
نویسنده: محمدعاصم اسماعیلزهی
کاپیتالیزم
بخش چهاردهم
کاپیتالیزم چگونه روی زندگی مردم تأثیر میگذارد؟
اگر خداینکرده زندگی سختی دارید و در آن با مشکلات مالی خیلی زیادی سروکار دارید و با یک کارفرمای قلدری سروکله میزنید که پول زیادی دارد و دنیا را با تخت پادشاهی خودش اشتباه گرفته است، پس شما یکی از قربانیهای سیستم کاپیتالیستی هستید.
نوع تأثیری که کاپیتالیزم بر زندگی شما دارد به کارگر یا رئیس بودن شما بستگی دارد. برای کسیکه صاحب یک شرکت است و کارمندان (در حقیقت کارگران!) دیگری را استخدام میکند، کاپیتالیزم ممکن است منطقی و چه بسا دوستداشتنی باشد؛ هر چقدر شرکت شما سود بیشتری کسب کند، حقوق کارگران نیز بیشتر میشود که از نظر تیوری سطح زندگی همه را بهبود میبخشد. همۀ اینها بر اساس اصل عرضه و تقاضا شکل میگیرد.[1]
اما مسئله این است که بسیاری از رؤسای سرمایهدار در به اشتراک گذاشتن ثروت، مهارت ندارند! آنها حتی از پرداخت حقوق معمولی کارگر نیز صرفنظر میکنند، چه رسد به اینکه بخواهند به او پاداش دهند. درست به همین دلیل، عدۀ زیادی کاپیتالیزم را یک عامل بزرگ نابرابری های اجتماعی و اقتصادی میدانند.
در حقیقت، شعار اصلی کاپیتالیزم این است که «حرص و طمع » خوب است. از نظر کاپیتالیستها حرص و طمع باعث ایجاد سود بیشتر میشود و منجر به نوآوری و توسعۀ محصول میشود. این بدان معنا است که برای کسانی که توانایی خرید دارند، گزینههای بیشتری در دسترس است.
اما مخالفان این سیستم میگویند که کاپیتالیزم ذاتاً استثمارگر است و در آن، جامعهای بی رحمانه شکل میگیرد که طبقۀ کارگر را به نفع پر شدن کیف پول ثروتمندان زیر پا میگذارد.[2]
عوامل شکلگیری نظام کاپیتالیزم:
عوامل و زمینههای شکلگیری این نظام را در موارد زیر میتوان جست:
۱ـ تبدیل شهرها به مراکز فعالیتهای اقتصادی و بروز جنگهای صلیبی در قرن یازدهم موجب گسترش صنعت و بازرگانی در سطح بینالمللی شد.
۲. استثناهایی که کلیسا برای بهره قائل شد، زمینه را برای تهیۀ منابع مالی به منظور فعالیتهای بازرگانی و صنعتی فراهم ساخت.
۳. اکتشافات بزرگ دریایی در قرن پانزدهم و شانزدهم و انتقال طلا و سایر فلزات قیمتی آمریکا به کشورهای اروپایی، موجب جلب منفعت و ایجاد انگیزه برای فعالیّت بیشتر تجاری و اقتصادی شد.
۴. مکتب مرکانتیلیزم نیز از قرن شانزدهم با معرفی تجارت بهعنوان تنها عامل مولّد ثروت و ارائۀ دستورالعملهای خود جهت فعالیتهای اقتصادی، زمینۀ مکتبی را بهوجود آورد که سرمایهداری تجاری را بهسوی استعمار و استثمار سوق نمود.[3]
دلیل ادامۀ حیات کاپیتالیزم
نظام سرمایهداری تا به امروز با تمام ضعفهای غیرقابل توجیه خود، در حال ادامه وجود دارد. با اینحال، با وجود اینکه در حال حاضر به یک وضعیت ناکامی وابسته است، اما هنوز از وجودی نسبی برخوردار است. اگرچه ممکن است به نظر برسد که در آیندهای نه چندان دور، این نظام نیز همانند نظام کمونیستی، از بین برود، اما دو عامل اصلی میتوانند بهعنوان دلایلی برای بقای این نظام تاکنون تصور شوند:
عامل اول، حفظ منافع گروههای متفاوت از فعّالین اقتصادی است. این گروهها با تمام ارادۀ خود، هرگونه تغییر و تحولی در نظام اقتصادی را که ممکن است به منفعت آنها ضربه وارد کند، بهطور جدی متوقف میکنند.
عامل دوم، اندیشهها و مفاهیمی است که در ذهن تیوریسینها جاری است. این افراد در زمینۀ افکار وتیوریپردازی فعالیت میکنند و با هرگونه تغییر یا تجدیدنظری که ممکن است با آراء و دیدگاههایشان در تناقض باشد، مخالفت میکنند. این انسانها به اندازۀ زیادی به افکار و نظریات خود پایبند هستند و تمایلی به پذیرش تغییرات عمده ندارند.
این دو عامل در کنار هم باعث شدهاند که نظام کاپیتالیزم تا کنون بتواند با وجود تناقضها و نقایص خود، پایداری را حفظ کند. با این حال، این نیز ممکن است در آینده با تغییراتی مواجه شود که به نوعی میتوانند سبب تغییر و تحول در آن شوند، همانند آنچه در نظام کمونیستی رخ داد.[4]
ادامه دارد…