشمانش از شدت گریه سفید شد، دلیل قطعی و نشانۀ روشن بر فضل و جایگاه عظیم پدران و حق بزرگ آنان است؛ و نیز بیانگر دلبستگی طبیعی والدین به فرزندانشان، توجه شدید آنان به حال و احوال فرزندان، شادی آنان به شادیشان و اندوهشان بر رنج و فقدان آنان.
ازهمینرو خداوند عزوجل در قرآن کریم سفارشهای فراوانی دربارۀ والدین کرده و پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوسلم در سنّت شریف نیز بارها بر حق والدین و نیکی به آنان تأکید نموده است.
در سخن یعقوب علیهالسلام که گفت: “يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ”[3] ترجمه: ای دریغ بر یوسف!.
نشانهای است بر جواز اندوه و گریه هنگام مصیبت؛ زیرا چنین حالتهایی در اختیار انسان نیست. آنچه ممنوع و نکوهیده است، نوحهگری، فریادزدن، لطمهزدن بر صورت و سینه، و پارهکردن لباسهاست.
حسن بصری رحمهالله دربارۀ گریه بر فرزند یا غیر آن گفتند: به او گفته شد: آیا در این کار اشکالی هست؟ فرمود: «ندیدم که خداوند، اندوه را برای یعقوب ننگ و عار قرار داده باشد.»[4]
حضرت یعقوب علیهالسلام در فقدان یوسف علیهالسلام تأسف خورد ولی «استرجاع» نکرد؛ زیرا (بنابر گفتۀ سعید بن جبیر رحمهالله) استرجاع تنها به امت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم عطا شده است، چنانکه میشنوید یعقوب علیهالسلام گفت: «يَا أَسَفَى.»[5]؛ اما «استرجاع» یعنی گفتنِ «إنا لله وإنا إليه راجعون»؛ از امتیازات امت پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم است که خداوند بهترین و کاملترین ذکر را به آنان عطا کرده است.[6]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. یوسف: ۸۳.
[2]. محمد، سید قطب، فی ظِلال القرآن، ج۴، ص ۲۰۲۵.
[3]. یوسف: ۸۶.
[4]. محمد جمال الدین بن محمد، القاسمی، محاسن التأویل، ج۹، ص۲۶۸.
[5]. عماد الدین ابی الفداء إسماعیل، ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۴۸۷.
[6]. عماد زهیر، حافظ، القصص القرآنی بین الآباء والأبناء، ص۲۱۵.
