نویسنده: عبدالله زمانی
فراماسونری
بخش چهلوهشتم
هجوم و حملۀ فراماسونری بر مسلمانان و جهان اسلام
مقدمه
در این مبحث بهدنبال بررسی موضوع هجوم گستردۀ فراماسونری بر جهان اسلام و مسلمانان از صدر اسلام تاکنون خواهیم بود. در حقیقت، وقتی تاریخ اسلام را از ابتدا تاکنون مورد بررسی قرار میدهیم، به این نکته پی میبریم که حرکت سرّی فراماسونری که بازوی مستحکم یهودیت نیز بوده است، همواره سعی کرده است در مقابل حق و حقیقت قرار گیرد و به آن ضربههای عمیق وارد کند. همین علت سبب شده است تا در طول تاریخ، با دسیسهها و روشهای مختلف، به دین مبین اسلام هجوم بیاورد. حتی قبل از اسلام نیز در مقابل ادیان حق قرار گرفتند و به آن ضربه زدند.
شکی نیست که پیدایش فراماسونری با هدف مبارزه با حق و تلاش برای نابودی آن صورت گرفت. بدینگونه که یهود پس از حضرت سلیمان علیهالسلام در پی خاموشساختن نور حق، از میان بردن خیر و گسترش شر در زمین برآمدند، چنانکه در تورات خود بدان گواهی دادهاند. ازاینرو خداوند حضرت عیسی علیهالسلام را برانگیخت تا نور هدایت را احیا کرده و نیکی را به جهان بازگرداند.
اما این امر خوشایند یهود نبود؛ دلهایشان از حسرت و کینه شعلهور شد و نیروی شر در وجودشان به حرکت درآمد؛ نیرویی که در وجود پادشاهشان «هِیرودُس دوم» و مشاورانش «أحیرام، بیود و مواب لافی» جلوهگر شد، کسانیکه بهعنوان هستۀ نخستین فراماسونری معرفی میشوند. هدف آنان مقابله با حق، یعنی حضرت عیسی علیهالسلام و پیروانش بود، حتی اگر این مقابله به ترور بینجامد.
هنگامی که یهود دریافتند این روش نهتنها از شمار پیروان عیسی علیهالسلام نمیکاهد بلکه بر قدرت و تعداد آنان میافزاید، به شیوهای دیگر روی آوردند: مبارزه از درون. ازاینرو «شاؤول» را وارد کردند که خود را «بولس» نامید و با ایجاد انحرافی بزرگ، مسیحیان را از آیین حقیقی عیسی علیهالسلام دور ساخت. این کشمکش پنهان و آشکار میان یهود و مسیحیت ادامه یافت تا ظهور دین مبین اسلام و شکلگیری این دین نجاتبخش.[1]
تأثیر فراماسونری در صدر اسلام و عصر بنیامیه
با بعثت پیامبر اسلام، حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم در مکه، یهود به سراغ مشرکان رفتند و به گمان خود پرسشهایی دشوار و به اصطلاح تعجیزی مطرح کردند؛ از جمله دربارۀ «ذیالقرنین»، «روح» و «خضر». اما خداوند پیامبرش صلیاللهعلیهوسلم را با وحی یاری میکرد[2]. این بخش از تلاش آنان بود تا به گمان خود جلوی رشد و نمایانشدن حق و حقیقت که همانان دین مبین اسلام بود را بگیرند.
پس از هجرت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم به مدینه و همزیستی با یهود، آنان در آغاز به سازش گرایش نشان دادند، اما این حالت دیری نپایید. سپس به مشرکان روی آوردند و مدعی شدند که آیین آنان برتر از دین حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم است. خداوند در پاسخ، حقیقت آنان را آشکار ساخت و بیان کرد که ایشان از بدترین مردماناند؛ کسانیکه مورد لعنت الهی قرار گرفته و برخی از آنان به صورت میمون و خوک درآمده و به پرستش طاغوت روی آوردهاند.
آنان جنگ تبلیغاتی خود را ادامه دادند؛ چنانکه «ابن الحقیق» و «ابن الأشرف» به هجو و توهین شعری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم پرداخته و به زنان مسلمان نسبتهای ناروا میدادند. در پی این اقدامات، دو قبیلۀ بزرگ انصار برخاستند و هر یک یکی از این مجرمان را به سزای عمل خود رساندند.
سپس یهود به گسترش نفاق در مدینه و تحریک مشرکان علیه مسلمانان پرداختند، همانگونه که در جنگ احزاب رخ داد. آنان حتی در صدد ترور پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم برآمدند؛ یکبار قصد داشتند سنگی بر او فروافکنند و بار دیگر غذایی مسموم به او تقدیم کردند، اما خداوند متعال، ایشان را حفظ کرد.
واکنش پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم قاطع و عادلانه بود؛ گروهی از آنان را تبعید کرد و گروهی دیگر، همچون «بنی قریظه»، به مجازات رسیدند. از آخرین وصایای پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوسلم نیز پاکسازی جزیرةالعرب از آنان بود تا این سرزمین به پایگاهی خالص برای مسلمانان بدل گردد.[3]
نمونهای از کینه و دشمنی یهود نسبت به پیامبر صلیاللهعلیهوسلم در نوشتهای منسوب به آنان آمده است که در آن گفته میشود: «ای فرزندان اسرائیل! بدانید که ما هرگز نمیتوانیم محمد صلیاللهعلیهوسلم را آنگونه که سزاوار مجازات است کیفر دهیم… پس او را در نمازهای شنبه خود لعنت کنید.»[4]
پس از رحلت پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم و مشاهدۀ قدرت روزافزون اسلام، یهود از رویارویی مستقیم پرهیز کرده و به نفوذ از درون روی آوردند. گفته شده است که این جریان را گروهی در یمن رهبری میکردند و گویی نشستهایی پنهانی برای برنامهریزی علیه اسلام برگزار میشد.
در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب رضیاللهعنه، گروهی با تظاهر به اسلام وارد مدینۀ منوره شدند و با عناصر ناراضی همکاری کردند و سرانجام در ترور و به شهادترساندن ایشان رضیاللهعنه نقش ایفا نمودند.
سپس «عبدالله بن سبأ» ظهور کرد؛ کسیکه در فتنۀ بزرگ دوران سیدنا عثمان و سیدنا علی رضیاللهعنهما نقش محوری داشت. او به نشر اندیشههای یهودی و خرافی پرداخت و کوشید همان نقشی را ایفا کند که «بولس» در مسیحیت ایفا کرده بود.
او بذرهایی افشاند که بعدها به غلو در حق حضرت علی بن ابیطالب رضیاللهعنه انجامید و هدفش خدشهدار کردن عقیدۀ توحید بود. همچنین اندیشههایی را از فرقههای منحرف وارد ساخت و زمینۀ شکلگیری برخی جریانها را فراهم کرد.
ابن سبأ مردم را علیه حضرت عثمان رضیاللهعنه تحریک میکرد و به پیروان خود القا مینمود که حضرت عثمان رضیاللهعنه خلافت را از حضرت علی رضیاللهعنه غصب کرده است. این تبلیغات بر برخی افراد اثر گذاشت و آنان بهصورت پنهانی به ترویج این افکار پرداخته و با ارسال نامههایی به شهرهای اسلامی، حاکمان را به فساد متهم میکردند..[5]
امام طبری رحمهالله میگوید: «ابن سبأ و پیروانش چیزی جز آنچه آشکار میکردند در نظر داشتند و غیر از آنچه اظهار مینمودند در دل پنهان میکردند.»[6] در حققت، این شیوه روش همیشگی ماسونها تا به امروز است.
سرانجام، آنان برای به شهادت رساندن حضرت عثمان رضیاللهعنه در مدینۀ منوره گرد آمدند و به هدف خود دست یافتند و حضرت عثمان رضیاللهعنه به شهادت رسید. پس از آن، مردم با حضرت علی رضیاللهعنه بیعت کردند و او را به خلافت برگزیدند. در این هنگام، ابن سبأ به ترویج عقایدی تازه پرداخت؛ از جمله ادعای بازگشت پیامبر صلیاللهعلیهوسلم و اینکه حضرت علی رضیاللهعنه وصی اوست.
او همچنین باورها و اندیشههای بسیاری را که ریشه در یهودیت داشت، منتشر کرد و این افکار بعدها در میان برخی گروهها رواج یافت.[7]
در دوران بنیامیه نیز پیروان این جریان بهصورت پنهانی به نشر عقاید خود ادامه دادند؛ گاه با شعار محبت اهلبیت و گاه از طریق ایجاد جریانهای فکری همچون «معتزله» و «جهمیه»، که از رهبران آنان «جهم بن صفوان» و «جعد بن درهم» بودند.
جعد بن درهم عقیدۀ «خلق قرآن» را از سلسلهای از افراد فراگرفته بود که به «لبید بن الأعصم» یهودی (که حضرت رسول صلیاللهعلیهوسلم را سحر کرده بود) منتهی میشد.[8]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. الشثری، محمدبن ناصر، دسائس الماسونیة بین المسلمین، ص: ۱۹، دارالحبیب، ریاض، سعودی، چاپ دوم، ۱۴۲۴ه.ق.
[2]. داستان این ملاقاتها و پرسشها در آیات قرآن کریم و سورههای آن ذکر شده است. سورههایی مانند: کهف و إسرا به این موارد پرداخته است.
[3]. برای مطالعۀ این دسیسهها میتوان به سیرۀ ابن هشام، اثر علامه عبدالملک ابن هشام، نبی رحمت از علامه ندوی، الرحیق المختوم صفی الرحمان مبارکپوری مراجعه کرد.
[4]. دسائس الماسونیة بین المسلمین، ص: ۲۰.
[5]. المفسدون فی الأرض، جرائم الیهود السایسیة والاجتماعیة عبرالتاریخ، ص: ۱۲۳.
[6]. دسائس الماسونیة علی المسلمین، ص: ۲۱.
[7]. المفسدون فی الأرض، جرائم الیهود السایسیة و الاجتماعیة عبرالتاریخ، ص: ۱۲۴.
[8]. دسائس الماسونیة علی المسلمین، ص: ۱۲۵.
