نویسنده: شیخ‌القرآن والحدیث، معلم جان حنفی

مقتداء {امام اعظم أبوحنیفة رحمه الله}

مجموعه مقالات

بخش: ۲

(ادامه…)

علامه سیوطی رحمه‌الله در کتاب «تبييض الصحيفة بمناقب أبي حنيفة»، روایات متعددی را نقل نموده است که از آن‌ها چنین برمی‌آید که امام ابوحنیفه رحمه‌الله از بزرگانی چون حضرت انس، عبدالله بن ابی‌اوفی، عبدالله بن الحارث بن الجزء، عبدالله بن أنیس، واثلة بن الأسقع و حضرت عایشه بنت عجرد (رضی‌الله‌عنهم) روایت شنیده است. حافظ ابومعشر عبدالکریم بن عبدالصمد الطبری رحمه‌الله رساله‌ای مستقل در این موضوع نگاشته و روایاتی را که امام ابوحنیفه رحمه‌الله از صحابۀ کرام (رضی‌الله‌عنهم) شنیده، در آن گرد آورده است؛ وی در این کتاب، افزون بر سایر صحابه، سماعِ امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله از حضرت جابر بن عبدالله و حضرت معقل بن یسار (رضی‌الله‌عنهما) را نیز ثابت دانسته است. اگرچه حافظ ابن‌حجر رحمه‌الله نگاشته که در سندِ تمامی این روایات ضعف وجود دارد، اما هیچ‌کس آن روایات را باطل اعلام نکرده است؛ لذا اکنون که روایات ضعیف در باب فضائل و مناقب پذیرفته می‌شود، چگونه فضیلتِ علمی امام اعظم رحمه‌الله ثابت نگردد؟
افزون بر این، علامه سیوطی رحمه‌الله در «تبییض الصحیفة»، روایتی را به حوالۀ حافظ ابومعشر عبدالکریم رحمه‌الله چنین نقل کرده است: «ابوحنيفة عن انس بن مالک قال سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول (طلب العلم فريضة على كل مسلم)»؛ علامه سیوطی رحمه‌الله دربارۀ این روایت می‌گوید که هم‌وزن و هم‌رتبۀ حدیث صحیح است. همچنین حافظ مزی رحمه‌الله می‌فرماید: این حدیث به دلیل تعددِ طُرق (راه‌های نقل)، در درجۀ «حسن» قرار دارد.
چنانچه صحت این مطلب ثابت گردد، دیگر در ثبوتِ سماعِ امام ابوحنیفه رحمه‌الله از صحابۀ کرام (رضی‌الله‌عنهم) هیچ شبهه‌ای باقی نمی‌ماند؛ و بر فرض اگر سماع ایشان ثابت نشود، دست‌کم ملاقات وی با آنان یقینی است؛ از همین رو، تابعی بودنِ امام اعظم رحمه‌الله نزد محققان امری پذیرفته‌شده است. امام ابن‌سعد رحمه‌الله در «طبقات»، حافظ ذهبی رحمه‌الله در «تذکرة الحفاظ»، حافظ ابن‌حجر مزی رحمه‌الله در «تهذیب الکمال»، علامه قسطلانی رحمه‌الله در شرحِ بخاری، علامه نووی رحمه‌الله در «تهذیب الاسماء واللغات» و علامه سیوطی رحمه‌الله، همگی به تابعیت ایشان اعتراف نموده‌اند.
به عنوان نمونه، یکی از استادان امام ابوحنیفه رحمه‌الله که در زمرۀ مشایخِ تراز اول وی به‌شمار می‌رود، عامر بن شراحیل مشهور به «امام شعبی» است. عامر بن شراحیل رحمه‌الله دانش خویش را از ۵۰۰ تن از صحابۀ کرام فراگرفته است؛ یعنی ایشان شاگردِ پانصد صحابی بوده و از جملۀ بزرگ‌ترین شیوخِ امام ابوحنیفه (رحمة‌الله‌علیه) محسوب می‌شود. قدرت حافظۀ ابن‌شراحیل رحمه‌الله در مرتبه‌ای بود که خود می‌فرماید: با آن‌که میانۀ چندانی با شعر ندارم، اما اگر آغاز به سرودن کنم، بدون آمادگی قبلی، مطالعه یا نگریستن به دیوان‌های شاعران، می‌توانم یک ماه به‌طور مسلسل اشعار را بازگو نمایم و به پایان نرسد.
وقتی ایشان اشیای غیرمقصودی را با چنین دقتی به یاد داشتند، پس احادیث رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) را که نبی‌کریم ص نیز در حق راویان آن دعا نموده و فرموده است: «نضر الله عبداً سمع مقالتی فحفظها ووعاها ثم اداها كما سمعها» با چه کیفیتی در حافظه داشتند؟ روزی حضرت عبدالله بن عمر (رضی‌الله‌تعالی‌عنه) از مسیری می‌گذشت؛ امام شعبی رحمه‌الله، استادِ امام ابوحنیفه رحمه‌الله، در حال بیان غزوات پیامبر (علیه السلام) بود. ابن‌عمر رضی‌الله‌عنه به دقت گوش فراداد و سپس فرمود: «من خود در غزوات با پیامبر (علیه السلام) شرکت داشتم، اما وقایعِ این غزوات را به آن اندازه که عامر بن شراحیل رحمه‌الله به یاد دارد، در حافظه ندارم.» و این شخصیت، در شمار استادانِ تراز اول امام ابوحنیفه رحمه‌الله جای دارد.
دومین استاد امام ابوحنیفه رحمه‌الله، حماد بن سلیمان است؛ وی استادِ خاص ایشان بود و امام صاحب چنان احترامی برای وی قائل بود که حتی پاهای خود را به سمت خانه‌ی او دراز نمی‌کرد. حماد بن سلیمان، پیشوایِ مسلمِ علم حدیث و فقه است که روایاتش در صحیح مسلم، سنن ابوداود و سنن ترمذی موجود می‌باشد.
سومین استاد امام ابوحنیفه رحمه‌الله، ابواسحاق سبیعی است؛ شخصیتی که شاگرد ۳۸ تن از صحابۀ کرام بوده و اکنون مقام استادیِ امام ابوحنیفه رحمه‌الله را داراست. افزون بر این، امامانِ بزرگ دین و محدثانِ نامدار در حلقه ی شاگردان امام صاحب هستند: عبدالله بن مبارک رحمه‌الله، مکی بن ابراهیم، زید بن هارون و عاصم نبیل از جمله‌ی تلامذه‌ی ایشان می‌باشند. همچنین یحیی بن سعید قطان، پیشوای بزرگ جرح و تعدیل، و سایر امامان علم حدیث از شاگردان امام صاحب هستند.
علاوه بر این، محدثان مشهوری همچون حفص بن غیاث النخعی، یحیی بن زکریا ابی‌زائدة، مسعر بن کدام، ابوعاصم النبیل، قاسم بن معن، علی بن المسهر، فضل بن دکین و عبدالرزاق بن الهمام (رحمهم الله)، که همگی از محدثان عالی‌رتبه هستند، در زمره‌ی شاگردان امام اعظم، ابوحنیفه رحمه‌الله قرار دارند.
عبدالله بن مبارک رحمه‌الله، شاگرد برجسته‌ی امام صاحب، می‌گوید: «لولا اعاننی الله بابی حنیفه رحمه الله و سفیان رحمه الله لکنت کسائر الناس.»
حافظ ابن‌حجر رحمه‌الله در «تهذیب» از یحیی القطان نقل کرده است که وی می‌گوید: «قد اخذنا باکثر اقواله.»
همچنین یحیی بن معین در «الجواهر المضیئة في طبقات الحنفیة» و موفق در «مناقب الامام» (صفحه ۱۹۱، جلد ۱)، این قول یحیی بن سعید القطان رحمه‌الله را نقل کرده‌اند: «جالسنا والله اباحنیفه رحمه الله و سمعنامنه و کنت والله إذا نظرت الیهِ عرفت فی وجههِ انه یتقی الله عزوجل» (تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۳۵۲).
به همین ترتیب، وکیع بن الجراح رحمه‌الله، استادِ خاص امام شافعی رحمه‌الله، نیز از شاگردان امام صاحب می‌باشد.
سپس عالمان و محدثانِ آن عصر، با چنان اعتراف صریحی مقام علمی ایشان را پذیرفته‌اند که شاید چنین جایگاهی برای هیچ‌کسِ دیگر پذیرفته نشده باشد. مکی بن ابراهیم، استادِ ویژه‌ی امام بخاری رحمه‌الله که اکثر احادیث «ثلاثی» خود را از او روایت کرده، دربارۀ امام صاحب می‌فرماید: «و کان امام زمانه»؛ و در جای دیگر می‌گوید: «و کان اعلم اهل زمانه». بدین معنا که امام ابوحنیفه رحمه‌الله با اعتبارِ عصر خویش، دانشمندترینِ مردمان بود؛ و از آنجا که در آن زمان، اطلاقِ «علم» بر «احادیث» صورت می‌گرفت، پس سخنِ مکی بن ابراهیم، استادِ امام بخاری، بدین معناست که امام صاحب در دانش حدیث سرآمدِ همگان بوده است.
زید بن هارون رحمه‌الله چنین نقل می‌کند: «ادرکت الف من الشيوخ و كتبت منه فما وجدت افقه ولا اورع و لا اعلم من خمسة او لهم امام ابوحنیفه رحمه الله رحمة واسعة.»
بدین معنا که: «من بیش از هزار شیخ را دیده‌ام و از آنان حدیث نگاشته‌ام، اما در میان ایشان فرزانه‌تر، پرهیزگارتر و داناتر از پنج تن نیافتم که نخستینِ آنان، امام ابوحنیفه رحمه‌الله است.»
امام ابوداوود رحمه‌الله نیز دربارۀ امام صاحب می‌فرماید: «کان امام زمانه»؛ یعنی امام صاحب در دانش حدیث، پیشوا و مقتدای عصر خویش بود و مردمان در این علم از او پیروی می‌کردند.
پس هنگامی که ولادتِ کسی در چنین مرکز علمیِ عظیمی باشد، تربیت‌یافتۀ شاگردانِ عبدالله بن مسعود باشد، استادانی چون عامر بن شراحیل داشته باشد و شاگردانی همچون عبدالله بن مبارک رحمه‌الله بپروراند؛ بسیار بیهوده و بی‌جاست اگر تصور شود مقام ایشان در علم حدیث سست بوده یا با آن پیوندی نداشته است. بهترین گواه بر چیره‌دستیِ ایشان در علم حدیث، کتاب «آثار» امام صاحب است؛ ایشان این اثر را از میان ۴۰,۰۰۰ حدیث برگزیده و تدوین نموده‌اند. عصر امام صاحب بسیار پیش‌تر از روزگار امام بخاری رحمه‌الله بود و در آن زمان، اسانید و طرقِ احادیث همچون دورۀ امام بخاری گسترش نیافته بود؛ لذا این گزینش، به‌مثابۀ انتخاب از میان ۴ میلیون حدیث در دوران‌های بعدی است. این از ویژگی‌های منحصر‌به‌فرد امام صاحب است که نخستین کتاب در جهان اسلام که بر پایۀ ابواب فقهی مرتب شده، همین «کتاب الآثار» ایشان است. پیش از آن، هیچ‌کس کتابی مدون بر ابواب فقهی نداشت و امام صاحب نخستین کسی بود که دست به این ابتکار زد؛ این مایۀ افتخار ماست.
در اثبات مهارتِ امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله در حدیث، همین بس که ایشان به اتفاقِ آرا، «امام» و «مجتهد» است؛ و از شرایط لازم برای هر مجتهد، تبحر و مهارت در علم حدیث می‌باشد. با این اعتبار، اگر کمبودی در این زمینه برای ایشان قائل شوید، چگونه امامت و اجتهاد وی را پذیرا هستید؟ پیش‌تر اقوال محدثان بزرگ در مناقب ایشان ذکر شد؛ چنان‌که حافظ ذهبی رحمه‌الله در «تذکرة الحفاظ» (جلد ۱، صفحه ۱۹۵) با سند خویش از سفیان بن عیینه رحمه‌الله نقل می‌کند که فرمود: «لم يكن في زمان ابي حنيفه رحمه الله بالكوفة رجل افضل منه واورع وافقه عنه.»
امام ابویوسف رحمه‌الله که شاگرد امام صاحب است، می‌فرماید: «هرگاه امام صاحب مسئلۀ فقهی‌ای را استخراج می‌کرد، هر شاگردی می‌کوشید تا استاد را خشنود سازد؛ لذا من بیرون می‌رفتم و از میان شیوخِ بی‌شمارِ کوفه، احادیثی را که مؤیدِ مسئلۀ امام صاحب بود گردآوری می‌کردم و پیش روی ایشان می‌نهادم. امام صاحب بر تک‌تک آن احادیث تحقیق آغاز می‌کرد و یک‌به‌یک به من نشان می‌داد که در این حدیث فلان ضعف است و در دیگری فلان علت (کاستیِ پنهان) وجود دارد؛ در پایان با لبخندی به من می‌فرمود: من به دانشِ کوفه عالم هستم (یعنی تمامِ میراث علمی کوفه نزد من است).»
امام ابوحنیفه رحمه‌الله علم مجسم بود و سرتاپای وجودش صبغۀ علمی داشت. جای بسی افتخار است که خداوند متعال تقلید از امام اعظم ابوحنیفه رحمه‌الله و پیروی از مذهب ایشان را نصیب ما فرموده است.
علما نگاشته‌اند که لقب «سراج الامه» (چراغ امت) از همان سخن حضرت علی (کرم‌الله‌وجهه) اقتباس شده است که دربارۀ شاگردان عبدالله بن مسعود رضی‌الله‌عنه فرمود: «اصحاب عبدالله سُرُج هذه الامة»؛ و چون امام ابوحنیفه رحمه‌الله نیز در زمرۀ پیروان و شاگردانِ آن مکتب است، ایشان را نیز سراج این امت می‌نامیم.
ما امام صاحب را «امام اعظم» می‌خوانیم؛ گاهی کسانی که استعدادی اندک دارند یا نسبت به امام صاحب کینه و عناد می‌ورزند، شبهاتی را در دل جوانان ما می‌افکنند که «چرا به پیامبر (علیه‌السلام) امام اعظم نمی‌گویید اما به امام صاحب می‌گویید؟». دوستان ما نیز دچار تردید می‌شوند که پیامبر (علیه‌السلام) فرستادۀ خدا بود، پس چرا ایشان را امام اعظم نمی‌خوانیم؟
ببینید، این یک اشتباه است؛ ما در اینجا امام صاحب را در تقابل با انبیا «امام اعظم» نمی‌نامیم، بلکه مقصود، برتریِ مقام ایشان نسبت به سایر «امامان» است. همین پرسش را می‌توان از خودِ آنان پرسید: چرا به عمر فاروق رضی‌الله‌عنه، «فاروق اعظم» می‌گویید اما به پیامبر (علیه‌السلام) نمی‌گویید؟ چرا به ابوبکر صدیق رضی‌الله‌عنه، «صدیق اکبر» می‌گویید اما به پیامبر (علیه‌السلام) نمی‌گویید؟ پاسخ ما این است: عمر رضی‌الله‌عنه در میان صحابه فاروق اعظم بود و ابوبکر رضی‌الله‌عنه در میان صحابه صدیق اکبر؛ امام ابوحنیفه رحمه‌الله نیز در میانِ ائمه، امام اعظم است. چنین نیست که ایشان از پیامبر (علیه‌السلام) برتر باشد؛ این مغلطۀ کسانی است که می‌خواهند جوانان ما را گمراه کنند.
در پایان، بار دیگر از خداوند متعال مسئلت دارم که این خدمتِ ادارۀ علمی و تحقیقاتی «کلمات» را پذیرا گردد و توفیقِ ابتکارات نیکوی بیشتری را عنایت فرماید؛ تا در سایۀ آن‌ها، اسلاف و ستون‌های دینِ خویش را بشناسیم، از راه آنان منحرف نگردیم، بر جای پای ایشان قدم بگذاریم و تحقیق علمیِ پدران و گذشتگانِ خویش را دوباره زنده سازیم.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version