ابسوردیته جوهر نیهیلیزم پسامدرن است و نیهیلیزم ابسورد اصلیترین صورت نیستانگاری پسامدرن است. نیهیلیزم ابسورد بهمثابۀ صورت غالب نیهیلیزم پسامدرن، طبعاً ماهیتی اومانیستی دارد؛ البته در نیستانگاری ابسورد اومانیزم گرفتار تزلزل و اضطراب و بحران جدی شده است و در نوعی وضعیت بیثباتی و تزلزل و شکاف به سر میبرد.
ابسوردیته چیست و ابسورد به چه معناست و نیهیلیزم ابسورد که اصلیترین صورت نیهیلیزم پسامدرن است، چه مشخصاتی دارد؟
ابسورد در لغت بهمعنای امر بیمعنا، امر گنگ یا «مُهمَل» و «غیرعقلانی» و مانند اینهاست؛ البته باید توجه داشت که «ابسورد» و «ابسوردیته» را نمیتوان در یک کلمه به فارسی دری ترجمه کرد؛ زیرا ابسورد اصطلاحی است که در پی بیش از دو هزار سال تطور نیهیلیزم در تاریخ غرب پدید آمده است. ابسورد در مقام یک اصطلاح حاصل انباشت بیش از دو هزار سال میراث نیهیلیزم است که بهویژه در مرحلۀ بحران انحطاطی عالم مدرن و ظهور واپسین حلقۀ اضطرابی نیستانگاری مدرن در مقام جوهر نیهیلیزم پسامدرن، فعلیت و سیطره یافته است.
برای ترجمۀ اصطلاحی مانند ابسورد به زبان فارسی دری نمیتوان بهطور دقیق به معادلگذاری یککلمهای پرداخت، لذا برای روشنکردن معنای ابسورد باید به توضیح، تبیین، شرح و تعریف آن اقدام کرد.
تعریف ابسورد در فرهنگ لغات چنین است: ناهماهنگ از نظر عقلی یا عرفی، بیتناسب، نامعقول و غیرمنطقی… .
اوژن یونسکو در مقالهای راجع به کافکا درک خود از این واژه را به صورت زیر بیان کرده است: ابسورد چیزی است که عاری از منظور است. انسانی که از ریشههای مذهبی متافیزیکی و فوقطبیعی خود جدا شده است، انسانِ گم شده است. همۀ کنشهای او بیمعنا، عبث و بىفایده شدهاند… . مشخصۀ این نگرش باور آن به این است که امور مسلم و فرضیات اساسی و تزلزلناپذیر اعصار گذشته کنار رفتهاند؛ آنها امتحان شده و معلوم شدهاند که ناقصاند… .
تا ۱۹۴۲م، البر کامو آرامآرام این سؤال را مطرح کرده بود که وقتی زندگی همۀ معانیاش را از دست داده است، چرا انسان نباید راه فرار را در خودکشی جستوجو کند؟ این احساس تشویش متافیزیکی بهخاطر عبثبودن وضعیت بشری در معنایی وسیع درونمایۀ اصلی نمایشنامههای بکت آداموف، يونسكو ژنه و سایر نویسندگان ابسورد است.[1]
اگرچه ابسوردیته و ابسورد پیوند تنگاتنگی با پوچانگاری و پوچی دارند، ترجمۀ ابسورد به پوچی، هرگز ترجمۀ دقيق يا حتى درستی نیست. بازهم تأکید میکنیم که ابسورد با پوچی در پیوند نویسنده و روزنامهنویس تنگاتنگ قرار داشته و از آن جداییناپذیر است، اما نمیتوان بسورديته، ابسورد و ابسوردیزم را به پوچی و پوچانگاری ترجمه کرد، اگرچه پوچانگاری یکی از ظهورات و بیانگر وجه مهمی از ماهیت ابسوردیته است.
فرهنگ کوچک اکسفورد (۱۹۶۵) در تعریف واژۀ ابسورد مینویسد:
۱. در موسیقی ناهماهنگ؛
۲. ناسازگار با عقل یا ادب در کاربرد امروزی، آشکارا، نامعقول و ازاینرو مسخره و احمقانه».[2]
بنابراین، ضمن تأکید بر این نکته که نمیتوان برای اصطلاح «absurd» معادل مشخص تکواژهای در زبان فارسی دری قرار داد، اما بهطور خلاصه میتوان گفت که absurd بیانگر دایرۀ مفهومی گستردهای است که مفاهیمی چون امر مهمل، بیمعنا، عبث، غیرعقلانی، پوچ، بیهوده و لغو را در برمیگیرد.
پیشتر گفتیم که ریشه و علت اصلی دشواری معادلگذاری تکواژهای و ترجمۀ مفهوم اصطلاحی ابسورد و ابسورديته مفهوم رایج و حاکم کنونی آن در زبان فارسی دری این است که زبان و ادبیات فارسی دری کلاسیک به علت بهرهمندی از انوار آموزههای اسلامی و معنوی هرگز گرفتار اومانیزم و ابسوردیته اومانیستی نبوده است؛ ازاینرو، در سرتاسر متون گرانقدر نظم و نثر بیمانند فارسی دری نمیتوان کلمه یا مفهومی یافت که بیانکنندۀ نیستانگاری ابسورد باشد؛ زیرا هدف از شاکلۀ ادبیات فارسی دری کلاسیک ادبیات فارسی دری ماقبل ادبیات شبهمدرن دویستسالۀ اخیر است که ملهم از روح تعالیم اسلامی و معنوی بوده و نسبتی با اومانیزم و نیستانگاری و مانیستی نداشته است.
ابسوردیته بیانگر وضع کنونی عالم غرب مدرن است که پس از ورود به مرحلۀ بحران انحطاطی پسامدرن در شرایط پیچیدۀ زوال، گنگی و خودویرانگری قرار گرفته است. ابسورديته موجب مسخ پیشازپیش بشر مدرن میشود و او را به موجودی گنگ، کر و عبث بدل میکند و بیشازپیش در منجلاب انحطاط و بیهودگی فرومیبرد.
بشر مدرن در نیهیلیزم پسامدرن و سيطرۀ ابسوردیته در نوعی انفعال و ناهشیاری بیخِرَدی، خمودگی، تحمیق و تخدير تمامعیار و ناشی از شرایط ابسورد قرار میگیرد. بسط سیطرۀ ابسورديته در همۀ سطوح و وجوه عالم مدرن و شئونات وجودی بشر ابسوردی در درازمدت موجب ویرانی و انقراض عالم مدرن و در محاق رفتن تاریخ غرب میشود، اما در کوتاهمدت با تعمیق اتمیزهکردن بیشازپیش انسانها و تبدیلکردن آنها به جانورانی عبث که هرگونه آرمان و معنایی ورای اقتضائات ناشی از میانمایگی زندگی بر پایۀ نازلترین مراتب عقل معاش را از دست دادهاند، زمینههای تحکیم نئولیبرالیسم را فراهم میآورد.
همانگونه که گفته شد، نیهیلیزم ابسورد جوهر، وجه غالب و اصلی نیستانگاری پسامدرن است و نیهیلیزم پسامدرن از زمان ظهور و فعلیت یافتن، به ویژه از آغاز دهۀ ۱۹۸۰م و تأسيس مدینۀ بحرانزدۀ پسامدرن به بعد بیشازپیش خصایص و ویژگیهای ابسورد پیدا میکند. لذا برای شناخت بهتر نیستانگاری پسامدرن لازم است که فهم عمیقتری از نیهیلیزم ابسورد ابسوردیته به دست آوریم.
مؤلفههای اصلی ابسورديتۀ نیستانگاری ابسورد را میتوان اینگونه فهرست کرد:
۱. آرمانگریزی و آرمانستیزی؛
۲. تخطئۀ هر نوع آرمانمداری و معناجویی تحت عنوان تعصب جزماندیشی و ایدئولوژیکاندیشی و مانند اینها؛
۳. تعمیق و تشدید فوقالعادۀ اتمیزهکردن اجتماعات و انسانها و گرفتارکردن بشر در امور مهمل لغو و جزئیات بیاهمیت در هیئت یک سبک زندگی به شدت غریزی و مصرفی آمیخته به سکسمداری و پورنوگرافی و به نحوی افراطی فردانگارانه؛
۴. تشديد وجوه ضد اجتماعی در شخصیت انسانها بهطور مستمر؛
۵. ترویج و تقویت نوعی احساس انفعال بیگانگی و غریبگی از همنوع و بیتفاوتی و بیمسئولیتی و به نحوی تخدير عمیق عاطفی و روانی در انسانهای زیر سیطرۀ ابسورديته؛
۶. تشدید و گسترش خشونت لاقیدانه و شقاوتمندانه سادیستیک که به تدریج در مقام صورت اصلی و غالب و رایج خشونت ظالمانۀ نامشروع بر اجتماعات و انسانهای زیر سیطرۀ ابسورديته؛
۷. ترویج و شیوع گستردۀ احساس پوچی و بیتفاوتی، يأس، بیمعنایی در میان انسانها.
ازهمینرو، بشرِ ابسوردیست انسانی گرفتار بیمعنایی و آرمانگریز است که به هر نوع رویکرد متعهدانه و آرمانگرایی معنوی یا اخلاقی یا سیاسی و اجتماعی بیاعتقاد است.
ویژگی عمومی بشرِ مدرن اینکه هر فرد انسانی گرگ انسانهای دیگر است و این خصیصه در ابسوردیته تشدید و تعمیق میشود و بشر ابسوردیست بهنحوی عمیق نسبت به دیگر انسانها حالت گرگصفتی دارد. ابسوردیته با مختصاتی چون بیمعنایی، بیایمانی، یأس، تردید، معناگریزی، معناستیزی، پوچی، پوچانگاری، گنگی، ابهام، تزلزل، تعليق، اضطراب، افسردگی، کسالت، بیانگیزگی، احساس عمیق تنهایی، مرکزیت یافتن جزئیات کماهمیت و مهملات و سیطرۀ روزمرگی ملالآور و معاشمحور تعریف میشود.
در دوران سیطرۀ نیهیلیزم پسامدرن ابسورد بحران هویت بشر مدرن عمق شدت گسترش فوقالعاده و حالتی آشکار پیدا کرده است. از برخی نتایج و عوارض سيطره و گسترش دامنۀ نفوذ ابسورديته تاکنون میتوان به رواج انواع خشونتهای شقاوتمندانه و سادیستیک و شیوع کنترلناپذیر انواع و اقسام بیماریهای اخلاقی و روانی بهویژه در قلمرو اخلاق جنسی، مناسبات اجتماعی، تشدید احساس تنهایی، تعمیق ازخودبیگانگی بشر مدرن، ظهور و گسترش افسردگی-اضطرابها و اختلالات شخصیتی، بحران در نظام ارزشها، تزلزل اركان خانواده، افزایش آمار خودکشی، افزایش اعتیاد، گسترش بیماریهای مقاربتیِ صعبالعلاج و انواع رفتارهای بیمارگونۀ جنسی اشاره کرد.
نهیلیزم ابسورد گونهای از نیهیلیزم پسامدرن و در واقع اصلیترین صورت و جوهر نیستانگاری پسامدرن است. از زمان ظهور نیستانگاری پسامدرن نیهیلیزم، ابسورد بهمثابۀ صورت اصلی و غالب و در بیان دقیقتر جوهر نیهیلیزم پسامدرن ظاهر شده است. از هنگام پدیداری اولین مظاهر و وجوه نیستانگاری پسامدرن به تدریج و بهنحوی فزاینده وجه ابسوردیستی بر نیهیلیزم پسامدرن مسلط شده است، به گونهای که در وضع کنونی غرب مدرن میتوان گفت که نیهیلیزم پسامدرن در حال مستحيلشدن در ابسوردیسم است.