الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش هشتادوپنجم
موضع قوم مریم رضیاللهعنها در برابر این نوزاد
پس از آنکه حضرت مریم رضیاللهعنها فرزند خود را به دنیا آورد، او را در آغوش گرفته نزد قوم خود آورد. آنان با دیدن این صحنه شگفتزده شدند و با لحن اعتراض و انکار گفتند: ای مریم! کار بسیار ناپسند و شگفتی انجام دادهای!
و گفتند: ای خواهر هارون! پدر تو مرد بدی نبود و مادرت نیز زن بدکار و آلودهای نبود؛ (پس چگونه چنین امری از تو سر زده است؟) یعنی چگونه ممکن است چنین کاری از تو سر بزند، درحالیکه تو از خانوادهای پاک، دیندار و شناختهشده به تقوا و عفت هستی؟
وقتی که مریم رضیاللهعنها در تنگنا قرار گرفت و فشار سخنان مردم شدت یافت و راه سخن گفتن بر او بسته شد، به خداوند متعال توکل کرد و تنها به او پناه برد؛ زیرا میدانست که نجات از این سختی جز به دست خداوند ممکن نیست.
پس به نوزاد اشاره کرد تا مردم از او بپرسند. آنان از این کار تعجب کردند و گمان کردند که مریم رضیاللهعنها آنان را مسخره میکند و به عقلشان بیاعتنایی مینماید؛ چراکه هرگز تصور نمیکردند نوزادی که در گهواره است بتواند سخن بگوید.
اما ناگهان حق آشکار شد و این نوزاد کوچک به اذن خداوند به سخن آمد و کلماتی روشن و معجزهآسا بر زبان جاری ساخت؛ سخنانی که در آن، بندگی خود را نسبت به خدا اعلام کرد و از آیندۀ خویش، یعنی نبوت، حکمت و نیکی به مادرش خبر داد.
بیتردید این پاسخ حضرت عیسی علیهالسلام برای ردّ تهمتها و باطلکردن ادعاهای دروغین کافی بود؛ بهویژه در برابر کسانی که نخواستند او را بندۀ خدا بدانند و او را به دروغ «خدا» یا «پسر خدا» پنداشتند، درحالیکه حضرت عیسی علیهالسلام از این نسبتهای باطل کاملاً پاک و منزّه است.[1]
الله متعال میفرماید:
«فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا * يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا * فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا * قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ وَآتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا* وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا * وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا * وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا * ذَالِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ * مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ»[2]؛ ترجمه: پس مریم، کودک را درحالیکه در آغوش داشت، نزد قوم خود آورد. آنان گفتند: ای مریم! بهراستی کار بسیار شگفت و ناپسندی انجام دادهای! ای خواهر هارون! پدر تو مرد بدی نبود و مادرت نیز زن بدکار نبود (پس این چه کاری است که از تو سر زده است؟). پس مریم به آن نوزاد اشاره کرد. گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم؟. (در این هنگام، نوزاد به سخن آمد و) گفت: من بندۀ خدا هستم؛ او به من کتاب خواهد داد و مرا پیامبر قرار خواهد داد. و مرا هرجا که باشم، با برکت قرار داده و تا زمانی که زندهام، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است. و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده و مرا زورگو و بدبخت نساخته است. و سلام بر من، روزی که به دنیا آمدم، و روزی که میمیرم، و روزی که زنده برانگیخته میشوم. این است عیسی پسر مریم؛ سخن حقّی که دربارۀ آن شک میکنند. شایسته نیست که خداوند فرزندی اختیار کند؛ او پاک و منزّه است. هرگاه چیزی را اراده کند، فقط میگوید: «باش»، پس بیدرنگ موجود میشود.
نبوت حضرت عیسی علیهالسلام
حضرت عیسی علیهالسلام رشد کرد، پرورش یافت و نیرومند شد. خداوند به او کتاب و حکمت آموخت، سپس او را به مقام نبوت مفتخر ساخت و به سوی بنیاسرائیل فرستاد. او مأمور شد تا مردم را به عبادت خدای یگانه دعوت کند.
خداوند متعال معجزات بزرگی بر دست او جاری ساخت تا نشانهای روشن بر صدق نبوتش باشد؛ اما با وجود همۀ این نشانهها، بسیاری از بنیاسرائیل او را تصدیق نکردند، بلکه تکذیب نمودند و از پیروی او سر باز زدند.
الله متعال میفرماید:«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ * وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ»[3]؛ترجمه: (به یاد آور) هنگامی را که خداوند فرمود: ای عیسی پسر مریم! نعمت مرا بر خود و بر مادرت به یاد آور؛ آنگاه که تو را به روحالقدس (جبرئیل) تأیید کردم، بهگونهای که در گهواره و در بزرگسالی با مردم سخن میگفتی.و آنگاه که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم. و (به یاد آور) زمانی را که از گِل، به شکل پرنده میساختی و در آن میدمیدی، پس به اذن من پرندهای زنده میشد. و کور مادرزاد و بیمار پیسی را به اذن من شفا میدادی، و مردگان را به اذن من زنده میکردی. و زمانی را که بنیاسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم، هنگامی که با دلایل روشن نزد آنان آمدی، اما کافرانشان گفتند: این چیزی جز جادوی آشکار نیست. و (به یاد آور) هنگامی را که به حواریون الهام کردم که به من و پیامبرم ایمان بیاورید، آنان گفتند: ایمان آوردیم، و گواه باش که ما مسلمان (تسلیمشده) هستیم.