در یک نگاه کلی، این نوشته تلاش نموده است تا آیین بودیزم را از دو زاویۀ مهم (تاریخی و اعتقادی) بهصورت عمیق و نقادانه بررسی بکند؛ و نتیجهای که از مجموع این بحثها حاصل میشود، یک تصویر نسبتاً روشن و قابل فهم از این آیین به ما میدهد:
نخست اینکه بودیزم در اصل، بهعنوان یک دین آسمانی و مبتنی بر وحی آغاز نشده، بلکه بیشتر یک مکتب فکری و اخلاقی بوده که توسط یک انسان بهنام سیدارتا گوتاما (بودا) برای حل مشکل «رنج انسان» پایهگذاری شد. اما با گذشت زمان، همین مکتب ساده و اخلاقی، آهستهآهسته تغییر شکل داد و رنگ دینی بهخود گرفت؛ تا جایی که شخصیت بودا از یک معلم و راهنما، به یک موجود مقدس و حتی در برخی باورها به حد پرستش و عبادت بالا برده شد.
از نگاه تاریخی، این آیین دورههای مختلفی از رشد، توسعه و سپس ضعف را پشت سر گذاشته است؛ در بعضی زمانها با حمایت پادشاهان و حکومتها خیلی توسعه پیدا کرد، و در بعضی دورهها بهخاطر عوامل مختلف مثل رقابت با آیینهای دیگر یا تحولات سیاسی، رو به افول و نزول رفت.
اما بخش مهمتر این تحقیق، بررسی باورها (عقاید) و تعالیم بودیزم است. در اینجا دیده میشود که این آیین بیشتر بر مسائلی مانند زهد، کنترول نفس، دوری از خواهشات، مهربانی با موجودات و تلاش برای رسیدن به آرامش درونی تأکید دارد.
در عین حال، باورهایی مانند «تناسخ»، «کارما» و «نیروانا» از عقاید مهم و اساسی این دین شمرده میشود؛ یعنی انسان را در یک چرخۀ پیوسته از تولد و مرگ قرار میدهد که تا رسیدن به رهایی ادامه پیدا میکند.
با اینهمه، وقتی این باورها دقیقتر بررسی میشود، معلوم میگردد که بسیاری از آنها پشتوانۀ محکم عقلی و وحیانی ندارند و بیشتر بر برداشتهای فلسفی و ذهنی استوار و متکی بودهاند. ازهمینرو، در این مقاله بهگونۀ واضح بیان شده که بودیزم نه به وجود خدا بهشکل واضح و روشن باور دارد، نه به نبوت و نه به معاد به معنای واقعی آن؛ بلکه انسان را محور همهچیز قرار میدهد و نجات را در تلاش فردی خودش میبیند.
همچنان، مسألۀ رهبانیت و گوشهگیری از جامعه، یکی از اوصاف این آیین شمرده شده که هدف آن دوری از دنیا برای رسیدن به آرامش و رهایی است؛ اما این روش نیز در تحقیق مورد نقد قرار گرفته و بهعنوان یک شیوۀ افراطی در زندگی معرفی گردیده است.
در جمعبندی نهایی، این تحقیق به این نتیجه میرسد که بودیزم یک آیین کاملاً بشری است که در طول زمان دچار تغییرات زیاد شده و از مسیر اولیۀ خود فاصله گرفته است. این آیین، با وجود داشتن برخی جنبههای اخلاقی مثبت، در بخشهای اعتقادی با اصول اساسی توحید، نبوت و آخرت -که در اسلام بنیاد دین را تشکیل میدهد- سازگاری ندارد.
به زبان سادهتر، میتوان گفت: بودیزم بیشتر یک راه برای آرام ساختن نفس و کمکردن رنج دنیایی است، نه یک دین کامل که جواب روشن و قطعی به سوالات اساسی زندگی انسان -مثل خدا کیست، از کجا آمدهایم و به کجا میرویم- ارائه بکند.
از همین جهت، شناخت آن میتواند برای ما یک درس مهم داشته باشد: اینکه هرگاه انسان از هدایت الهی فاصله بگیرد، هرچند راههایی را برای آرامش پیدا کند، اما در نهایت به یک نظام فکری ناقص و ناپایدار میرسد.
دینی که خواستههای سالم طبعی و معنوی انسان را کاملا ًدر نظرداشته، همانا اسلام است. سایر ادیان، چون ریشه در عقل و فلسفۀ بشری دارند، ناقص بوده و سبب گمراهی و رنج بیشتر برای بشریت شدهاند.