پیش از پرداختن به نتیجهگیری و اختتام موضوع، لازم است به یک حقیقت بسیار شگفتانگیز و قابل تأمل توجه کنیم؛ حقیقتی که هر محقق منصف را به اندیشه وادار میسازد. قرآن کریم کتابی است که در عین ایجاز، جامعترین مجموعهای از معارف دینی، اخلاقی، حقوقی و اجتماعی را در خود جای داده است. این کتاب نه تنها راهنمای زندگی فردی انسانها است، بلکه اصول و قواعد زندگی اجتماعی، نظام تربیتی انسان، چارچوب عدالت اجتماعی و حتی مبانی نظام سیاسی و اقتصادی را نیز ارائه میکند. ازاینرو، متفکران قرآن کریم را کتاب هدایت جامع برای بشریت دانستهاند که هم به مسائل آغازین زندگی انسان توجه دارد و هم به غایات و اهداف نهایی او.
در این میان سؤال مهمی مطرح میشود: چنین کتاب عظیم و ژرفی چگونه و در چه شرایطی نازل شده است؟ آیا محیطی که قرآن کریم در آن نازل گردید، از نظر علمی و فرهنگی به اندازهای پیشرفته بود که بتواند زمینۀ پیدایش چنین اثر عظیمی را فراهم سازد؟ یا آنکه شرایط اجتماعی، فرهنگی و تاریخی آن زمان به گونهای بود که ظهور چنین کتابی را امری کاملاً غیرمنتظره و شگفتآور جلوه میدهد؟
برای یافتن جواب دقیق و علمی به این سؤالات، لازم است سه عنصر اساسی مورد بررسی قرار گیرد: نخست، شرایط جغرافیایی و اجتماعی سرزمین عربستان در عصر نزول قرآن کریم؛ دوم، وضعیت فرهنگی و ادبی جامعۀ عرب در آن زمان؛ و سوم، شخصیت فردی که این کتاب الهی بر او نازل شد، یعنی پیامبر اسلام حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم.
شرایط جغرافیایی و اجتماعی عربستان در عصر نزول قرآن کریم
سرزمین عربستان در قرن ششم میلادی، بهخصوص منطقۀ حجاز و شهر مکۀ مکرمه، از نظر جغرافیایی یکی از خشکترین و سختترین مناطق جهان به شمار میرفت. بخش اعظم این سرزمین را بیابانهای سوزان، کوههای خشک و دشتهای کمآب تشکیل میداد. شهر مکۀ مکرمه که محل نزول قرآن کریم و مرکز ظهور اسلام بود، در میان رشتهکوههای سنگی قرار داشت و به سبب کمبود منابع طبیعی، از نظر زراعت و تولیدات اقتصادی بسیار محدود بود.
در این سرزمین نه رودخانههای بزرگ وجود داشت و نه زمینهای حاصلخیز گسترده. آب و هوا غالباً گرم و خشک بود و زندگی در چنین محیطی دشواریهای فراوانی داشت. به همین دلیل، مردم آن منطقه بیشتر به زندگی قبیلهای و کوچنشینی روی آورده بودند و معیشت آنان عمدتاً بر مالداری، بهخصوص پرورش شتر و گوسفند، استوار بود. تنها در برخی مناطق محدود، تجارت نیز به عنوان منبع درآمد وجود داشت.
از نظر ارتباطات فرهنگی نیز عربستان در آن دورهای نسبتاً منزوی بود. هرچند کاروانهای تجاری گاه میان مکۀ مکرمه، شام و یمن رفتوآمد میکردند، اما این رفتوآمدها بیشتر جنبۀ اقتصادی داشت و انتقال علم و فرهنگ در آن بسیار محدود بود. به همین دلیل، عربستان در مقایسه با تمدنهای بزرگ آن زمان مانند ایران ساسانی، روم شرقی، مصر و هند، از نظر علمی و فرهنگی در سطحی بسیار پایین قرار داشت.
از سوی دیگر، در آن عصر هیچگونه نظام تعلیمی منظم در سرزمین عربستان وجود نداشت. نه مدرسهای به معنای رایج آن وجود داشت، نه مراکز علمی و تحقیقی و نه پوهنتونهایی که علوم مختلف در آنها تدریس شود. تعلیم و تربیت در میان عربها بیشتر به صورت غیررسمی و محدود در درون خانوادهها یا قبایل صورت میگرفت و در مجموع، سطح سواد در میان مردم بسیار پایین بود.
وضعیت فرهنگی و ادبی جامعۀ عرب
با وجود فقدان مراکز علمی و تحقیقی، جامعۀ عرب در یک زمینه از توانایی خاصی برخوردار بود و آن مهارت در زبان، سخنوری و شعر بود. عربها به طور طبیعی دارای قریحهای قوی در فصاحت و بلاغت بودند و زبان عربی در میان آنان به اوج زیبایی و قدرت بیان رسیده بود. مجالس شعر و خطابه در میان قبایل عرب بسیار رایج بود و شاعران جایگاه مهمی در جامعه داشتند.
در بازارهای مشهور عرب، مانند بازار عکاظ، مسابقات شعری برگزار میشد و شاعران برجسته اشعار خود را در حضور مردم میخواندند. گاهی اشعار برگزیده را با خطی زیبا نوشته و بر دیوار کعبۀ معظمه میآویختند که بعدها به «معلقات» مشهور شد. این امر نشاندهندۀ اهمیت فوقالعادۀ زبان و ادبیات در فرهنگ عرب آن زمان است.
جالب آنکه نه تنها مردان، بلکه زنان عرب نیز در سرودن شعر مهارت داشتند و برخی از آنان اشعاری میسرودند که از نظر زیبایی و قدرت بیان مورد تحسین قرار میگرفت. این توانایی ادبی بیشتر ناشی از استعداد فطری و محیط زبانی آنان بود و نه نتیجۀ تعلیمات پیشرفتۀ منظم.
با این حال، این استعدادهای طبیعی هرگز جایگزین تعلیم گسترده نبود. جامعۀ عرب در آن زمان با علوم فلسفی، طبیعی، ریاضی و نظامهای حقوقی پیشرفته آشنایی چندانی نداشت. حتی سواد خواندن و نوشتن نیز در میان آنان بسیار محدود بود و تنها افراد معدودی قادر به نوشتن بودند.