نظرات «آرثر ادوارد» در مورد ارتباط یهودیت و فراماسونری
در مبحث گذشته مقداری در مورد نظرات «آرثر ادوارد» در مورد تعلق و ارتباط یهودیت و فراماسونری خواندیم. اکنون نیز بخشی از آنها را مورد ارزیابی و بررسی قرار میدهیم. شاید نکتۀ تازه در نوشتههای «آرثر» آن باشد که میان ماسونیت و جنگهای صلیبی پیوند برقرار میکند؛ زیرا او «شوالیههای معبد» را اصل و ریشۀ ماسونیت میداند. و چون خود از جامعهای مسیحی است، چنین ارتباطی را مطرح میکند.
ازهمینرو میبینیم که میگوید: «زمانی فرا رسید که ماسونیت برگزیده با درجۀ «قدیس» یوحنای مقدس متحد شد، و بدین شیوه، از طریق پادشاهان و اشراف صلیبی منتقل گردید. بدین ترتیب اروپا آن را شناخت و محافل ماسونی در ایتالیا، اسپانیا، فرانسه و انگلستان تأسیس شد… و هنگامیکه شاهزاده ادوارد سیاه از هشتمین و آخرین جنگ صلیبی بازگشت، در انگلستان حامی و مدافع این طبقه گردید و در آنجا نام ماسونیت بر آن نهاده شد.»[1]
او در این گفتۀ خود، غیر از اثبات ارتباط بین این دو حرکت، نقش فراماسونری در جنگهای صلیبی را که نماد مسیحیت هستند، نیز بیان میکند. وی در ادامه اطلاعاتی ارائه میکند که بر اساس آن، ماسونها خدمات بزرگی به جنگهای صلیبی ارائه دادهاند؛ ازهمینرو مردم غرب با پیوستن به ماسونیت از آنان قدردانی کردند. در حقیقت، این را از کارنامههای سفید فراماسونری میدانند.
اساس این کمک را نیز در جنگ صلیبیها با مسلمانان در پسگیری بیتالمقدس میداند. آنجا که میگوید هنگامی که زمان آن فرا رسید که پادشاهان و شاهزادگان اروپا و مؤمنان آن، اورشلیم را از یوغ کفر و اوباش (منظور او اسلام و مسلمانان است) آزاد کنند، میگوید ماسونها خدمات خود را به آن پروژۀ بزرگ، یعنی جنگهای صلیبی، عرضه کردند.
به گفتۀ او، ماسونها در دلاوری و جسارت، کارهایی شگفتانگیز و بیمانند انجام دادند، و یکی از نتایج آن این بود که پادشاهان و اشراف صلیبی با اصرار و التماس خواستار پذیرش در ماسونیت شدند تا سرانجام اجازۀ ورود به آن را یافتند.
گذشته از تعبیری که وی در مورد مسلمانان بهکار برده است، باید دانست که فراماسونها همواره جاسوس بودهاند و این جزو مهمترین و خاصترین ویژگی آنها است. از اینجهت، اصلاً بعید و شگفتانگیز نیست که آنها در این مسیر، جاسوسی کرده باشند.[2]
یهودیان استادان ماسونها هستند و نقش آنان در تاریخ، رقصیدن بر روی طنابها بدون پرسش بوده است. همیشه و در همه حال طبلِ غالب برای یهودیان خوشآهنگ بوده است؛ حتی اگر آن فردِ غالب هیتلر باشد یا وزیر کشور قیصر که آنان را قتلعام کرد! اما بازهم خدمت کردن به او و همپیمان شدن با او مانعی ندارد تا زمانی که قدرتمند است؛ سپس هنگامی که ضعیف شد او را ترک میکنند و بر ضد او میشورند.در این میان تفاوتی میان هلاکو، هیتلر و دیگران نیست.[3]
«آرثر ادوارد» تنها به اتحاد میان ماسونیت و یهود بسنده نمیکند، بلکه آرزویی بسیار فراتر از آن دارد. او میگوید: «شوالیههای فلسطین که نیاکان و پدران بنیانگذاران برادری ماسونی بودند، گواهان اندوهگین بر همۀ آن بلاها و مصیبتهایی بودند که به سقوط پادشاهی یهودا انجامید.آنان پراکنده شدند در مکانهای مخفی بسیار، زیرا توطئۀ رویدادهای شوم و ویرانی کامل ملت یهود آنان را رانده بود…و در میان آن شرایط در انتظار انقلابی در آینده بودند؛ انقلابی که بار دیگر آنان را به میراث خود، میراث نیاکانشان بازگرداند و آنان را برای سومین بار قادر سازد معبد مقدس خود را بسازند تا کارهای خویش را در دایرۀ مبارک آن از سر گیرند.»[4]
از این سخن روشن است که آرثر ماسونها و یهودیان را یک چیز میداند و با اشتیاق در انتظار انقلابی است که آنان را به میراثشان بازگرداند و معبد مقدسشان را دوباره بنا کند.
باید دانست کهآنچه آرثر را واداشته است تا از فراماسونها تشکر کند و آنها را ناجیان سرزمین اورشلیم بدانند، اندیشۀ «توطئۀ طرد یهودیان» از سرزمین مقدس بوده است، گویا مسلمانان تلاش داشتهاند آنها را از سرزمینشان طرد و اخراج کنند و این فراماسونها بودهاند که ناجی قرار گرفتهاند، حال آنکه وقتی به تورات و آموزههای آن مراجعه میکنیم، در مییابیم که این طرد و اخراج، حاصل اعمال و رفتار خود آنان بوده است و خداوند بر آنان مقرر کرده بوده است.
بخشی از گفتههای «پیامبر ارمیا» در تورات چنین است: «کلام خداوند را بشنوید ای خاندان یعقوب و همۀ خاندانهای اسرائیل.خداوند چنین میگوید: پدران شما چه ستمی در من یافتند که از من دور شدند و به دنبال باطل رفتند و خود نیز باطل گشتند؟ کاهنان نگفتند خداوند کجاست، و اهل شریعت مرا نشناختند، و شبانان بر من عصیان کردند، و پیامبران به نام «بعل» نبوت کردند و به دنبال چیزهایی رفتند که سودی ندارد.ازاینرو باز با شما داوری میکنم (میگوید خداوند) و با فرزندان فرزندانتان نیز داوری خواهم کرد…آیا ملتی خدایان خود را عوض کرده است، با آنکه آنها خدا نیستند؟ اما قوم من جلال خود را با چیزی که سودی ندارد عوض کردهاند.
ای آسمانها از این امر به شگفت آیید و سخت بلرزید. (میگوید خداوند) زیرا قوم من دو بدی مرتکب شدند:مرا که چشمۀ آب زنده هستم ترک کردند، تا برای خود آبانبارهایی شکسته بکنند که آب را نگه نمیدارد.»[5]
باز از پیامبر ارمیا چنین میخوانیم: «در کوچههای اورشلیم گردش کنید و بنگرید و جستوجو کنید که آیا انسانی مییابید که عدالت را اجرا کند و طالب حق باشد تا من از آن شهر درگذرم.و اگر بگویند به حیات خداوند سوگند، به دروغ سوگند میخورند…گناهانشان بسیار شده و معاصیشان فزونی گرفته است. چگونه تو را ببخشم؟ پسرانت مرا ترک کردند و به آنچه خدا نیست سوگند خوردند.و هنگامیکه آنان را سیر کردم، زنا کردند و در خانۀ زنی بدکاره ازدحام نمودند.چون اسبان فربه رهاشده شدند و هر یک بر زن همسایۀ خود شیهه کشید.آیا بر چنین کاری مجازات نکنم؟ (میگوید خداوند) یا از چنین ملتی انتقام نگیرم؟ بر دیوارهایش بالا روید و آنها را ویران کنید، اما آن را به کلی نابود نکنید؛ شاخههایش را ببرید، زیرا از آنِ خداوند نیستند.
خانۀ اسرائیل و خانۀ یهودا به من خیانت کردند (میگوید خداوند) و خداوند را انکار کردند و گفتند او نیست و بدی به ما نخواهد رسید و شمشیر و قحطی نخواهیم دید…
از آن رو که چنین سخن میگویید، اینک کلام خود را در دهان تو آتشی میگردانم و این قوم هیزم خواهند بود و آنها را خواهد سوزاند.اینک قومی از دور بر شما میآورم (ای خاندان اسرائیل) قومی نیرومند، قومی کهن، قومی که زبانش را نمیدانید و سخنش را نمیفهمید.
ترکش آنان مانند قبری گشوده است و همۀ آنان پهلوانند.محصول و نان تو را خواهند خورد؛ همان که پسران و دخترانت میخورند.گوسفندان و گاوانت را خواهند خورد، تاکستان و درخت انجیرت را خواهند خورد، و شهرهای استوارت را که بر آنها تکیه داری با شمشیر نابود خواهند کرد…با این همه در آن روزها ( میگوید خداوند) شما را به کلی نابود نخواهم کرد.
و هنگامی که بگویید چرا خداوند خدای ما چنین با ما کرده است، به آنان بگو: همانگونه که مرا ترک کردید و خدایان بیگانه را در سرزمین خود پرستیدید، در سرزمینی که از آن شما نیست بیگانگان را خدمت خواهید کرد…این را بشنو ای قوم نادان و بیفهم، که چشم دارند اما نمیبینند، گوش دارند اما نمیشنوند.آیا از من نمیترسید؟ (میگوید خداوند) و آیا از حضور من نمیلرزید؟»[6]
در این متن بلند تورات و از گفتههای پیامبر ارمیا بخش بزرگی از گناه و معاصی این قوم که سبب طرد این قوم بود، مشخص گردید.
این بخش را با ادامۀ سخنان پیامبر ارمیا به پایان میرسانیم: «اینک بدیای بر این قوم میآورم، میوۀ افکارشان؛ زیرا به سخنان من گوش ندادند و شریعت مرا رد کردند…اکنون قومی از سرزمین شمال میآید و ملتی بزرگ از کرانههای زمین برمیخیزد.کمان و نیزه به دست دارند، قومی بیرحماند که رحم نمیکنند.صدایشان مانند دریاست و بر اسبان سوارند، همچون مردی برای جنگ با تو صف کشیدهاند، ای دختر صهیون.»[7]
پس حال اگر طرفداران فراماسونری مخصوصا افراد مانند آرثر از توطئهای سخن میگوید، بنابر سخن ارمیا این امر از سوی پروردگار سپاهیان و خدای اسرائیل بوده است، نه از سوی کسی در بیرون. بهگونهای که اسرائیل کفر ورزید و سرکشی کرد، و خدا آنان را به دست آشوریان کیفر داد چنانکه تورات، آن کتاب مقدس، میگوید.
پس چه کسی بر ضد بنیاسرائیل توطئه کرده است؟ که اکنون بخاطر دفع آن توطئه از فراماسونها تشکر و قدردانی شود؟