نیهیلیزم پسامدرن پس از ظهور و سیطره، ابسوردیته را که به شکل نیهیلیزم ابسورد بود، بیش از پیش فعلیت بخشید و آشکار ساخت. به این ترتیب، نیهیلیزم ابسورد به تدریج به مثابۀ صورت اصلی و غالب نیستانگاری پسامدرن عینیت یافته و از دهههای پایانی سدۀ بیستم میلادی نیستانگاری پسامدرن در هیئت نیهیلیزم پسامدرن ابسورد ظهور کرده است. نیهیلیزم پسامدرن ابسورد همراه سیطرۀ خود، مدل بشر نيهیلیست ابسورد را پدیدار و شایع کرده است.
بشر نیستانگار ابسورد به مثابۀ یک تیپ شخصیتی در واپسین دوران عالم غرب مدرن در ذیل صورت مثالی بشر مدرن یا همان بشر بورژوا پدید آمده است که بر مبنای دوگانۀ سودجویی-لذتطلبی نامشروع شکل گرفته و به تدریج به وجه غالب تیپوشناسی شخصیتی بشر مدرن معاصر بدل گردیده است. البته این تیپ شخصیتی گونهها و ردهبندیهای فرعیای در ذیل صورت اصلی شخصیت نیهیلیست ابسورد دارد.
کاوشها نشان میدهند که در نهاد آدمی نوعی انرژی معنوی وجود دارد که مایل است از قوه به فعل درآید. اگر آدمی در زندگی خود رویکرد و مدلی سکولار اومانیستی و غیردینی برای زندگی برگزیند، که البته این حکم در خصوص انتخاب رویکردهای سکولاریستی غیراومانیستی نیز تا حدودی و با تفاوتهایی صدق میکند؛ این انرژی سرشار و خلاق معنوی در حصار الگوی سکولار-اومانیستی زندگی و اقتضائات آن اسیر کرده و محصور و مسخ میشود. این مسخشدگی قابلیتها و تواناییهای شگفتانگیز و خلاقیتهای درونی این انرژی در مسیر سازندگی معنوی را سرکوب و متوقف میکند. این انرژی معنوی که امکان بالندگی از آن گرفته شده و برخلاف گوهر وجودی خود، در سطح نازل حیات صرف حیوانی محصور شده است، به دلیل اسارت در چارچوب سيطرۀ سکولار اومانیزم گرفتار نوعی مسخشدگی میگردد و کیفیتی سترون پیدا میکند و همین عقیمشدن و ازدستدادن امکان بالندگی، خلاقیت و شکوفایی موجب میشود که این انرژی با تقلیل اجباری به سطوح نازل حیات حالتی مضطرب و سرگردان و پرخاشگر پیدا کند. سپس به تدریج مدار حرکت این انرژی تقلیل یافته و مسخ شده و مضطربانه صبغهای ویرانگر خودویرانگر پیدا میکند. وجه سادیستیک-مازوخیستیک و امواج مستمری از کشمکشها تضادها اضطرابهای بنیادین، مواج و سرگردان پدید میآورد که در هیئت شخصیت نیهیلیزمگرایان بسورد به حرکت در مدار بیهودگی، ابتذال، مهملات، پوچانگاری، یأس و خودویرانگری و به عبارتی ابسوردیته میپردازد.
شخصیت نیهیلیزمگرایان ابسورد
بشر نیستانگار ابسوردیست در هیئت تیپ شخصیتی فراگیری به همین نام پای به عرصۀ وجود گذاشته است. ویژگیهای اصلی و عمومی شخصیت نیهیلیزمگرایان ابسورد را میتوان اینگونه فهرست کرد:
۱. شخصیت طرفداران نیستانگار ابسورد تیپ اصلی شخصیتی در دوران غلبه و شیوع ابسوردیزم است. این تیپ شخصیتی در ذیل ماهیت کلی و فراگیر صورت مثالی بشر بورژوا و بهعنوان یکی از گونهها و صور ظهور آن فعلیت یافته است و به طور کلی در دوران نیستانگاری پسامدرن ظهور کرده و با سیطرۀ بیش از پیش ابسوردیته بر نیهیلیزم پسامدرن، این تیپ شخصیتی نیز غالبتر شده است.
۲. شخصیت نیهیلیزمگرایان ابسورد گرفتار بیمعنایی و بحران هویت و معناگریزی و بیآرمانی و آرمانگریزی است. این تیپ شخصیتی اسیر ابتذال و روزمرگی و نداشتن هر نوع آرمان و تعهد و احساس مسئولیت و سازمان منسجم، مصمم و مقتدر شخصیتی است.
ویژگیهای مرکزی این تیپ شخصیتی همانا بحران هويت، نداشتن آرمان، اضطراب، سرگردانی فراگیر، ابتذال، اسارت در مهملات تزلزل بنیادین و نوعی احساس بیتفاوتی و دلمردگی عمیق درونی است که میکوشد آن را از راه هرزگی جنسی، میخوارگی مستمر و تجربههای وهمآلود و مخرب ناشی از اعتیاد به مواد مخدر و محرک کنترل و تعدیل کند.
۳. دوران سیطرۀ نیهیلیزم ابسورد دوران سیطرۀ میانمایگی است و بشر ابسوردیست بشری میانمایه است. در روزگار ابسوردیزم میانمایگی بسط، شیوع و سیطره مییابد و انسانهای مبتذل بدون آرمان میانمایه به اسوۀ انسان و انسانیت بدل میگردند.
در هیچ عالم تاریخی و در هیچ دور از دوران غرب مدرن میانمایگی اینگونه اصالت و محوریت نیافته بوده است. دوران نیهیلیزم پسامدرن ابسورد دوران سیطرۀ تام و تمام میانمایگی و میانمایههاست.
بشر میانمایۀ ابسورد جانور حقیری است که آرمان، تعهد و هویت منسجم و مصمم ندارد و یکسره در نازلترین سطح و صورتِ عقل معاش و حیوانیت مستحیل شده است.
بشرِ نیستانگار ابسورد در مقام بشر میانمایۀ حقیر هیچگونه ذکر، فکر و آرمانی ندارد. بشر نیستانگار ابسورد جانور تمامعيار حقير متذلی است که میانمایه و در مواردی فرومایه است و میانمایگی را میستاید و اسوۀ بشریت میداند.
تیپ شخصیتی نیهیلیزمگرایان ابسورد گرفتار نوعی افسردگی است که عمیقتر از آن چیزی است که در روانشناسی مرضی و بالینی مدرن تحت عنوان اختلال افسردگی دستهبندی میشود.
درواقع، آنچه روانشناسان اومانیست اختلال افسردگی مینامند و نیز بسیاری از امراض و اختلالات دیگر بشر مدرن معاصر از افسردگی وجودی منتشر میشود. همچنین اضطراب فراگیر وجودی بشر از ابسوردیست سرچشمه گرفته است.
تضعیف انرژی معنوی انسان به سبب اسارت در مدل زندگی سکولار اومانیستی و در نهایت ابسورد موجب نوعی رنج بنیادین و احساس بیمعنایی و سرگردانی برآمده از بیمعنایی و ازدستدادن معنای معنوی متعالی زندگی میشود و یکی از وجوه ظهور آن در افسردگی وجودی منتشر است که رکنی بنیادین از شخصیت بشر ابسوردیست است.
۴. بشر ابسوردیست گرفتار نوعی اضطراب مزمنِ آشکار یا پنهان است که آن را اضطراب فراگیر وجودی شخصیت ابسورد نامیدهایم. این اضطراب در پیوند با افسردگی یادشده عامل ایجاد بسیاری از امراض و اختلالاتی است که روانشناسی بالینی، روانشناسی مرضی و روانپزشکی مدرن میکوشند تا آنها را بشناسند و کنترل کنند. این اضطراب و افسردگی مانع تحقق آرامش و فعالشدن کانون معنوی سلوک و اندیشه میشود و این امر خودچرخۀ اضطرابی افسردگی را تشدید میکند.
۵. بشر ابسوردیست گرفتار نوعی احساس بیهودگی و دلزدگی و نوعی ناخشنودی مداوم توأم با نارضایتی و میل به طغیان مستمر است که در عین حال از راه تحمیقگرهای محیطی و درونی سعی بر کنترل آن دارد و تعامل تزاحمآلود این دو وجه موجب تشدید بحران درونی میشود.