نویسنده: م. فراهی توجگی
سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دینباوری
بخش هفدهم
شخصیت نیهیلیزمگرایان ابسورد (ادامه)
۶. بر همۀ ارکان شخصیتی و زندگی شخصیت ابسوردیست نوعی گنگی حاکم است و سازمان شخصیت انسان ابسوردیست گرفتار نوعی گسستگی است.
در واقع، نبودن مرکزیت با خود معنوی آرمانگرای وحدتبخشی در این تیپ شخصیتی، زمینههای انشقاق و تجزیۀ شخصیت را فراهم آورده است.
این تیپ شخصیتی در جهتگیری وجودی خود رو به کثرت درونی، گسستگی، ازهمپاشیدگی و تبدیلشدن به هویتی متشتت، پریشان و سیال دارد. این انشقاق درونی موجب ظهور و گسترش تدریجی گونهای گسست میان عاطفه و عقل میشود و فرایندهای عاطفی مسخشده و منفعل پدید میآورد، به نحوی که افراد متعلق به این تیپ شخصیتی گاه حتى در برابر بزرگترین و هولناکترین فجایع و جنایات نیز حالتی خنثی و بهتزده پیدا میکنند.
به موازات این رویکرد، رسانهها در بمباران اطلاعاتی گستردۀ مخاطبان با اخبار مربوط به انواع جنایات و فجایع قرار دارند.
۷. بشر نیهیلیست ابسورد آنچنان در آفات روزمرگی، میانمایگی، معاشمحوری و نداشتن روح حماسه اسیر و حقیر شده است که هر نوع خصیصه و شور و عظمت روحی درآمیخته با ایثار و کمالجویی و حماسهآفرینی را از دست داده است.
در پی به محاق رفتن وجه آرمانگرایی و کمالطلبی و بلندنظری معنوی و متعالی حیات انسان در این تیپ شخصیتی ابتذال، روزمرگی، معاشمحوری و غریزهگرایی صرف توأم با لذتطلبی حقير سكسمدارانه بدون عشق و مبتنی بر کمحوصلگی و هوسبازی و تنوعطلبی جانشین آن میشود و اینها به صفات اصلی شخصیت ابسورد بدل میشود.
۸. شخصیت ابسورد سرور و انبساط عمیق و شادی اصیل و بادوام ندارد. رنج عمیق نهادینهشدۀ این شخصیت او را به سمت سرخوشیهای هوسبازانه و اعتیاد میبرد و این امر بر ژرفای بیمعنایی و سرخوردگی او میافزاید.
۹. شخصیت نیستانگار ابسورد از هرگونه آرامش عمیق متعهدانه بیبهره است.
۱۰. شخصیت نیستانگار ابسوردیست دستخوش کاهش توان مهرورزی است. این تیپ شخصیتی اگرچه نیاز دارد بسیار مورد مهرورزی واقع شود و به نحوی مداوم از «عشق» سخن میگوید، اما به سبب مسخشدن ظرفیتهای کمالگرایانه وجودیاش، و به دلیل از خودبیگانگی عمیق و اضطرابی که بدان مبتلاست و نیز به دلیل خصایصی چون نداشتن تعهد، بیبندوباری و ناتوانی در ایثار، قابلیت عشقورزی را بهطور کامل از دست داده است.
این تیپ شخصیتی توان عشقورزی را (که مستلزم مسئولیت، توجه، تعهد، انضباط شخصیتی، ایثارگری و در یک کلام در پیش گرفتن سلوک عاشقانه کمالجویانه بر محور تبعیت از ولایت الهی است) ندارد و فراتر از آن به تدریج هر نوع شور و توان همدلانه نسبت به مخلوقات نیز در او کاسته میشود. از درآمیزی این کاهش حس همدلانه نسبت به مخلوقات همراه بیاعتقادی به اخلاق و اخلاقیات و نداشتن احساس مسئولیت و تعهد و آرمان، زمینهای پدید میآید که انرژی سرگردان مضطرب پرخاشگری که پیشتر به آن اشاره کردیم، خود را در هیئت خشونت بیدلیل شقاوتآلود سادیستیک نشان میدهد. ویژگی خشونت شقاوتآلود سادیستیک به نحوی دمافزون در شخصیت و رفتار بشر ابسوردیست خود را عیان میکند و شیوع مییابد.
۱۱. این تیپ شخصیتی فردی از خودبیگانه است که به نحوی نظام دمافزون ضمن دورشدن از عین ثابت انسانیت از همۀ نظام خلقت و از طبیعت آدمیان دور و غریبه میشود و این امر تهیشدگی درونی او و تمایلش به ظاهرگرایی و رفتارهای ظاهرگرایانه را تشدید میکند.
بشر نیستانگار ابسورد بیش از هرگونه شخصیتی دیگری در عالم مدرن، گرفتار مسخشدگی است و بیش از همۀ دیگر گونههای شخصیتی ذیل انسان بورژوا از عين ثابت انسانیت دور شده است. همین ویژگی موجب تشدید و تعمیق فوقالعادۀ گرگصفتی بشر ابسوردیست گردیده است.
۱۲. بشر ابسوردیست ذکر و فکر ندارد و مبتلا به آشفتگی ذهنی و کاهش شدید توان نیروهای عقلی حتی در قلمرو عقل معاش روزانه است. علت این وضع نسبتی است که بشر ابسوردیست با عالم و آدم دارد.
نبود هر نوع خودِ معنوی آرمانگرا و سازمان متزلزل و درحالفروپاشی شخصیت در این تیپ از جمله عواملی هستند که موجب کاهش شدید توان ادراکی متعارف آن نیز شده است. شخصیت ابسوردیست گرفتار پریشانی و تزلزل سوژهانگاری است.
۱۳. تیپ شخصیتی ابسوردیست بیش از هرگونه شخصیتی دیگری که در ذیل صورت مثالی بشر مدرن پدیدار شده بود، اسیر و در کشاکش با ناخودآگاهیای است که وجوه معنوی و توجه به ملکوت را از دست داده و صبغهای نوعاً غریزی و وهمآلود و ناسوتی محض یافته است. وجهی از همین ناخودآگاهی است که کانون توجهات زیگموند فروید و روانکاوی قرار گرفته است.
۱۴. شخصیت نیستانگار ابسورد اغلب در هیئت ابسوردیست میانمایه ظاهر میشود، ظهوراتِ فرومایگی که در حال افزایش است. نیستانگار ایسوردیست فرومایه در مرتبهای نازلتر از شخصیت ابسوردیست میانمایه قرار دارد و به شکلی گستردهتر از شخصیت ابسوردیست میانمایه به انواع رذالتها و خباثتها آلوده است.
۱۵. شخصیت ابسورد گرفتار چرخۀ روزمرگی، یأس، پوچی، مهملات و اضطراب-افسردگی دمافزون است و از بحران هویتی جدی و عمیقی رنج میبرد، بحرانی که در چارچوب عالم مدرن راه چارهای برای آن وجود ندارد و فقط بر عمق و شدت آن فزوده میشود.
نيهيليزم ابسورد و گذار تاریخی
ظهور و غلبۀ نیهیلیزم پسامدرن و ابسوردیزم یکی از نشانههای نزدیکشدن انقراض محتوم غرب مدرن و تاریخ غرب است.
نیهیلیزم ابسورد بیتردید فاجعهبارترین و هولناکترین ظهور نیستانگاری بوده است؛ اما در عین حال، سيطرۀ مخوف این ظلمت در متن و بطن خود فروپاشی آن را نیز نهفته دارد. بیتردید عالم مدرن در امتداد همین سیر خودویرانگر نیهیلیزم پسامدرن ابسورد دیر یا زود و در زمانی که الآن نمیتوان آن را مشخص کرد، اما به یقین رخ خواهد داد، فرو میپاشد و منقرض میشود.
سیطرۀ بیش از پیش نیهیلیزم ابسورد در عین حال که تلخ و فاجعهبار و هولناک است، نشاندهندۀ دوران گذاری است که آغاز شده است تا حیات بشر را از ظلمت هولناک تاريخ غرب عبور دهد و نجات بخشد.


