نویسنده: محمد فراهی توجگی

 سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دین‌باوری

بخش نوزدهم

فلسفۀ زندگی از دیدگاه اسلام و نیهیلیزم
رابطه و تضاد بنیادین
وقتى به قرآن مجید مراجعه مى‏‌کنیم، چند دسته از آیات پاسخ سؤال ما هستند که به‌طور کلى می‌توانیم به سه دسته تقسیم نماییم.
۱. عبادت‏
از جمله آیاتى که فلسفۀ انسان و جن را بیان مى‏‌کند، آیۀ ۵۶ از سورۀ ذاریات مى‏‌باشد که مى‌‏فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[1]؛ ترجمه: «جن و آدمى را نیافریدیم مگر براى عبادت و پرستش کردن.»
این آیۀ مبارکه به صراحت غرض از آفرینش را عبادت و پرستش حضرت حق جل و علا بیان مى‏‌کند. همچنین عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذکر مى‌‏کند؛ زیرا جمله در قالب استثنا بعد از نفى مى‏‌باشد که این ساختار در ادبیات عربى مفید حصر است و اختصاص را مى‌‏رساند؛ یعنى علت آفرینش جن و انس، فقط عبادت مى‏‌باشد.
عبادت چیست؟ «یعبدون» از مادۀ عبادت به معنى اطاعت است. در کتب لغت از جمله «قاموس» و «صحاح» عبادت به معناى طاعت معنا شده است؛ مصباح اللغه آن را به معنى خضوع و انقیاد گرفته است؛ (مفردات راغب اصفهانى) در کتاب التحقیق فى کلمات القرآن المجید مى‏‌خوانیم: اصل در مادۀ آن، نهایت تذلل در قبال مولا همراه با اطاعت مى‏‌باشد؛ بنابراین، نتیجه مى‏‌گیریم که معناى عبادت، اظهار خضوع و ذلّت همراه با فرمانبردارى است.
عبادت به‌عنوان فلسفۀ خلقت انسان براى تکامل و نزدیکى به خداى متعال می‌باشد که کمال مطلق است؛ بنابراین، عبادت راه و وسیله است. براى رسیدن به کمال نه اینکه هدف نهایى و غایة الغایات باشد، بلکه هدف مقدّمى است و چون راه نزدیک‌شدن به کمال مطلق فقط یکى است و آن همان خط مستقیم است.
لذا خداوند فرمود که فقط براى عبادت خلق کردم[2]. و در سورۀ «یس» فرموده است که صراط مستقیم عبادت خداست؛[3] راه فقط یکى است و آن هم طریق عبادت و بندگى خداست.
غفلت اکثریت‏؛ در سورۀ اعراف مى‏‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنس»[4]؛ ترجمه: «به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم.»
سؤال مى‌‏شود چرا اکثر جن و انس به جهنّم مى‌روند؟
چرا اکثریت دنبال غرض اصلى نیستند؟! مگر نه این است که خداجویى فطرى بوده و دین مطابق فطرت آدمى است، کما اینکه مى‌‏فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون»[5]؛ ترجمه: پس رو سوى دین حق کن، درحالى‌که ثابت و استوار بر آن هستى این سرشتى است که خدا مردم را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى‏ نیست. این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمى‌‏دانند.»
جواب: حرکت در مسیر کمال و غرض اصلى منوط به شناخت و تصدیق مطلوبیت آن است؛ امّا چون اکثریت کمال حقیقى را نمى‌‏شناسند و لذت رسیدن به آن را درک نمى‏‌کنند، لذا در صدد آن بر نمى‌‏آیند. هر چند یک امر فطرى است؛ امّا نیاز به بیدارى و توجّه دارد و در اکثر مردم نیازمند راهنمایى و بیدار کردن است؛ کما اینکه یکى از وظایف انبیای الهى علیهم‌الصلاةو‌السلام بیدار‌کردن فطرت آدمى است تا اینکه بخواهند عهد فطرى او را ادا کنند و نعمت فراموش شدۀ او را به یادشان آورند.
بنابراین اُنس بیشتر با مادیات و اعتبارات، انسان را از فطرت الهى خود غافل مى‌‏نماید و اثر این غفلت راه جهنّم را مى‏‌پیماید.
حال ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا خداى متعال این غرایز حیوانى و مادى را در نهاد آدمى قرار داده است، به‌طورى که اکثریت را از هدف اصلى بازداشته است؟ در جواب به این سؤال توجّه به دو نکته در مورد کمال انسان لازم مى‏‌باشد؛
نکتۀ اول: اینکه ارزش کمال انسان به اختیارى بودن آن است و سرِّ اینکه مى‏‌تواند از ملائکه سبقت گیرد همین مختار بودن در طى مسیر کمال است و لازمۀ اختیار و انتخاب، وجود راه‌ها، کشش‌ها و انگیزه‏‌هاى مختلف است و اگر آدمى فقط یک گرایش مى‌‏داشت و آن هم کشش به‌سوى خداى متعال، دیگر نمى‌‏توانست انتخاب‌گر باشد، حال آن‏که خصیصه و امتیاز اصلى انسان اختیار اوست؛ بنابراین، ضرورت دارد تا کشش‌هایى در جهت مخالف عبادت و بندگى هم در او باشد تا خود یک طرف را انتخاب نموده و حرکت نماید.
نکتۀ دوم: کمال انسان تدریجى و داراى مراحل است؛ یعنى در طول زمان به تدریج باید کسب نمود. مرحله‌به‌مرحله پیش رفت و در همۀ مراحل از قدرت اختیار برخوردار است تا انتخاب و طى نمودن همۀ مراحل آزادانه و با اراده و خواست او باشد.
با توجّه به این دو نکته راز وجود گرایش‌‏هاى طبیعى و دنیایى در نهاد آدمى آشکار مى‌‏گردد؛ زیرا فرض این است که انسان انتخاب‌گر باشد و لازمۀ آن وجود کشش‌هاى متفاوت است تا راه‌ها متعدد گردد.
همچنین رسیدن به کمال تدریجى در اثر گذشت زمان است؛ لذا اول انسان باید بتواند در این دنیا چند صباحى روزگار بگذراند تا زمینۀ تکامل او فراهم گردد و زندگى دنیایى نیازمند اسباب، وسایل و شرایط ویژه‏‌اى است. غرایز و میل‌‏هاى طبیعى انگیزه‌‏هایى هستند براى تهیه و فراهم نمودن این اسباب و وسایل؛ لذا وجود آن‌ها براى ادامۀ حیات ضرورى است و بدون آن‌ها حیاتى نخواهد بود تا انسان در سایۀ آن، راه خود را انتخاب نماید.
علاوه‌براین، میل‌‏ها زمینه‌‏ساز امتحان آدمى نیز مى‏‌باشد. پس گرایش‌‏هاى انسان را مى‌‏توان به دو شاخۀ کلى تقسیم نمود: یکى براى حفظ موجودیت و زندگى انسان در دنیا، و دومى براى کسب کمال و طىِ مسیرِ اصلى.
هدف اولى بقای انسان در دنیا و هدف  دومى رسیدن به کمال و رحمت بى‏‌کران الهى است. شاخۀ اول خود به خود به فعلیّت مى‌‏رسد، امّا قسم دوم نیازمند توجّه، تقویت و به فعلیت رساندن است. عده‌‏اى در اثر اشتغال زیاد به قسم اول، از قسم دوم غافل مانده و از کمال و رحمت محروم مى‏‌گردند و در نتیجه روانۀ جهنّم مى‌‏شوند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. الذاریات: ۵۶.
[2]. الذاریات: ۵۶.
[3]. یس: ۶۱.
[4]. الأعراف: ۱۷۹.
[5]. الروم: ۳۰.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version