نویسنده: شیخ‌القرآن والحدیث، معلم جان حنفی

مقتداء {امام اعظم أبوحنیفة رحمه الله}

مجموعه مقالات

بخش: ۳

 
پاسخ به اعتراضات (انتقادات) وارد شده بر امام اعظم، ابوحنیفه رحمه‌الله
اعتراض اول
اعتراض نخست بر این پایه استوار است که امام نسائی رحمه‌الله در کتاب «الضعفاء» خویش از امام ابوحنیفه رحمه‌الله یاد کرده و چنین نگاشته است: «نعمان بن ثابت ابو حنيفة ليس بالقوى في الحديث»؛ بدین معنا که امام صاحب رحمه‌الله در دانش حدیث از مهارت لازم برخوردار نیست.
پاسخ: علمای جرح و تعدیل اصولی را پی‌ریزی کرده‌اند که بر اساس آن، نقد و اعتراض بر هر راوی باید در پرتو همین قواعد صورت پذیرد. چنانچه این اصول رعایت و عملی نگردد، عدالت و وثاقتِ بسیاری از محدثان بزرگ ثابت نخواهد ماند؛ چرا که بر تمامی محدثان تراز اول، از سوی کسی جرح وارد شده است. بر امام شافعی رحمه‌الله یحیی بن معین رحمه‌الله، بر امام احمد رحمه‌الله امام کرابیسی رحمه‌الله، بر امام بخاری رحمه‌الله ذهلی رحمه‌الله و بر امام اوزاعی رحمه‌الله امام احمد رحمه‌الله جرح کرده‌اند. اکنون اگر به تمامی این اقوال اعتبار داده شود، در میان مشایخ مذکور هیچ‌کدام «ثقه» (قابل اعتماد) باقی نخواهند ماند؛ تا جایی که ابن‌حزم رحمه‌الله، امام ترمذی رحمه‌الله و امام ابن‌ماجه رحمه‌الله را «مجهول» شمرده است و بر خودِ امام نسائی رحمه‌الله نیز بسیاری از علما برچسب تشیع نهاده‌اند.
حقیقت امر این است که علما برای جرح و تعدیل اصولی را مقرر نموده‌اند که نخستین اصل چنین است: «هرگاه امامت و عدالت شخصی به حد تواتر رسیده باشد (یعنی افراد بی‌شماری بر آن گواه باشند)، جرحِ یک یا دو نفر در مورد او معتبر نخواهد بود.» از آنجا که عدالت و امامت امام ابوحنیفه رحمه‌الله به حد تواتر رسیده است، به همین علت جرحِ آحاد (یک یا دو تن) بر ایشان معتبر دانسته نمی‌شود.
بر این پاسخ، ناآگاهانِ زمانۀ ما اعتراض می‌کنند که قاعدۀ معروفِ محدثان چنین است: «الجرح مقدم علی التعدیل»؛ یعنی زمانی که بر یک شخص هم جرح و هم تعدیل وارد شده باشد، جرح مقدم خواهد بود؛ لذا با وجود جرح و تعدیل در مورد امام صاحب، آیا بر اساس این قاعده، جرح برتر دانسته نمی‌شود؟
خو این اعتراض ناشی از ناآگاهی نسبت به اصول علم جرح و تعدیل است؛ زیرا امامانِ علم حدیث تصریح کرده‌اند که قاعدۀ «الجرح مقدم على التعديل» مطلقه نبوده، بلکه مشروط به شرایطی است. تفصیل مسئله چنین است: در مواردی که اقوال جرح و تعدیل پیرامون یک راوی با هم در تعارض قرار گیرند، علما برای ترجیح یکی بر دیگری دو روش را برگزیده‌اند:
روش نخست که در جایگاه اصل دومِ جرح و تعدیل قرار دارد، سخن خطیب بغدادی در کتاب «الكفاية في اصول الحديث والرواية» است؛ وی می‌گوید در چنین مواردی به تعداد آرا نگریسته می‌شود و هر طرف که اکثریت را داشت، ملاک قضاوت خواهد بود. در میان شوافع، تاج‌الدین سبکی رحمه‌الله نیز بر همین باور است. اکنون اگر ما این روش را برگزینیم، در تعدیل امام صاحب رحمه‌الله هیچ شک و تردیدی باقی نمی‌ماند؛ چرا که قائلین به جرح تنها چند فرد انگشت‌شمار هستند؛ یعنی امام نسائی رحمه‌الله، امام بخاری رحمه‌الله، امام دارقطنی رحمه‌الله و حافظ ابن‌عدی رحمه‌الله. و این حافظ ابن‌عدی رحمه‌الله زمانی که به شاگردی امام طحاوی رحمه‌الله درآمد، عظمت مقام امام صاحب رحمه‌الله را پذیرفت و چنین نگاشت: «ابو حنيفة روى عنه الثورى وابن المبارك وهشام و وكيع وعباد بن العوام وجعفر بن عون وهو ثقة لا بأس به.»
همچنین عبدالله بن مبارک، مکی بن ابراهیم رحمه‌الله، یزید بن هارون، سفیان ثوری، سفیان بن عیینه، اسرائیل بن یونس، یحیی بن آدم، وکیع بن الجراح، امام شافعی و فضل بن دکین رحمهالله که همگی از امامانِ حدیث هستند، وثاقت ایشان را تأیید کرده‌اند. در برابرِ این بزرگان، جرح و اعتراضِ دو یا سه تن پذیرفته نخواهد بود؛ لذا اگر ملاک تصمیم‌گیری بر کثرتِ آرا هم استوار باشد، تعدیل امام صاحب رحمه‌الله ثابت است.
روش دوم برای رفع تعارضِ جرح و تعدیل، که در جایگاه اصل سومِ جرح و تعدیل قرار دارد و حافظ ابن‌الصلاح رحمه‌الله در «مقدمه» بیان نموده، مذهب جمهور محدثان است، و آن این‌که: اگر جرح «مفسر» نباشد (یعنی سبب جرح بیان نشده باشد)، بر آن جرح، تعدیل راجح خواهد بود؛ و تعدیل عام است، خواه مفسر باشد و خواه مبهم. اگر به این اصل بنگریم، تمامی جرح‌هایی که بر امام صاحب رحمه‌الله صورت گرفته، همگی مبهم هستند و حتی یک جرح مفسر هم وجود ندارد؛ در حالی که تمامی تعدیلات مفسر می‌باشند، چرا که در آن‌ها ورع، تقوا و حافظه (ضابط بودن) ایشان به اثبات رسیده است.
اعتراض دوم
دومین اعتراض بر امام صاحب رحمه‌الله این است که حافظ شمس‌الدین ذهبی رحمه‌الله در کتاب «میزان الاعتدال فی اسماء الرجال»، به بیان حال امام صاحب پرداخته و می‌گوید النعمان بن ثابت الکوفی امام اهل الرأی ضعفه النسائی وابن عدی والدار قطنی واخرون
پاسخ: در پاسخ به این شبهه می‌نویسیم که این عبارتِ نقل شده در «میزان الاعتدال» که معترضان به آن استناد می‌کنند، الحاقی است؛ یعنی در اصلِ کتاب وجود نداشته و سخنِ مصنف رحمه‌الله نیست، بلکه شخص دیگری بر آن حاشیه زده و بعدها آن عبارت را در متن کتاب گنجانده‌اند؛ یا این‌که از سوی کاتبی خطایی سر زده و یا کسی قصداً آن را اضافه کرده است. دلایل ما بر این مدعا چنین است:
۱حافظ ذهبی رحمه‌الله در مقدمۀ «میزان الاعتدال» تصریح نموده است که من در این کتاب از آن امامانِ بزرگی که عدالتشان به حد تواتر رسیده (و همگان پذیرفته‌اند) یاد نمی‌کنم، اگرچه کسی بر آنان کلامی (اعتراضی) هم گفته باشد. ایشان سپس به عنوان مثال، نام امام ابوحنیفه رحمه‌الله را ذکر کرده است؛ پس چگونه ممکن است که خودِ ایشان دوباره نام وی را در کتاب ذکر کرده باشد؟
۲- حافظ ذهبی رحمه‌الله در «میزان الاعتدال» به ذکر احوال امامان بزرگ نمی‌پردازد، بلکه برای آنان کتاب دیگری به نام «تذكرة الحفاظ» نگاشته است؛ ایشان در آن کتاب نه تنها به بیان احوال، بلکه به ستایش فراوان از امام صاحب رحمه‌الله پرداخته است.
۳- حافظ ابن‌حجر رحمه‌الله کتاب خویش «لسان المیزان» را بر پایه‌ی «میزان الاعتدال» بنا نهاده است؛ بدین معنا که هر کسی در «میزان الاعتدال» ذکر نشده باشد، در «لسان المیزان» نیز از او یادی نمی‌شود. از آنجا که در «لسان المیزان» هیچ ذکری از امام صاحب رحمه‌الله نرفته است، این خود دلیلی روشن است بر این‌که در نسخه‌ی اصلی «میزان الاعتدال» نیز نام ایشان نبوده و آن عبارت، الحاقی و پیوسته شده است.
۴- شیخ ما، عبدالفتاح ابوغده الحلبی رحمه‌الله در حاشیه‌ی کتاب «الرفع والتکمیل» (صفحه ۱۰۱) نگاشته است: «من به دمشق رفتم و در آنجا در کتابخانه‌ی ظاهریه، نسخه‌ای از “میزان الاعتدال” را یافتم که به دست یکی از شاگردان حافظ ذهبی رحمه‌الله به نام علامه شرف‌الدین الوانی کتابت شده بود. در آن نسخه قید شده بود که وی این متن را سه بار در پیشگاه استادش حافظ ذهبی رحمه‌الله قرائت نموده است؛ در آن نسخه هیچ ذکری از امام صاحب رحمه‌الله وجود نداشت.»
همچنین در کتابخانه‌ی مشهور «الخزانة العامرة» (دارالحکومة رباط در مراکش)، نسخه‌ای خطی از «میزان الاعتدال» تحت شماره ۱۳۹ ق موجود است، که بر آن تاریخ‌های قرائتِ بسیاری از شاگردان حافظ ذهبی رحمه‌الله ثبت شده است؛ تا جایی که یکی از شاگردان مرقوم داشته که این نسخه را یک سال پیش از وفات حافظ ذهبی رحمه‌الله نزد ایشان خوانده است، و در آن نسخه نیز هیچ یادی از امام صاحب رحمه‌الله نبود.
با عنایت به این موارد، عبارت مذکور در «میزان الاعتدال» تهمتی بر دامان حافظ ذهبی رحمه‌الله است که حقیقتی ندارد. و اما در مورد حافظ ابن‌عدی رحمه‌الله [که در متن به اشتباه ابن‌عدیم آمده]، واقعیت این است که ایشان نیز در ابتدا از مخالفان امام صاحب رحمه‌الله بود و در آن زمان جرحی بر ایشان وارد ساخت؛ اما آنگاه که به شاگردی امام طحاوی رحمه‌الله درآمد، عظمت مقام امام صاحب بر وی عیان گشت و به کفاره‌ی اشتباه پیشین خویش، مسند امام ابوحنیفه رحمه‌الله را با نام «مسند الامام الاعظم رحمه الله» ترتیب داد؛ لذا قولِ پیشینِ او در باب جرح، معتبر نبوده و کسی نمی‌تواند آن را به عنوان دلیل اقامه کند. پاسخ به جرح امام نسائی رحمه‌الله نیز پیش‌تر ارائه گردید.
اعتراض سوم
سومین اعتراض چنین است که امام دارقطنی رحمه‌الله در سنن خویش، ذیل حدیثِ (من کان له امام فقراءة الامام له قراءة) می‌نویسد: «لم یسنده عن موسى بن ابی عائشة، غیر ابی حنیفة و الحسین بن عمارة وهما ضعیفان.»
پاسخ: در پاسخ به این اعتراض گوییم که جرحِ امام دارقطنی رحمه‌الله واقعاً ثابت است، اما پاسخ آن همان است که در مورد جرحِ امام نسائی رحمه‌الله گفته شد. سخن اصلی اینجاست که آیا در مورد امام ابوحنیفه رحمه‌الله، قولِ استوانه‌های حدیث همچون شعبه، یحیی بن سعید القطان، یحیی بن معین، علی بن المدینی، عبدالله بن مبارک، سفیان ثوری، وکیع بن الجراح، مکی بن ابراهیم، اسرائیل بن یونس و یحیی بن آدم (رحمهم‌الله) معتبر است که هم‌عصر یا قریب‌العهدِ امام صاحب بوده‌اند، یا قولِ امام دارقطنی رحمه‌الله که دویست سال پس از ایشان می‌زیسته است؟ بلکه از سخن یحیی بن معین رحمه‌الله چنین برمی‌آید که تا زمان او هیچ‌کس بر امام صاحب جرحی وارد نکرده بود: «ما سمعت احداً یجرحه».
اکنون پرسش این است که چرا پیشوایان حدیثی همچون امام دارقطنی رحمه‌الله و امام نسائی رحمه‌الله درباره‌ی امام صاحب چنین سخنان بی‌بنیادی را بیان می‌کنند؟
پاسخ این است که ما به اخلاص آنان بدگمان نیستیم، اما حقیقت آن است که چون الله (جل جلاله) به امام اعظم رحمه‌الله مقام علمی و عظمت والایی بخشیده بود، حاسدان ایشان نیز بی‌شمار بودند؛ و این حاسدان سخنان گوناگونی را مشهور ساخته بودند. مثلاً می‌گفتند که امام صاحب رحمه‌الله قیاس را بر حدیث ترجیح می‌دهد و این سخن چنان قوت گرفت که اکثر اهل علم نیز که از حقیقتِ امر آگاه نبودند، تحت تاثیر آن قرار گرفتند. اکثر آن علمایی که بر حقیقت واقف شدند، از موضع خویش رجوع کردند؛ یک مثال آن حافظ ابن‌عدی رحمه‌الله و مثال دوم امام اوزاعی رحمه‌الله است. علامه کردری رحمه‌الله از صیمری رحمه‌الله با سند خویش قول عبدالله بن مبارک رحمه‌الله را نقل کرده که می‌گوید: من به شام رفتم و با امام اوزاعی رحمه‌الله ملاقات نمودم؛ او وقتی دانست که من از کوفه آمده‌ام، از من پرسید: «من هذا المبتدع الخارج بالكوفة يكنى بأبي حنيفة»؛ یعنی در کوفه این بدعت‌گذاری که به کنیه‌ی ابوحنیفه یاد می‌شود، کیست؟
گوید: من در آن وقت پاسخ تفصیلی را مناسب ندانستم و به جایگاه خویش بازگشتم، اما چنین کردم که مسائل مستنبطه‌ی (مسائل فقهی) امام صاحب را که نزد من محفوظ بود نوشتم و مجموعه‌ای آماده ساختم؛ ولیکن به جای «قال ابوحنیفه»، نوشتم: «قال النعمان بن الثابت» و این مجموعه را به امام اوزاعی دادم تا ببیند که این مسائل چگونه‌اند. او چون نگریست، به من گفت: «من النعمان» (نعمان کیست؟). به او گفتم: «ابو حنيفة الذی ذکرته»؛ یعنی این همان ابوحنیفه‌ای است که تو از او یاد می‌کردی. پس از آن دیدم که امام اوزاعی رحمه‌الله با امام صاحب رحمه‌الله ملاقات نمود و پیرامون همان مسائلی که من نوشته بودم با ایشان گفتگو کرد؛ امام اوزاعی رحمه‌الله مسائل را پیش می‌کشید و امام صاحب بیاناتی حتی روشن‌تر از آنچه من داشتم به وی ارائه می‌کرد. چون امام صاحب رحمه‌الله برفت، از او پرسیدم: «كيف رأيته؟» امام اوزاعی رحمه‌الله به من گفت: «غبطت الرجل لكثرة علمه ووفور عقله استغفر الله لقد كنت في غلط ظاهر الزمة فانه بخلاف ما بلغني عنه». البته آن علمایی که از حقیقت آگاه نگشته‌اند، بر موضع خویش باقی مانده‌اند و به سبب اخلاص خویش ان‌شاءالله معذورند؛ اما اقوال آنان در برابر آن دسته از علمایی که بر حقیقت واقف شده‌اند، حجت نیست.
خلاصه آن‌که امام صاحب رحمه‌الله در علم حدیث مقامی والا دارد و هر که جرحی نموده، بر بنیاد اطلاعات نادرست بوده است. کسانی که با انصاف احوال امام صاحب رحمه‌الله را مطالعه کرده‌اند، بر این قول‌اند که امام صاحب در علم حدیث مقامی بسیار بلند دارد و اعتراض‌های وارد شده هیچ‌کدام صحیح نیست. چنان‌که نواب صدیق حسن خان در کتاب خویش «التاج المکلل»، به بیان احوال امام صاحب رحمه‌الله پرداخته و فقه و تقوای ایشان را می‌ستاید و در پایان می‌گوید: «ولم یکن یعاب بشئ سوى قلة (العربية)». در اینجا نواب صدیق حسن خان بر امام صاحب رحمه‌الله از حیث علم حدیث اعتراضی نمی‌کند، بلکه الزامِ «قلت عربیت» (کمی دانش زبان) را آورده است؛ و این الزام نیز کاملاً نادرست و ناصحیح است. در اصل، نواب صاحب این جمله را از «وفیات الاعیان» قاضی ابن خلکان رحمه‌الله نقل کرده، مکر قاضی ابن خلکان رحمه‌الله خود بعداً در همان کتاب، این الزام را تردید نموده است. بنیاد این الزام صرفاً بر یک واقعه است: روزی امام صاحب رحمه‌الله در حرم شریف نشسته بود؛ نحویِ مشهوری از ایشان پرسید: اگر شخصی کسی را با «مروه» (سنگ) بزند، بر او قصاص هست یا نه؟ امام صاحب رحمه‌الله فرمود: نه. نحوی گفت: «ولو رماه بصخرة؟» امام صاحب رحمه‌الله فرمود: «نعم ولو رماه بآبا قبیس».
از اینجاست که آن نحوی این سخن را مشهور کرد که امام صاحب در عربی مهارت ندارد؛ زیرا باید «بأبی قبیس» می‌گفت و او «باَبا قبیس» گفت. قاضی ابن خلکان رحمه‌الله می‌نویسد که این اعتراض صحیح نیست، زیرا قبیله‌ای از عرب وجود دارد که اعرابِ «اسماء سته مکبره» را در حالت جری نیز با «الف» ادا می‌کنند؛ چنان‌که در شعر مشهورِ شاعری آمده است:
      ان اباها وابا اباها                 قد بلغا فى المجد غايتاها.
در اینجا نیز باید «ابا ابیها» می‌بود، اما شاعر اعرابِ حالت جری را با «الف» ظاهر کرده است. پس قول امام صاحب رحمه‌الله موافق با لغت این قبیله بوده که خود نشان‌دهنده‌ی تبحر بسیار زیاد ایشان در زبان عربی است. لذا این الزام و تهمتِ بی‌جا، تنها ناشی از بی‌انصافی است و بس.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی

 

 
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version