
نویسنده: محمد داود یوسفی اسحاقزهی
اسلام و دموکراسی
بخش: ۲۸
تفاوت میان نظام اسلامی و تئوکراسی
در مورد اینکه نظام اسلامی در کدام دسته از نظامهای سیاسی جهان قرار میگیرد، اختلاف نظرهایی وجود دارد. برخی آن را نوعی تئوکراسی یا حکومت الهی و دینی میدانند؛ زیرا از دیدگاه اسلام، تنها کسی شایستۀ حاکمیت است که خالق و پدیدآورندۀ نظام هستی و کائنات باشد، و آن جز الله ـ جل جلاله ـ کسی دیگر نیست. به همین دلیل، اساس نظام سیاسی اسلام بر حاکمیت خداوند ـ جل جلاله ـ استوار است و از این جهت به تئوکراسی شباهت دارد.
با این حال، نظام اسلامی تفاوتهای بسیار زیادی با تئوکراسی تجربهشده در غرب دارد. در مسیحیت، برنامه مشخصی برای سیاست و حکومتداری وجود نداشت. به همین دلیل، پادشاهان و رهبران دینی بر اساس افکار خود قوانین و فرمانهایی وضع میکردند و آنها را به عنوان احکام الهی معرفی مینمودند. این افراد خود را از خطا و اشتباه معصوم میپنداشتند و آمادگی پذیرش نقد و نصیحت را نداشتند. نقد بر آنان، نقد بر خداوند متعال محسوب میشد.
این انحصار و استبداد دینی بهتدریج زمینهساز خودکامگی و دیکتاتوری شد. نتیجه این روند، ایجاد محاکم تفتیش عقاید بود که راه را برای ظلمها و جنایات بیشمار هموار ساخت. در نهایت، چنین حکومتهایی تئوکراسی را بدنام کردند و تصویری از استبداد، ظلم و وحشت در ذهن مردم بر جای گذاشتند.
این تجربه زمینهساز شکلگیری دموکراسی بر اساس سکولاریسم شد. سکولاریسم دین را از سیاست جدا کرد، اخلاق و دین را از زندگی اجتماعی کنار زد و آن را تنها در قلبهای افراد مذهبی محدود ساخت.
تعریف تئوکراسی
تئوکراسی («Theocracy») یک واژۀ یونانی است که از ترکیب دو کلمه ساخته شده است: «تئو» به معنای خدا و «کراسی» به معنای حکومت یا حاکمیت. این اصطلاح به معنای «حکومت خدا» به کار میرود و در آن برخی افراد به نمایندگی از خداوند ـ جل جلاله ـ حکومت میکنند.
در جوامعی که تئوکراسی حاکم است، حاکمان به عنوان نمایندگان خداوند ـ جل جلاله ـ در میان مردم شناخته میشوند. تئوکراسی معمولاً به نوعی حکومت دینی اشاره دارد که در آن حاکمان مشروعیت خود را از خداوند ـ جل جلاله ـ میگیرند و خود را نمایندگان او معرفی میکنند.
این حاکمان به خود اجازه میدهند که به نمایندگی از خداوند قانون وضع کنند و مردم را به پذیرش و اجرای آن مجبور سازند. در چنین نظامی، هر چیزی بر اساس خواست و سلیقۀ حاکم حلال یا حرام اعلام میشود و این امر به عنوان قانون الهی معرفی میگردد.
اصول تئوکراسی و تغییرات آن
اصطلاح تئوکراسی بیشتر در قرون وسطی در مورد حکومت کلیسا و حاکمیت دینی به کار میرفت. در آن زمان، پاپهای مسیحی که ادعای نمایندگی خداوند ـ جل جلاله ـ را داشتند، بر مردم حکومت میکردند و قوانین را مطابق منافع خود وضع و اجرا مینمودند. این نوع حکومت ظالمانه به نام دین، تمام آزادیها و اختیارات مردم را سلب کرده بود. به همین دلیل، حاکمیت کلیسا در قرون وسطی به نام «حکومت پاپها» نیز شناخته میشد.
تحولات و اشکال تئوکراسی
با گذشت زمان، تئوکراسی دچار تغییرات شکلی و تحولات گوناگون شد که به شرح زیر است:
۱. حاکمان الهی:
در این شکل، حاکمان خود خدایان هستند و دارای ماهیت خدایی میباشند؛ مانند فرعونهای مصر و امپراتوران روم باستان.
۲. حکومت بر اساس انتخاب الهی:
پس از ظهور مسیحیت، نظریۀ تئوکراسی دچار تغییرات عمیق شد. در این دوره بحثی از ماهیت خدایی حاکمان مطرح نبود، بلکه اعتقاد بر این بود که حاکمان از نظر انسانی مانند دیگر انسانها هستند، اما افراد برگزیده خداوند ـ جل جلاله ـ میباشند. در این دیدگاه، حاکمان تنها در برابر خداوندمتعال مسئولاند، نه در برابر مردم.
۳. حکومت مطابق اراده و خواست خداوندمتعال:
در قرون بعدی، نظریه تئوکراسی باز هم تغییر یافت. در این مرحله، نه از ماهیت الهی حاکمان سخن گفته میشود و نه از انتخاب مستقیم آنان از سوی خداوندمتعال، بلکه گفته میشود که انتخاب حاکمان یک امر انسانی است، اما این انتخاب مطابق تقدیر و اراده الهی صورت میگیرد.
بر اساس این دیدگاه، هرچند حاکمان اختیارات وسیعی دارند، اما این امر لزوماً به معنای ظلم نیست؛ زیرا آنان برگزیدگان خداوندمتعال دانسته میشوند و خداوندمتعال ذاتاً عادل است. بنابراین حاکمان مکلفاند از عدالت خارج نشوند و بر اساس فرمان الهی عمل کنند.
اشکال تئوکراسی و ارتباط آن با دموکراسی
در دو شکل نخست تئوکراسی، نقش مردم در تعیین حاکمان رد میشود و در عمل به حکومت فردی و استبدادی منجر میگردد. اما در شکل سوم، تئوکراسی به دموکراسی نزدیک میشود؛ زیرا در دموکراسی نیز پذیرفته میشود که انتخاب مردم مطابق ارادۀ الهی است و مردم کسی را به عنوان نماینده خود برمیگزینند.
امروزه این تفکر در برخی احزاب سیاسی اروپایی، به ویژه احزاب دموکرات مسیحی، الهامبخش بوده است.
رابطهٔ اسلام و تئوکراسی
این پرسش مطرح میشود که آیا نظریۀ حاکمیت الهی در اسلام همانند تئوکراسی قرون وسطی است؟ همانگونه که در تئوکراسی، خداوند ـ جل جلاله ـ به حاکم اختیارات مطلق داده و او میتواند به هر شکل بر مردم حکومت کند، آیا در اسلام نیز چنین است؟
برخی ادعا میکنند که حاکمیت الهی در اسلام همان تئوکراسی قرون وسطی است و راه رهایی از آن، اصلاحات بنیادی میباشد.
در پاسخ به این ادعا، لازم است تفاوت میان «تئوکراسی مسیحی قرون وسطی» و «حاکمیت الهی واقعی اسلام» توضیح داده شود:
۱. بُعد تاریخی حاکمیت الهی
این نوع برداشت از حاکمیت الهی صرفاً به تعالیم آسمانی محدود نیست، بلکه ریشه در روند تاریخی نسبت دادن قدرت به خداوند دارد. زمانی که مسیحیت دین رسمی امپراتوری شد، کلیسا قدرت بیسابقهای به دست آورد و رابطۀ میان قدرت دینی و سیاسی در مرکز اندیشۀ سیاسی قرار گرفت.
۲. ادعای نمایندگی الهی
در تاریخ مسیحیت، حاکمان نه تنها بر اساس متن انجیل مشروعیت مییافتند، بلکه ادعاهایی نیز شکل گرفت که منشأ آنها ساختۀ بشر بود. پس از پذیرش مسیحیت توسط امپراتور روم، کلیسا به قدرت سیاسی رسید و تلاش کرد این قدرت را به انجیل نسبت دهد، در حالی که در واقع این برداشتها ساختۀ خود آنان بود.
در حالی که قرآن کریم آخرین کتاب هدایت است و بر اساس دلایل قطعی از هرگونه تحریف محفوظ مانده است. قرآن دیدگاه کسانی را که خود را واسطه میان خدا و مردم میدانند، به شدت رد میکند.
قرآن کریم در برخی آیات اهل کتاب را دعوت میکند که از شرک دوری کنند و تنها خداوند را عبادت نمایند:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ…}آل عمران: ۶۴}
ترجمه: «بگو: ای اهل کتاب! به سوی سخنی بیایید که میان ما و شما یکسان است؛ که جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او قرار ندهیم…»
در آیۀ دیگری خداوندمتعال اهل کتاب را نکوهش میکند، زیرا آنان علما و راهبان خود را به جای خدا به عنوان معبود گرفتند و عیسی ـ علیهالسلام ـ را پسر خدا دانستند، در حالی که او آنان را تنها به عبادت خدای یکتا دعوت میکرد:
{اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ… }التوبه: ۳۱
ترجمه: «آنان دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند معبود گرفتند و مسیح پسر مریم را نیز، در حالی که دستور نداشتند جز خدای یکتا را بپرستند….»
ادامه دارد…