نویسنده: م. فراهی توجگی
سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دینباوری
بخش دوازدهم
در نگاه کلی و فهرستوار ویژگیهای نهیلیزم مدرن ارزشگذار-ایدئولوژیک کور روشنگری را میتوان اینگونه فهرست کرد:
۱. نیستانگاری روشنگری، اومانیستی است. نیهیلیزم دوران روشنگری بهطور عمده متکی بر تفسیر فردانگارانه از بشر بهمثابه سوژۀ نفسانی است.
اساساً ساختمان تمدنی که عالم مدرن بر پایۀ نیستانگاری ارزشگذار ایجاد میکند، در وجه اصلی و غالب خود مبتنی بر تقسیم و تعریف انسانها بر پایۀ نوعی اتمیزم نفسانی است که هر فرد انسانی را بهمثابۀ یک اتم نفسانیّتمدار خودبنیادانگار که در رقابت و تخاصم با دیگر انسانها اتمهای نفسانی است، در نظر میگیرد.
اساس نظام اجتماعی-سیاسی در اجتماعات مدرن دوران روشنگری نیز بر پایۀ تنظیم نوعی روابط حقوقی فردانگارانه در افق اومانیزم سامان یافته است. در کور بحران پسامدرن و نیستانگاری ابسورد نیز فروپاشی همین سازمان سوژۀ نفسانی فردانگارانه است که با خود بحرانی فراگیر و تمامعیار در شئون مختلف زندگی فردی و جمعی عالم مدرن پدیدار کرده است.
۲. نیهیلیزم به اصطلاح روشنگری وجه ایجابی پررنگ و تعیینکنندهای دارد که نقش فرمولهکردن و تئوریزهکردن ارزشهای نفسانی و اخلاقیات اهوامدارانه و دستورالعملهای سیاسی-اجتماعی سکولاریستی که در هیئت ایدئولوژیهای مدرن ظهور میکنند و مکتبهای اخلاقی و مدلهای نظری نظامهای حقوقی و اقتصادی را برعهده دارد؛
۳. نیستانگاری ارزشگذار اگرچه در بطن و باطن خود دارای وجه منفینگری یأس و عبثانگاری به صورتی پنهان و مستور است، اما در وجه اصلی ظهور و فعلیتش بیشتر حالت ایجابی دارد و رواجدهندۀ الگوهای نظری و عملی مروج سودانگاری و رقابتجوییای است که غایت و آمال خود را در مفهوم رفاه دنیوی هواپرستانه و ترقی ناسوتی سوداگرانه و قدرتطلبانه و لذتجویانه دنبال میکند و عینیت میبخشد؛
۴. در نیهیلیزم به اصطلاح روشنگری به علت جوهر اومانیستیاش بشر وظیفه دارد که خود به معنابخشی و معناسازی زندگی و حیات پردازد.
در تفکر اومانیستی، نظام هستی در ذات خود معنا و جهتی ندارد. تفکر اومانیستی، سوژۀ نفسانی خود بنیادانگار را بهعنوان دایرۀ مدار عالم و آدم تلقی میکند و انسان بهمثابۀ سوژۀ نفسانی خودبنیاد تنها موجودی است که میتواند و باید به زندگی و هستی معنا بخشد.
نیستانگاری ارزشگذار به دنبال آن است تا رنج و اضطراب ناشی از دینستیزی و طاغوتمداری اومانیستی را که با انکار ولایت الهی به نفی هر نوع معنای متعالی و غایت معنوی برای زندگی و نظام خلقت میپردازد، با تکیه بر ایدئولوژیهای سکولار-اومانیستی و مدلهای اخلاقی و ارزشی و اجتماعی-سیاسی برآمده از آن، به نوعی کنترل کند.
در واقع، نیهیلیزم ایدئولوژیک روشنگری میکوشد تا با بهرهگیری از آموزهها و مفاهیم فلسفۀ اومانیستی و مشهورات مدرنیستی، نحوی معنا و غایتانگاری دنیوی و سکولاریستی-سوژهانگارانه پدید آورد تا از طریق آن (به گمان خود) به رفع بحران بزرگ بیمعنایی بشر مدرن بپردازد.
البته این کوششها و معناسازیها، اگرچه برای مدتی با بهرهگیری از قدرت عظیم تبلیغات و عنوانکردن مدعاهایی چون «علمی» و «خردگرا» بودن و «خرافات» نامیدن معارف و حقایق دینی، تا حدودی در فریفتن و سرگرمسازی مردمان مغرب زمین در سدههای هجده و نوزده موفق بود، اما با تعمیق بحران عالم مدرن و ورود آن به فاز انحطاط پسامدرن و به تبع آن، شدتیافتن بحران تفکر و آشکارشدن تضادهای مبنایی تفکر اومانیستی و بهویژه با عیانشدن عمق بیخردی و نیز دروغین بودن وعدههای این ایدئولوژیها نقش و کارکرد فریبدهنده و آرامساز ایدئولوژیهای سکولارـاومانیستی به ضد خود بدل شد و با آشکارشدن مبادی و اصول و غايات وهمآلود و بیپایه و عبث آنها، بحران فقدان معنا و مشکل بشر مدرن در به اصطلاح «ساختن» معنایی برای هستی به صورتی جدیتر و در ابعادی بسیار بحرانیتر خودنمایی کرد، بهگونهای که امروزه یکی از نمودها و نمادهای نیهیلیزم پسامدرن، همانا اضطراب بیمعنایی سردرگمی، سرگشتگی و پوچانگاری فراگیر است.
در واقع، نیهیلیزم به اصطلاح روشنگری در کوشش خود برای معناسازی سکولار-اومانیستی مؤثر و فراگیر کاملاً شکست خورده است؛
۵. یکی از وجوه و جنبههای ظهور و بسط نیستانگاری روشنگری تأسیس سازمانها و مؤسسههای غولآسا و عریض و طويل بوروکراتیک-تکنوکراتیک است.
در واقع، تکنوکراسی و بوروکراسی مدرن یکی از عرصههای ظهور و نیز یکی از مؤلفههای بنیادین نیستانگاری مدرن در دوران دوم بسط خود نیهیلیزم روشنگری است. نیهیلیزم به اصطلاح روشنگری برخلاف انبوه شعارهایی که در خصوص «آزادی»، «حقوق فردی»، «حقوق بشر» و مانند اینها سر میدهد، شاکلهای بوروکراتیک و استبدادی دارد و نوعی نظم و نظام خشن میلیتاریستی را در هیئت توتالیتاریزمهای اجتماعی و سیاسی در همۀ سطوح زندگی بشر مدرن بسط داده است. همین ویژگی نیز با افزودن بر دامنه و عمق بحران آن بسترهای انحطاط و سرانجام انقراض کامل آن را فراهم کرده است؛
۶. نیهیلیزم ارزشگذار بیش از نیستانگاری رنسانسی و نیز بیش از صور ماقبل مدرن نیهیلیزم غربی، بشر غربی را گرفتار بیگانگی و ازخودبیگانگی کرده است. در دوران نیهیلیزم به اصطلاح روشنگری، فرایند رنج آور ازخودبیگانگی بشر اسیر در استبداد عالم مدرن، به معضل و دغدغهای همگانی در جهان تحت اسارت مدرنیته و بهویژه در غرب مدرن امپریالیست بدل شد و ریشههای روابط اجتماعی و مناسبات انسانها با خود و دیگران را بیشازپیش سست کرد.


