نویسنده: مهر الله عزیزی

تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم

بخش هجدهم

چنان‌که در بخش گذشته پیرامون تعالیم اخلاقی و تربیتی بودیزم سخن گفته شد و مهم‌ترین تعالیم آن از نگاه رفتار فردی و اصلاح درون مورد بررسی قرار گرفت، در این بخش به یکی دیگر از ارکان اساسی این آیین، یعنی عقاید و افکار آن می‌پردازیم. بدون شک، شناخت هر مکتب تنها با بررسی اخلاقیات آن کامل نمی‌شود، بلکه لازم است بنیادهای اعتقادی و دیدگاه آن درباره خدا،  پیامبر، معاد و انسان و هستی نیز به‌گونه‌ای دقیق تحلیل گردد. از همین‌رو، در ادامه تلاش می‌شود عقاید اصلی بودیزم از جمله عقیده‌ آن‌ها در مورد وجود خدا و پرستش بودا تبیین و سپس مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد.
عقاید و افکار بودیزم
۱. انکار وجود خدا
وجود خدا و ایمان به وی، از مسایل مطرح و مورد مناقشه در بودیزم بوده است. در اینجا نخست این باور را تبیین نموده و سپس به نقد و بررسی آن می‌پردازیم:
الف: تبیین عقیده
بودا در اوایل دعوت خود، هیچگاه در مورد خدا و امور غیبی سخن نمی‌گفت ولی بعدا سخنانی را مطرح کرد که نشان می‌داد او بیشتر به‌‌سوی الحاد و انکار وجود خدا میلان و رغبت دارد؛ چنان‌که او در یکی از خطابه‌هایش کسانی را که به وجود خدا باور داشتند، مورد تمسخر قرار داد و گفت: کسانی که از خدا سخن می‌گویند، در حالی که او را رو‌در‌رو ندیده‌اند، مانند عاشقی‌اند که از سوز عشق آب می‌شود، اما نمی‌داند محبوبش کیست؛ یا مانند کسی که نردبان می‌سازد ولی نمی‌داند قصر در کجا قرار دارد؛ یا همچون کسی که می‌خواهد از رودخانه بگذرد و ساحل دیگر را صدا می‌زند تا برایش بیاید.
برخی محققان بر این باورند که بودا به وجود خدا ایمان داشت، اما نه به‌صورت صریح دربارهٔ الوهیت سخن گفته و نه آن را نفی یا اثبات کرده است. به نظر آنان، مکتب بودا بیش از آن‌که یک دین به معنای رایج باشد، یک جنبش اصلاحی اجتماعی و اخلاقی بوده است.[1]
پروفیسور رادها کریشنن، که در سال ۱۹۵۲ میلادی معاون رئیس‌جمهور هند بود، می‌گوید: «بودا عقیده‌ای را به‌صورت رسمی اعلام نمی‌کرد، مکتب فلسفی خاصی بنا ننمود و ادعا نداشت که از ازل با حکمتی خاص به زمین آمده است؛ بلکه با جدیت تمام باور داشت که این حکمت را با تلاش‌های سخت و پی‌گیر، در جریان زندگی خود ـ چه در یک زندگی و چه در زندگی‌های پی‌درپی ـ به دست آورده است. او پیروانش را به نظامی راهنمایی می‌کرد که رشد اخلاقی را تضمین می‌نمود، اما آنان را به دینی همانند دیگر ادیان فرا نمی‌خواند. از نگاه او، پیروان باید راه‌ها را بشناسند، نه این‌که به عقیده‌ای بسته شوند؛ زیرا اعتقادِ جامد، انسان را از جست‌وجوی حقیقت بازمی‌دارد. از همین رو، گاهی حقایق را رد می‌کرد، نه به‌دلیل نادرستی آن‌ها، بلکه چون با باورهای از پیش‌گرفتهٔ کسانی ناسازگار بود که آن حقایق برای‌شان بیان می‌شد.»
بر این اساس، بودا چندان به سخن گفتن دربارهٔ خدا نپرداخت و خود را درگیر بحث‌های اثبات یا انکار او نساخت. او از هر آنچه به مباحث الهیاتی، مسائل ماورای طبیعت و پرسش‌های پیچیدهٔ هستی مربوط می‌شد، پرهیز می‌کرد؛ زیرا باور داشت رهایی انسان به خودش وابسته است، نه به خدا، و انسان سازندهٔ سرنوشت خویش است. از سخنان اوست: «برای خودتان جزیره‌هایی استوار باشید، پناهگاه و غار خودتان باشید؛ به بیرون تکیه نکنید و جز به خودتان پناه مبرید.» او یاران و دیدارکنندگانش را از فرو رفتن در این‌گونه بحث‌ها بازمی‌داشت و اگر دربارهٔ مسائل بسیار دقیق و انتزاعی از او پرسش می‌شد، آنان را به بررسی اعمال، انگیزه‌ها، گرایش‌ها، احساسات و عوامل درونی‌شان راهنمایی می‌کرد.[2]
اما والله اعلم سخن درست در این باره این است که بودا ملحد و خداناباور بود، طوری‌که از سخنانش چنین  برداشت می‌شود. همچنان بوداییان قدیم نیز بر الحاد و خداناباوری او اجماع کرده‌اند.[3]
ب: پاسخ و نقد
در دین اسلام، باور به توحید و وجود خدای مطلق جهانیان از اساسات و ارکان مهم شمرده می‌شود. هر کس که به خدای یکتا باور نداشته باشد، کافر و زیان‌کار و بدور از حقیقت و فطرت تلقی می‌شود.
اسلام عزیز، رهایی انسان از گمراهی و رسیدن به فلاح و نجات را تنها در سایهٔ توحید می‌داند. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم در دعوت خود به مردم می‌فرمودند: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا»؛[4]  (بگویید لا إله الا الله، و کامیاب و رستگار شوید.) از آن‌جا که بودا و پیروانش به توحید ایمان ندارند، در دنیا و آخرت زیان‌کار خواهند بود و سرنوشت آنان دوزخ است.
توحید شرط نهایی برای ورود در بهشت است، هر کسی‌که توحید را به‌معنای کامل آن قبول نکند، نمی‌تواند داخل بهشت جاویدان شود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌‌وسلم فرمودند: «من کان آخر کلامه لا إله إلا الله دخل الجنة»؛[5]  (کسی‌که آخرین کلامش لا اله الا الله باشد، داخل بهشت می‌شود.)
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی

 

[1]. ابی‌زهرة، الدیانات القدیمة، ص ۵۸.
[2]. احمدالشلبی، ادیان الهند الکبری، ص ۱۶۱ به نقل از: هداة الانسانیة فی الشرق، ص ۱۳.
[3]. الاعظمی، فصول فی ادیان الهند، ۱۴۲.
[4]. مسند احمد، ج ۲۵، ص ۴۰۵.
[5]. مستدرک حاکم، ج ۱،  ص ۵۰۳.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version