نویسنده: عبدالحی لیان
الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش: ۹۰
الگوهای تربیتی در داستان لقمان حکیم علیهالسلام
حضرت لقمان حکیم علیهالسلام یکی از شخصیتهای برجسته و اسرارآمیز تاریخ اسلامی است که نام او با حکمت، اندیشه و تربیت پیوند خورده است. قرآن کریم با یادکرد از «حکمت لقمان علیهالسلام» جایگاه علمی و معنوی او را آشکار ساخته و سخنان وی را بهعنوان نمونهای از تربیت الهی و خرد انسانی نقل کرده است.
با اینهمه، دربارۀ اصل، نسب و زمان زندگی او میان مؤرخان و مفسران اختلافنظرهای فراوانی وجود دارد؛ بهگونهای که هر گروه بر پایۀ روایات و نقلهای تاریخی، دیدگاهی متفاوت ارائه کردهاند.
این اختلافها نه تنها از اهمیت شخصیت لقمان علیهالسلام نمیکاهد، بلکه نشاندهندۀ گستردگی توجه دانشمندان مسلمان به شناخت زندگی و جایگاه او در تاریخ انبیاء و حکماء است.
ازاینرو، بررسی اقوال مختلف دربارۀ نسب و عصر زندگی لقمان، بخشی مهم از مطالعات تاریخی و تفسیری در میراث اسلامی بهشمار میرود.
اصل و نسب لقمان حکیم علیهالسلام
دانشمندان دربارۀ اصل، نسب و زمان زندگی حضرت لقمان حکیم علیهالسلام اختلاف نظر دارند.
ابن وهب رحمهالله گفته است: لقمان علیهالسلام، خواهرزادۀ حضرت یوسف علیهالسلام بود.[1]
مقاتل رحمهالله نیز گفته است: او پسرخالۀ حضرت یوسف علیهالسلام بوده است.
گروهی دیگر از اندیشمندان گفتهاند که وی از فرزندان آزر بوده و نیز گفته شده است که او برادرزادۀ حضرت ابراهیم علیهالسلام بوده است.[2]
علامه آلوسی رحمهالله میگوید: اکثر دانشمندان بر این باورند که لقمان علیهالسلام در زمان حضرت داودعلیهالسلام زندگی میکرده است.[3]
به نظر میرسد این دیدگاه، صحیحتر و پذیرفتنیتر باشد؛ زیرا از انس بن مالک رضیاللهعنه روایت شده است که گفت: لقمان علیهالسلام نزد حضرت داودعلیهالسلام بود، در حالیکه داودعلیهالسلام زره میبافت.
داودعلیهالسلام با دست خویش حلقههای زره را میپیچید و لقمان علیهالسلام با شگفتی به آن مینگریست و میخواست دربارۀ آن سؤال کند؛ اما حکمت او مانع میشد که بیجا پرسش نماید.
هنگامی که داودعلیهالسلام ساختن زره را به پایان رساند، آن را پوشید و فرمود: چه زره نیکویی برای جنگ است! آنگاه لقمان علیهالسلام گفت: سکوت، خود نوعی حکمت است و عملکنندگان به آن اندکاند؛ من میخواستم از تو بپرسم، اما سکوت کردم تا اینکه خودت مرا بینیاز ساختی.[4]
حافظ ابن حجررحمهالله پس از نقل این روایت میگوید: این روایت بهصراحت دلالت دارد که لقمان علیهالسلام، همعصر حضرت داودعلیهالسلام بوده است.
وی همچنین یادآور میشود که ابن جوزی در کتاب «التلقیح» لقمان علیهالسلام را پس از حضرت ابراهیم و پیش از حضرت اسماعیل و اسحاق علیهمالصلاةوالسلام ذکر کرده است؛ اما دیدگاه درست همان است که لقمان علیهالسلام در عصر حضرت داود علیهالسلام میزیسته است.
امام طبری و دیگران نیز از مجاهد رحمهمالله نقل کردهاند که لقمان علیهالسلام در زمان حضرت داود علیهالسلام، قاضی بنیاسرائیل بوده است.[5]
آیا لقمان علیهالسلام پیامبر بود؟
دانشمندان سلف دربارۀ حضرت لقمان حکیم علیهالسلام اختلافنظر داشتهاند که آیا او پیامبر بوده یا بندهای صالح و حکیم بدون مقام نبوت؟ در این زمینه دیدگاههای مختلفی مطرح شده که مشهورترین آنها دو قول است:
قول نخست: لقمان علیهالسلام پیامبر نبود، بلکه بندهای صالح و حکیم بود.
اکثر علما بر این باورند که لقمان علیهالسلام پیامبر نبوده، بلکه مردی صالح، حکیم و دارای تقوا و معرفت الهی بوده است.
واحدی میگوید: بیشتر دانشمندان بر این عقیدهاند که لقمان علیهالسلام پیامبر نبوده است.[6]
برخی دیگر از مفسرین از جمله علامه قرطبی رحمهالله بر این نظر است: دیدگاه صحیح آن است که لقمان علیهالسلام مردی حکیم بود که الله متعال به او حکمت عطا کرده بود.[7]
ابن کثیررحمهالله میگوید: مشهور نزد جمهور علما این است که لقمان علیهالسلام، حکیم و ولیّ صالح بوده و پیامبر نبوده است.[8] وی همچنین میافزاید: لقمان علیهالسلام مردی صالح، اهل عبادت، سخن نیک و دارای حکمت بزرگ بود.[9]
علامه آلوسی رحمهالله نیز میگوید: لقمان علیهالسلام مردی صالح و حکیم بود و پیامبر نبود.[10]
امام نووی از امام ابواسحاق ثعلبی رحمهماالله نقل میکند: دانشمندان اتفاق دارند که لقمان حکیم علیهالسلام پیامبر نبوده است؛ مگر عکرمه که به تنهایی گفته است لقمان علیهالسلام پیامبر بوده است.[11]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۳۴۳.
[2]. القرطبی، محمد بن احمد الأنصاری، تفسیر الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۴۱.
[3]. علامه آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۲۱، ص۸۲.
[4]. أخرجه الحاکم فی المستدرک، ج۲، ص۴۲۲، و قال صحیح علی شرط مسلم.
[5]. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۶، ص۴۶۶.
[6]. التفسیرالوسیط، ج۳، ص۴۲۲.
[7]. القرطبی، محمد بن احمد الأنصاری، تفسیر الجامع لأحکام القرآن، ج۱۴، ص۵۹.
[8]. ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص۴۴۳.
[9]. همان، ج۳، ص۴۴۳.
[10]. علامه آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۲۱، ص۸۳.
[11]. النووی، المنهاج شرح صحیح مسلم، ج۲، ص۱۴۴.
