نویسنده: عبدالله زمانی
فراماسونری
بخش چهلوهفتم
دلبستگی یهودیها به سرزمینهای اروپایی
قبلاً یادآور شدیم که یهودیها با وجود اینکه بهوسیلۀ فراماسونها و لابیگران خود توانستند دوباره به سرزمین فلسطین بازگردند، اما در حقیقت هیچ نوع تعلق قلبی به این سرزمین ندارند و از زندگی، سرمایهگذاری، برنامهریزی و ترقی در آن بیزار هستند. این بیانگیزگی را بهصورت آشکار در میان یهودیان آمریکایی بهتر میتوان مشاهده کرد.
این حقیقت را بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان آمریکایی نیز به آن اشاره کردهاند. از جملۀ آنان روزنامهنگار یهودیِ آمریکایی «ویلیام زوکرمن» است که این تناقض را به زیباترین شکل تصویر میکند، آنجا که میگوید: «هیچ میزان از تحریک و تهییجی که ملیگرایان یهود (بهویژه بنگوریون) به راه انداختند، نتوانست کمترین تغییری در تصمیم یهودیان آمریکایی برای ماندن در آمریکا ایجاد کند. اسرائیل برای یهودیِ آمریکایی چیزی است که به آن میبالد و بدان افتخار میکند؛ بلکه جزئی از باور دینی او بهشمار میآید. ازاینرو، آماده است با سخاوت کمکهای مالی در اختیارش بگذارد، اما هرگز به این نمیاندیشد که آن را وطن خود، یا وطن فرزندانش در آینده قرار دهد. و این همان چالش بزرگ یهودیان غربی در مواجهه با اسرائیل است؛ امری که سرانجامِ تجمع یهودیان در اسرائیل را به ورشکستگی اعتقادی و شکستی سخت میکشاند.» [1]
پیشبینی این روزنامهنگار در مورد شکست اجتماع یهودیان در سرزمین فلسطین، امروزه بهنوعی به حقیقت مبدل گشته است و این سرزمین برای یهودیان جهان، جلوهای از ناامنی، جنگ و تروریزم شده است.
به همین علت است که مهاجر صهیونیست، بهمحض آنکه به نخستین ایستگاه خود میرسد، شور و شوقش برای مهاجرت به فلسطین فروکش میکند و بهجای آن، نامهایی چون نیویورک یا لندن یا پاریس بر صفحه ظاهر میشود؛ همانجا که بورس و طلا و میلیونها در گردش است.
همین چیز باعث شده است که «خاخام کلوزر» از این وضعیت احساس سرخوردگی و خشم کرد و نوشت: «باید ملت یهود را وادار کرد که بهسوی فلسطین روی آورند؛ زیرا آنان آمادگی درک وضعیت خود یا فهم وعدههای آینده را ندارند. دلار آمریکایی برای ایشان مهمترین جاذبه و انگیزه است.»[2]
حتی تعریفی لطیف دربارۀ «صهیونیست» رواج یافته است: اینکه او کسی است که از مالِ یک صهیونیست دیگر میبخشد تا صهیونیست سومی را به فلسطین بفرستد.
همین بیرغبتی یهودیها نسبت به بازگشت به سرزمین فلسطین، باعث شد تا سرانجام «صهیونیستها» ایالات متحده را وادار کردند قانونی وضع کند که موانع بزرگی بر سر راه هر یهودی خواهان مهاجرت به آن کشور ایجاد کند، تا ناگزیر بهسوی اسرائیل روی آورند.
چهبسا شاید زمانی رقم بخورد که یهودیان از شاگردان «ماسون» خود بخواهند به فلسطین مهاجرت کنند و بهجای صهیونیستها، بار دیگر هیکل را برپا سازند؛ چراکه یهودیان نمیتوانند سرمایه، لذتجویی و خوشگذرانی را که در کشورهای اروپایی و ایالات متحده دارند رها کنند و از جهتی دیگر نیز خد را از نظر عقیدتی متعلق به سرزمین فلسطین میدانند.
همین حقیقت را باری دیگر، «ماکبراید» ذکر میکند و چنین میگوید که ممکن است فراماسونها در سرزمین فلسطین با یهودیها همکاری کنند. وی نکتهای شگفت مطرح میکند و میگوید: «ممکن است ماسونها در اهداف خود تغییر یا تبدیل ایجاد کرده باشند، اما یک چیز هرگز دگرگون نشده و آن… «ساختن هیکل» است؛ زیرا این اندیشه، محور اصلی لژهای ماسونی، در گذشته و حال بوده است.»[3] سپس با زبانی سرشار از شورِ عاشقانه میگوید: «این هیکل، بزرگترین نشانِ ممیزه و والاترین آرمانِ ماسونیت است. چه کار بزرگی در پیش داریم، ای برادران!»[4]
ماسونهای کشورهای اسلامی
گرچه این موضوع را در مبحثی جداگانه مورد بحث قرار خواهیم داد و مسئلۀ نفوذ فراماسونری در کشورهای اسلامی و عربی را مورد ارزیابی قرار خواهیم داد، اما لازم است کشورهای اسلامی به این گفتۀ ماکبراید که هدف اصلی فراماسونری را بیان میکند، خوب توجه بکنند. کسانی که تصمیم گرفتهاند هیچ منصب مهمی در کشورشان به کسی سپرده نشود مگر آنکه ماسونیِ ریشهدار، از پدران و نیاکان باشد. چرا؟؛ زیرا دستگاه اطلاعاتی اسرائیل آنان را با برخی اطلاعات تغذیه میکند؛ اطلاعاتی که خدا میداند آکنده از دسیسه و دروغ است. اما آن ماسون به گواهی «مکبراید» و به موجب فرمانهای سلطانی صادره از حاکمان آن کشور، از نظر وفاداری یهودی است، و ازهمینرو، از یهودیِ اصیل نیز یهودیتر و توراتیتر، و پرشورتر و شتابانتر است.
لذا لازم است کشورهای اسلامی-عربی که فراماسونری در میان آننفوذ گستردهای داشته است، بهخود بیایند و بیدار شوند.
برای اثبات این مطلب و این که لازم است حکام اسلامی به نفوذ فراماسونها آگاه باشند، لازم است سخن یکی دیگر از طرفداران فراماسونری را ذکر کنیم. این متن صریح از «آرثر» است او میگوید: «در روزگاران گذشته، ماسونها در هر سرزمینی متهم میشدند که به دین همان سرزمین وابستهاند؛ اما اکنون مناسبتر آن دانسته میشود که گفته شود آنان به عقیدهای پایبندند که همۀ انسانها بر آن توافق دارند.»[5]
این گواهی چنان واضح و آشکار است که مانند آن را نزد «استادان بزرگ»ی چون حنّا ابیراشد یا شاهین مکاریوس و امثال آنان نمییابیم؛ زیرا بهصورت واضح و آشکار یکی از اهداف مهم و پنهانی فراماسونری را بیان میکند.
وقتی این ادعای فراماسونها را بررسی میکنیم، به نتیجه و مطلوب واضحی از آن نمیرسیم. چگونه ممکن است همۀ بشریت بر یک عقیده باشند و فرماسونها نیز بر همان عقیده باشند؟ وقتی عالم هستی را بررسی میکنیم، در مییابیم که جهان آکنده از عقاید آسمانی و بشری است، و پیروان یک دین نیز به فرقهها و طوایف گوناگون تقسیم شدهاند. تا آنجا که میدانیم، مسیحیان در آمریکای شمالی امروز بیش از صد کلیسا دارند، و هر کلیسا بهمثابۀ دینی مستقل است. و همین وضع در اسلام و پیروانش، و یهودیت و پیروانش، و هندوئیزم و بودیزم و… نیز دیده میشود.
در هند بهتنهایی بیش از سیصد و پنجاه دین شمرده شده است؛ تا آنجا که خدای خیر در شمال، در جنوب به خدای شر بدل میشود. کسانی هستند که پول و شهوت را میپرستند؛ حتی شیطان نیز پرستندگانی یافته است؛ و میلیونها ملحد که هیچ دینی ندارند.
پس این ادعای فراماسونها در مورد اتحاد با همۀ بشریت در مورد عقیده و دین، با وجود این همه دین و مذهب چگونه مصداق پیدا خواهد کرد؟[6]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. الماسونیة والیهود والتوراة، ص: ۶۶، به نقل از «الصهیونیة حرکة عنصریة»، ص: ۵۴، موتمر طرابلس، چاپ اول.
[2]. الماسونیة عقدة المولد وعار النهایة، ص: ۵۰.
[3]. الماسونیة عقدة المولد وعار النهایة، ص: ۵۶.
[4]. همان منبع.
[5]. الماسونیة والیهود والتوراة، ص: ۶۸.
[6]. همان منبع، ص: ۶۹.
