وقتى به قرآن مجید مراجعه مىکنیم، چند دسته از آیات پاسخ سؤال ما هستند که بهطور کلى میتوانیم به سه دسته تقسیم نماییم.
۱. عبادت
از جمله آیاتى که فلسفۀ انسان و جن را بیان مىکند، آیۀ ۵۶ از سورۀ ذاریات مىباشد که مىفرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون»[1]؛ ترجمه: «جن و آدمى را نیافریدیم مگر براى عبادت و پرستش کردن.»
این آیۀ مبارکه به صراحت غرض از آفرینش را عبادت و پرستش حضرت حق جل و علا بیان مىکند. همچنین عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذکر مىکند؛ زیرا جمله در قالب استثنا بعد از نفى مىباشد که این ساختار در ادبیات عربى مفید حصر است و اختصاص را مىرساند؛ یعنى علت آفرینش جن و انس، فقط عبادت مىباشد.
عبادت چیست؟ «یعبدون» از مادۀ عبادت به معنى اطاعت است. در کتب لغت از جمله «قاموس» و «صحاح» عبادت به معناى طاعت معنا شده است؛ مصباح اللغه آن را به معنى خضوع و انقیاد گرفته است؛ (مفردات راغب اصفهانى) در کتاب التحقیق فى کلمات القرآن المجید مىخوانیم: اصل در مادۀ آن، نهایت تذلل در قبال مولا همراه با اطاعت مىباشد؛ بنابراین، نتیجه مىگیریم که معناى عبادت، اظهار خضوع و ذلّت همراه با فرمانبردارى است.
عبادت بهعنوان فلسفۀ خلقت انسان براى تکامل و نزدیکى به خداى متعال میباشد که کمال مطلق است؛ بنابراین، عبادت راه و وسیله است. براى رسیدن به کمال نه اینکه هدف نهایى و غایة الغایات باشد، بلکه هدف مقدّمى است و چون راه نزدیکشدن به کمال مطلق فقط یکى است و آن همان خط مستقیم است.
لذا خداوند فرمود که فقط براى عبادت خلق کردم[2]. و در سورۀ «یس» فرموده است که صراط مستقیم عبادت خداست؛[3] راه فقط یکى است و آن هم طریق عبادت و بندگى خداست.
غفلت اکثریت؛ در سورۀ اعراف مىفرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنس»[4]؛ ترجمه: «به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم.»
سؤال مىشود چرا اکثر جن و انس به جهنّم مىروند؟
چرا اکثریت دنبال غرض اصلى نیستند؟! مگر نه این است که خداجویى فطرى بوده و دین مطابق فطرت آدمى است، کما اینکه مىفرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِى فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون»[5]؛ ترجمه: پس رو سوى دین حق کن، درحالىکه ثابت و استوار بر آن هستى این سرشتى است که خدا مردم را بر آن آفریده، دگرگونى در آفرینش الهى نیست. این است آیین استوار ولى اکثر مردم نمىدانند.»
جواب: حرکت در مسیر کمال و غرض اصلى منوط به شناخت و تصدیق مطلوبیت آن است؛ امّا چون اکثریت کمال حقیقى را نمىشناسند و لذت رسیدن به آن را درک نمىکنند، لذا در صدد آن بر نمىآیند. هر چند یک امر فطرى است؛ امّا نیاز به بیدارى و توجّه دارد و در اکثر مردم نیازمند راهنمایى و بیدار کردن است؛ کما اینکه یکى از وظایف انبیای الهى علیهمالصلاةوالسلام بیدارکردن فطرت آدمى است تا اینکه بخواهند عهد فطرى او را ادا کنند و نعمت فراموش شدۀ او را به یادشان آورند.
بنابراین اُنس بیشتر با مادیات و اعتبارات، انسان را از فطرت الهى خود غافل مىنماید و اثر این غفلت راه جهنّم را مىپیماید.
حال ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا خداى متعال این غرایز حیوانى و مادى را در نهاد آدمى قرار داده است، بهطورى که اکثریت را از هدف اصلى بازداشته است؟ در جواب به این سؤال توجّه به دو نکته در مورد کمال انسان لازم مىباشد؛
نکتۀ اول: اینکه ارزش کمال انسان به اختیارى بودن آن است و سرِّ اینکه مىتواند از ملائکه سبقت گیرد همین مختار بودن در طى مسیر کمال است و لازمۀ اختیار و انتخاب، وجود راهها، کششها و انگیزههاى مختلف است و اگر آدمى فقط یک گرایش مىداشت و آن هم کشش بهسوى خداى متعال، دیگر نمىتوانست انتخابگر باشد، حال آنکه خصیصه و امتیاز اصلى انسان اختیار اوست؛ بنابراین، ضرورت دارد تا کششهایى در جهت مخالف عبادت و بندگى هم در او باشد تا خود یک طرف را انتخاب نموده و حرکت نماید.
نکتۀ دوم: کمال انسان تدریجى و داراى مراحل است؛ یعنى در طول زمان به تدریج باید کسب نمود. مرحلهبهمرحله پیش رفت و در همۀ مراحل از قدرت اختیار برخوردار است تا انتخاب و طى نمودن همۀ مراحل آزادانه و با اراده و خواست او باشد.
با توجّه به این دو نکته راز وجود گرایشهاى طبیعى و دنیایى در نهاد آدمى آشکار مىگردد؛ زیرا فرض این است که انسان انتخابگر باشد و لازمۀ آن وجود کششهاى متفاوت است تا راهها متعدد گردد.
همچنین رسیدن به کمال تدریجى در اثر گذشت زمان است؛ لذا اول انسان باید بتواند در این دنیا چند صباحى روزگار بگذراند تا زمینۀ تکامل او فراهم گردد و زندگى دنیایى نیازمند اسباب، وسایل و شرایط ویژهاى است. غرایز و میلهاى طبیعى انگیزههایى هستند براى تهیه و فراهم نمودن این اسباب و وسایل؛ لذا وجود آنها براى ادامۀ حیات ضرورى است و بدون آنها حیاتى نخواهد بود تا انسان در سایۀ آن، راه خود را انتخاب نماید.
علاوهبراین، میلها زمینهساز امتحان آدمى نیز مىباشد. پس گرایشهاى انسان را مىتوان به دو شاخۀ کلى تقسیم نمود: یکى براى حفظ موجودیت و زندگى انسان در دنیا، و دومى براى کسب کمال و طىِ مسیرِ اصلى.
هدف اولى بقای انسان در دنیا و هدف دومى رسیدن به کمال و رحمت بىکران الهى است. شاخۀ اول خود به خود به فعلیّت مىرسد، امّا قسم دوم نیازمند توجّه، تقویت و به فعلیت رساندن است. عدهاى در اثر اشتغال زیاد به قسم اول، از قسم دوم غافل مانده و از کمال و رحمت محروم مىگردند و در نتیجه روانۀ جهنّم مىشوند.