نویسنده: ابورائف عبد الله 

فراماسونری

بخش چهل­ویکم

تقدس زمین محافل ماسونی
در ادامۀ مباحث بررسی ارتباط یهودیت با فراماسونری، به شواهد و دلایل مختلف دیگری می‌پردازیم که نشان از روابط عمیق یهودیت با فراماسونری از طریق تعالیم و آموزه‌های آن‌ها دارد.
یکی از این موارد آن است که فراماسون‌ها معتقدند «زمینِ محافل ماسونی مقدس» است. چرا؟؛ زیرا نخستین محفلی که تقدیس شد، به سبب دعاهایی بود که پیش از آن انجام گرفته و خداوند آن­ها را پذیرفته بود، و آن دعاها چنین بود:
الف: پیروی ابراهیم علیه‌السلام از ارادۀ خداوند و امتناع نکردن او از قربانی کردن فرزندش اسحاق علیه‌السلام برای خدا؛ سپس خداوند او را با قربانی بزرگی فدیه داد.
ب: دعای داوود پادشاه علیه‌السلام که به وسیلۀ آن خشم پروردگار فرو نشست و بلایی که نزدیک بود یهودیان را نابود کند متوقف شد.
ج: سپاسگزاری‌ها، قربانی‌ها و هدایای گران‌بهایی که سلیمان پادشاه اسرائیل علیه‌السلام هنگام پایان ساخت هیکل اورشلیم تقدیم کرد و آن را برای خدمت و عبادت خداوند وقف نمود.
پس همۀ این امور سبب شد که زمینِ بنّایان آزاد (فراماسون‌ها) مقدس گردد و برای همیشه مقدس بماند.[1]
اما وقتی به عمق این ادعا پی می‌بریم، پرسش‌های بی‌شماری برای انسان به‌وجود می‌آید. آیا حتی اگر محفل بر روی زباله‌دانی ساخته شود نیز مقدس است؟ و چگونه حکم کرده‌اند که این قداست تا ابد باقی بماند؟ آیا ممکن نیست که با گذشت زمان به مراکز فساد یا جمنازیوم‌های فحشا تبدیل شود؟ یا به مکان‌هایی برای عبادت ادیان دیگر بدل گردد؟ پس معنای «ابدیّت» در اینجا چیست؟
هیکل مقدس
مورد دیگر این ارتباط را می‌توان در مبحث هیکل پیدا کرد؛ زیرا هیکل، سنگِ زاویه در اندیشۀ ماسونی و یهودی است. همان‌گونه که قبلاً و در مباحث ابتدایی این نوشته به آن اشاره کردیم. با این حال، در میان یهودیان گروهی به نام «فریسیان»[2] وجود دارند که هیکل را مقدس نمی‌دانند و نماز خواندن را بیرون از آن، در خانه‌ها یا انجمن‌های‌شان جایز می‌شمارند.
فریسیانی که در انجیل‌ها بسیار از آنان یاد شده و در سخنان حضرت عیسی علیه‌السلام نیز آمده‌اند، گروهی از یهود بودند که شریعت شفاهی (تلمود) را بر تورات مقدم می‌داشتند و با صدوقیان که کاهنان هیکل سلیمان بودند، نزاعی سخت داشتند.
همچنین با یهودیان سامره نیز در کشمکش بودند. از جمله، پادشاه آنان «یهوآش» به اورشلیم حمله کرد، آن را اشغال نمود و دیوار شهر را ویران ساخت؛ سپس به‌سوی هیکل رفت و هرچه در آن از طلا و نقره بود برداشت.[3]
در تورات چنین آمده است: «یهوآش پادشاه اسرائیل به اورشلیم آمد و دیوار اورشلیم را از دروازۀ افرایم تا دروازۀ زاویه، به طول چهارصد ذراع، خراب کرد و تمام طلا و نقره و همۀ ظروف موجود در خانۀ خدا و خزانه‌های کاخ پادشاه را گرفت و گروگان‌هایی نیز با خود برد و به سامره بازگشت.»[4]
شگفت آن‌که تورات دربارۀ سلیمان علیه‌السلام می‌گوید که به زنان بیگانه دلبسته شد، تا آنجا که از آنان سپاهی گرد آورد که شمارشان به هزار زن رسید: سیصد همسر و هفتصد کنیز.
سپس برای هر یک از آنان معبدی ساخت. تورات نام آنان را یک‌به‌یک ذکر می‌کند و سپس می‌گوید: «و همۀ زنان بیگانۀ او چنین کردند؛ آنان برای خدایان خود بخور می‌سوزاندند و قربانی می‌کردند. پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد؛ زیرا دل او از یهوه، خدای اسرائیل منحرف گشت. خداوند به او فرمان داده بود که از خدایان دیگر پیروی نکند، اما او فرمان خدا را نگاه نداشت. پس خداوند به سلیمان گفت: چون چنین کردی و عهد و فرایض مرا که به تو فرمان داده بودم نگه نداشتی، بی‌گمان پادشاهی را از تو خواهم گرفت و آن را به بندۀ تو خواهم داد.»[5]
با بررسی این گفته‌های تورات، انسان شگفت‌زده می‌گردد، آیا این سخنی است که عاقلی بتواند آن را بپذیرد؟ پیامبری علیه‌السلام شیفتۀ زنان که هزار زن گرد آورد و برای آنان معبدهایی بنا کند تا در آن برای خدایان خود قربانی کنند! آیا می‌توان چنین چیزی را دربارۀ پیامبری از پیامبران الهی علیهم‌الصلاةوالسلام تصور کرد؟ اگر این سخن درست باشد، پس چرا ماسون‌ها آن معابد را مقدس نمی‌شمارند، درحالی‌که سلیمان علیه‌السلام نیز در آن‌ها حضور داشت؟ آیا این نشان نمی‌دهد که موضع ماسون‌ها نسبت به هیکل، صرفاً دنباله‌روی از صهیونیزم است؛ صهیونیزمی که از هیکل یک مسئلۀ سیاسی ساخته است؟ و چه بسا اگر صهیونیست‌ها روزی بتوانند مسجدالاقصی را ویران کنند، شاید به این نتیجه برسند که بهتر است در جای آن بورس پول و اوراق بهادار بسازند!
با درنظرگیری خصوصیات قوم یهود، این ادعا هرگز عجیب نخواهد بود. قومی که با موسی علیه‌السلام از مصر بیرون آمدند و آن همه آیات و معجزات را دیدند، اما هنگامی که موسی علیه‌السلام مدتی از آنان دور شد و هارون علیه‌السلام در میان‌شان بود، گوساله‌ای از طلا ساختند و آن را پرستیدند. آیا برای چنین قومی دشوار است که روزی بورسی مدرن به جای هیکل بسازند؟[6]
این درحالی است که ذات هیکل خود را یهودی‌ها  ارزش نمی‌دانند و فقط بخاطر طلا و زیورآلاتی که در آن استفاده شده بود، به آن احترام می‌گذاشتند. به همین علت است که حضرت عیسی علیه‌السلام قوم خود را خطاب قرار داده و می‌فرماید:«وای بر شما، ای راهنمایان کور! شما می‌گویید: هرکس به هیکل سوگند بخورد چیزی نیست؛ اما هرکس به طلای هیکل سوگند بخورد، ملزم است.»[7]
این گفتهٔ منسوب به حضرت عیسی علیه‌السلام این واقعیت را مشخص می‌کند که هیکل، بر اساس طلا و زیورآلاتی که در آن است، نزد یهودی‌ها با ارزش است. تورات در بخش دیگری در مورد محتویات و جزئیات موجود در هیکل و این که یووشیای چگونه آن را از این موارد پاک کرده است، می‌گوید: «او (یوشیای) آنچه را در نظر خداوند درست بود انجام داد و در همۀ راه‌های داوود پدرش گام برداشت و نه به راست منحرف شد و نه به چپ.»[8]
اما این پادشاه از نسل داوود علیه‌السلام در هیکل مقدس چه یافت؟ «پادشاه فرمان داد که همۀ چیزهایی را که برای بعل و برای ساریه و برای همۀ لشکر آسمان ساخته شده بود از خانۀ خدا بیرون آورند، و آن­ها را بیرون از اورشلیم بسوزانند.»[9]
حال اگر هیکل به این درجه و مرتبه از تقدس و قداست است، چگونه ابزار و آلاتی برای بت‌پرستی و بت‌های بعل و ساریه در آن وجود داشته است؟ چه کسی این ابزار را به داخل آن وارد کرده بوده است تا سپس مجبور شوند آن را به بیرون از اورشلیم ببرند و بسوزانند؟ حقیقت آن است که هیکل را یهودی‌ها مقدس جلوه داده‌اند و ماسون‌ها نیز با تقدس‌گرایی و این که آن را هدف اساسی فعالیت خود قرار داده‌اند، به آن جایگاه بخشیده‌اند.
دربارۀ سبک معماری هیکل، نویسنده‌ای به نام «فیلیپ حتّی» می‌گوید: «تزئینات هیکل از الگوهای کنعانیِ هم‌عصر آن الهام گرفته شده است؛ آیین‌ها و قربانی‌های هیکل نیز نشان‌دهندۀ روش‌هایی است که در میان کنعانیان رواج داشت، و خادمان هیکل نیز از کنعانیان بودند.»[10]
حتی فراتر از این رفته و می‌گوید که واژۀ «هیکل» نیز از کنعانیان گرفته شده و در اصل واژه‌ای سومری است که به معنای «خانۀ بزرگ است.»[11]
پس هیکل خانه‌ای است بیگانه: در معماری کنعانی، در آیین‌های کنعانی، حتی خادمانش کنعانی؛ و در عین حال پر از ظرف‌هایی برای خدایان بت‌پرست مانند بعل. با این وجود، چرا باید برای یهودیان و ماسونی‌ها این‌قدر مهم و دارای جایگاهی باشد تا اساس و هدف دینی آنان قرار گیرد؟
شاید از بزرگ‌ترین شگفتی‌ها این باشد که هیکل بیشتر شبیه خانۀ قارون است تا خانۀ خدا؛ زیرا خانه‌های عبادت معمولاً از تصاویر و زینت‌ها خالی‌اند تا دل عبادت‌گزار را مشغول نکنند. اما در هیکل آن‌قدر طلا وجود داشت که در خانۀ هیچ پادشاهی یافت نمی‌شود. و این سخن را تورات تأیید کرده است.[12]
تورات در توصیف هیکل با واحد ذراع می‌گوید: «و آن را با طلای خالص پوشانید. و مذبح را با چوب سدر پوشاند. و سلیمان علیه‌السلام تمام خانه را از درون با طلای خالص پوشانید و با زنجیرهای طلا پیشِ محراب بست. و همۀ خانه را تا پایان با طلا پوشانید. و مذبحی را که در محراب بود با طلا پوشاند. و کروبیان را با طلا پوشانید. و کف خانه را از درون و بیرون با طلا پوشاند. و برای درِ محراب دو لنگه ساخت. و آن­ها را با طلا پوشاند. و کروبیان و درختان نخل را با طلا نقش کرد. و نقش کروبیان و نخل‌ها و غنچه‌های گل را کنده‌کاری کرد و آن­ها را با طلا پوشانید.»[13]
تنها در همین فصل، یازده بار از طلا یاد شده است. پوشاندن زمین با طلا از درون و بیرون نیز چند بار تکرار شده است.
این توجه افراطی به طلا چه معنایی دارد؟ آیا در جهان معبدی مانند این وجود دارد، جز معبد طلایی سیک‌ها در هند؟ این نوع توجه با طلا و زیورآلات به ما این مفهوم را می‌رساند که در حقیقت، یهودیان و ماسونی‌ها به دنبال سلطه بر این سرمایه و تسلط بر جهان از طریق آن هستند. داستان دیگری در این مورد و نقش طلا نزد یهودیان روایت شده است به این مضمون: فلسطینیان زمانی تابوت خدا را به غنیمت گرفتند. سپس پرسیدند: با آن چه کنیم و چگونه آن را بازگردانیم؟ کاهنان بزرگ پاسخ دادند: آن را خالی بازنگردانید، بلکه همراه آن قربانیِ گناه بفرستید تا خدا شما را از بواسیر و موش‌ها شفا دهد!
در تورات آمده است: «اگر تابوت خدای اسرائیل را بازمی‌گردانید، آن را خالی بازنگردانید، بلکه برای او قربانیِ گناه بفرستید؛ آنگاه شفا خواهید یافت و خواهید دانست چرا دست او از شما برداشته نمی‌شود. گفتند: قربانیِ گناه چه باشد؟ گفتند: مطابق شمار سروران فلسطینیان، پنج بواسیر از طلا و پنج موش از طلا بسازید؛ زیرا بلا بر همۀ شما و بر سروران‌تان یکسان بوده است.»[14]
در این روایت و داستان نیز نقش مهم و اساسی طلا را مشاهده می‌کنیم! گویا همه چیز، تابع طلا و زیورآلات هستند!
چه‌بسا پس از بررسی نقش و جایگاه طلا و زیورآلات نزد یهودیان و فراماسون‌ها، بتوان این پرسش را مطرح کرد: آیا امروز نیز از فلسطینیان خواسته می‌شود طلای تازه‌ای به شکل موش یا فیل یا گاو تقدیم کنند تا اسرائیل از کشتن آنان، ویران کردن خانه‌های­شان و بیرون راندن­شان دست بردارد؟
آیا اگر آوارگان فلسطینی زیورآلات زنان‌شان را جمع کنند و به دولت اسرائیل بدهند، اجازه خواهند یافت به سرزمین خود بازگردند؟[15]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


۱. الأُسرار الخفیة، ص: ۳۴.
۲. المسیری، عبدالوهاب، موسوعة المفاهیم والمصطلحات الصهیونیة، ص: ۲۸۳، مرکز الدراسات السیاسیة والاستراتیجیة بالاهرام.
۳. الماسونیة والیهود والتوراة، ص: ۴۱.
۴. الملوک الثانی، أصحاح ۱۴، ص: ۵۰،  القس آنطونیو، بی‌تا، بی‌جا.
۵. سفر الملوک الأول، اصحاح ۱۱، ص: ۴۸، القس آنطونیو، بی‌تا‌ بی‌جا.
۶. الیهود والتوراة والماسونیة، ص: ۴۳.
۷. انجیل متی، اصحاح ۲۳، ص: ۶۵، مبحث حکم سر منافقان، بی‌تا‌، بی‌جا.
۸. الملوک الثانی، اصحاح ۲۲، ۲، ص: ۸۰.
۹. الملوک الثانی، اصحاح ۲۳، ۴، ص: ۸۳.
۱۰. حتی، فیلیپ، تاریخ سوریة و لبنان و فلسطین، ص: ۲۰۶، دارالثقافة، بیروت، لبنان.
۱۱. همان منبع.
۱۲. الیهود والماسونیة والتوراة، ص: ۴۴.
۱۳. الملوک الأول، اصحاح ۶، ۲۰، ص: ۲۴.
۱۴ – سفر الصموئیل الأول، اصحاح ۶، ۳، ص: ۲۳، بی‌تا، بی‌جا.
۱۵- الیهود والتوراة والماسونیة، ص: ۴۵.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version