در بخش قبلی، به گسترش و تحول بودیزم در کشورهای شمالی و جنوبی پرداختیم و همچنان نگاهی کوتاه به زندگانی بودا، بنیانگذار این آیین، انداختیم. در این بخش، مراحل گسترش بودیزم را بررسی میکنیم؛ اینکه بودیزم در چند مرحله مسیر توسعهٔ خود را پیموده و در عصر و روزگار کنونی در چه وضعیتی قرار دارد. همچنین، تعالیم و آموزههای بودا را بهصورت شمارهوار مورد بررسی قرار میدهیم.
مراحل گسترش بودیزم
دین بودا در میان شمار زیادی از ملتهای آسیایی توسعه و نشر یافته است و بیش از ششصد میلیون نفر پیرو آناند. در ادامه، مراحل گسترش آیین بودا را بهصورت یکدستی و فشرده بررسی میکنیم.
آیین بودا گسترش و توسعۀ خود را در چندین مرحله طی نمود:
دورهٔ نخست (از آغاز پیدایش بودیزم تا قرن اول میلادی) شاهد دگرگونی بزرگی در عقیدهٔ بوداییان دربارهٔ خودِ بودا بود. در آغاز این دوره، بودا بهعنوان یک معلم، انسانی بزرگ و پیشوایی جهانی شناخته میشد؛ اما بهتدریج و با گذشت زمان، جایگاه او تغییر نمود: نخست شخصی مقدس دانسته شد، سپس مورد عبادت و تعظیم قرار گرفت و سرانجام بهصورت یک خدا تلقی شد.
این تحول فراگیر مورد توافق همه نبود؛ از همینرو، نشستها و گردهماییهای زیادی برای ایجاد سازگاری و تفاهم برگزار شد. با این حال، این تلاشها نتوانست تودههای مردم را قانع بسازد که جایگاه خدا را خالی بگذارند؛ همانگونه که خودِ بودا خواسته بود. از اینرو، اختلاف همچنان باقی ماند.
در همین دوره، امپراتور آشوکا به اقتدار رسید که -چنانکه در بخشقبلی و پیشتر گفته شد- آیین بودا را از مرزهای هند فراتر برد. در این زمان، بوداییان ساختن معابد را آغاز کردند و در آنها پیکرهها و معبودان را جای دادند. همچنین، انجمنها و نهادهایی ایجاد کردند که به ساماندهی زندگی اجتماعی و نظارت بر امور دینی میپرداخت؛ بهویژه در هند و سیلان (سریلانکا).[1]
در دورهٔ دوم، یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، بودیزم به سوی شرق تا بنگال، به سوی جنوبشرق تا کامبوج و ویتنام، و به سوی شمالغرب تا کشمیر توسعه یافت. در قرن سوم میلادی، این آیین راه خود را به سوی چین و آسیای میانه باز کرد و حتی از راه دریا نیز وارد چین شد. سپس از چین به سمت شمالشرق رفت و وارد کوریا گردید. در این میان، فعالیت زائران چینی که میان سالهای ۳۹۹ تا ۴۱۴ میلادی به هند، سیلان و جاوه سفر کرده بودند، نقش مهمی در گسترش بودیزم در این مناطق داشت. در این سرزمینها، بودیزم همکاری نزدیکی با نظامهای پادشاهیِ حاکم داشت و همین پیوند میان دین و سیاست سبب شد که آیین بودا توسعه بیابد و پیروان آن افزایش پیدا کنند. این دوره همچنین شاهد پیشرفت چشمگیر فرهنگ بودایی بود؛ بهگونهای که مراکز تعلیمی تأسیس شد و میراث فکری و فرهنگی بودیزم میان پیروانش منتشر و گسترشیافت.
در دورهٔ سوم، یعنی از قرن ششم تا قرن دهم میلادی، بودیزم به روند رشد و توسعۀ خود ادامه داد؛ بهخصوص از چین و کوریا به جاپان، و از هند به نپال و سپس به تبت. در این دوره، شمار زائران زیاد شد و رفتوآمد آنان به سرزمینهایی که بودیزم در آنها رواج یافته بود، بیشتر شد. البته این پیوندها همیشه استوار نبود و گسترش یا عقبنشینی بودیزم به میزان قوت یا ضعف این ارتباطها بستگی داشت. این دوره از درخشانترین دورههای بودیزم از نگاه فرهنگی بهشمار میرود؛ زیرا تأثیر آن بر ادبیات و هنر در همهٔ کشورهایی که بدان راه یافته بود، بهروشنی دیده میشود.
در دورهٔ چهارم، یعنی از قرن یازدهم تا قرن پانزدهم میلادی، بودیزم رو به ضعف و زوال رو آورد و بسیاری از آثار آن از میان رفت. علت این امر، از یکسو بازگشت و تقویت فعالیتهای آیین هندو در هند، و از سوی دیگر ظهور اسلام در هند و دیگر سرزمینهایی بود که پیشتر تحت نفوذ بودیزم قرار داشتند. با این حال، بودیزم در این دوره -در حال گریز از نفوذ اسلام- فعالیت خود را بهسوی لاوس، منگولیا و برمه سوق داد. در همین زمان، فعالیتهای فرهنگی بودایی تأثیر چشمگیری در کشورهایی چون برمه، کامبوج، سیلان و جاپان بر جای گذاشت.[2]
اما دورهٔ پنجم و پایانی، یعنی از قرن شانزدهم تا قرن بیستم میلادی، از حساسترین و سرنوشتسازترین دورهها در تاریخ بودیزم بهشمار میآید. در این زمان، بودیزم رودرروی چالش اندیشهٔ غربی قرار گرفت؛ اندیشهای که استعمار اروپایی آن را به این سرزمینها وارد کرد. استعمار غربی، دیدگاههای فکری، اصلاحات آموزشی و فلسفههای گوناگون خود را به این کشورها آورد و بودیزم ناگزیر شد که میان فرقهها و شاخههای مختلف خود نوعی همگرایی و همکاری ایجاد کند تا در برابر این هجوم فکری ایستادگی نماید. به این ترتیب، گروههای بودایی به هم نزدیک شدند تا بتوانند در رویارویی با مسیحیت غربی و فلسفههای اروپایی مقاومت کنند.[3]
در این روند، بودیزم بسیاری از گرایشهای فکری غرب را پذیرفت و در مقابل، مسیحیت نیز از برخی اندیشههای بودایی تأثیر پذیرفت. میان اندیشمندان دو مکتب، کتابها و نشریات ردوبدل شد، آموزش در معابد بودایی توسعه یافت و به نظام دانشگاهی و کالجهای غربی نزدیک گردید. همچنین، همکاریهایی در عرصهٔ خدمات اجتماعی میان بوداییان و غربیان شکل گرفت.[4]
گفته میشود در پایان همین دوره بود که بودیزم با کمونیزم روبهرو شد و در بسیاری از کشورهایی که بودیزم در آنها گسترش و سیر صعودی داشت، زمام قدرت به دست حکومتهای کمونیستی افتاد؛ ازاینرو، بودیزم در این کشورها از رونق و دبدبه افتاد و تاکنون نتوانسته است ازاین منجلاب و تنگنایی رهایی یابد و جایگاه سابقهاش را پیدا کند.