نویسنده: مهر الله عزیزی

تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم

بخش هفدهم

تعالیم (آموزه‌های) بودیزم (ادامه)
۱۲. نیروانا
از مهم‌ترین اهداف و تعالیم بودا این بود که به مردم و پیروان خود تعلیم دهد که چگونه انسان می‌تواند بطور کامل از بند کارما رهایی یابد و دیگر مجبور نباشد دوباره زندگی کند یا دوباره به دنیا بیاید.
در کتاب ادیان هند، نیراونا چنین تعریف شده است: «نیروانه» در لغت به معنی «خاموشی» و در اصطلاح به معنی خاموشی آتش‌های سه‌گانهٔ آز یا راگه (rāga)، کینه یا دوسه (dosa)، و فریب یا موهه (moha) است که نتیجه‌اش رهایی از درد و رنجِ گردونهٔ بازپیداییِ حیات (سَنساره) و رسیدن به آرامش مطلق است. بنابراین، نیروانه رسیدن به آرامش مطلق با خاموش کردن آتش عطش است. طریق رسیدن به نیروانه نیز طی کردن کامل راه هشت‌گانهٔ برین است.[1]
بودا می‌گوید که حقیقت فرو نشاندن رنج، همان خاموشی عطش است و این خاموشی به مثابه خاموشی چراغی است که چون سوختش به پایان رسیده، شعله‌اش فروکش کرده و مرده است.
بودا می‌گوید: «ای راهروان! راهروی که از آز، از کینه و از فریب رو نگردانده است، گفته می‌شود که او از اقیانوس [سنساره]  با همهٔ امواج بزرگ و کوچک آن، با گرداب‌ها، کوسه‌ها و اهریمنانش نگذشته است. اما راهروی که او از آز، از کینه و از فریب رو گردانده است، گفته می‌شود که او از اقیانوس -با همهٔ امواج بزرگ و کوچک آن، با گرداب‌ها، کوسه‌ها و اهریمنانش- گذشته است و چون گذشته و به آن‌سوی رسیده، روی زمین خشک برهمن می‌ایستد.[2]
در مورد چگونگی رهایی از بند کارما و رسیدن به حالت نیرونا، استاد حامد عبدالقادررحمه‌الله گفته‌اند: «(از نظر بوداییان)، این رهایی زمانی به‌دست می‌آید که روح انسان پاک و صاف شود و از بار گناهانی که سبب تناسخ و انتقال روح به موجودی دیگر می‌گردد، دست بکشد؛ تا یا در موجودی دیگر راه درست و اخلاقی را پیش گیرد و از آن بارها پاک شود، یا بر بنیاد اصل نیروانا شایستهٔ پیوند با عالم برتر گردد. در آغاز، مقصود از نیروانا انتقال روح به عالم برتر بود؛ آن هم پس از آن‌که انسان زندگی اخلاقی، پاک و والایی را سپری کند، به‌گونه‌ای که دیگر ناچار به زندگی دوباره نباشد. اما بعدها این اصل معنای تازه‌ای پیدا کرد و مقصود از آن رسیدن انسان به بالاترین درجهٔ پاکی روحی از راه تزکیهٔ نفس و از میان بردن همهٔ خواسته‌ها و دلبستگی‌های مادی شد. تفاوت این دو معنا روشن است: بر پایهٔ معنای نخست، نیروانا تنها پس از مرگ تحقق می‌یابد؛ اما در معنای دوم، این امکان وجود دارد که انسان در همین زندگی به مرتبهٔ نیروانا برسد، اگر بتواند به درجات بلند رشد معنوی دست یابد و دیگر نیازی به تناسخ روح نباشد.»[3]
کاونتز برای روشن‌تر ساختن این معنا می‌گوید: «نیروانا حالتی است که در آن، چرخهٔ تناسخی که همواره روح‌های رنج‌کشیده را گرفتار می‌سازد، متوقف می‌شود. این حالت نابودی خواهش‌ها و از میان رفتن احساسات را دربر می‌گیرد. هرچند بوداییان به‌روشنی نمی‌گویند که نیروانا به معنای پایان زندگی است، اما این نتیجهٔ طبیعی اندیشهٔ بودایی است؛ زیرا از دید آنان، خودِ وجود و هستی شرّی است که انسان باید از آن نجات یابد.
از نگاه منفی، نیروانا به معنای نبودِ رغبت، نبودِ احساس، نبودِ زندگی و حتی نبودِ مرگ است؛ و از نگاه مثبت، حالتی است که در آن روح از تناسخ آزاد می‌شود، یعنی وضعیتی که انسان دیگر مجبور نیست بمیرد و دوباره زاده شود.»[4]
۱۳. آیا بودیزم دین است یا فلسفه؟
 پاسخ این سوال وابسته به درک ما از معنای «دین» و «فلسفه» است. اگر مقصود از دین، ایمان به نیرویی برتر و فراگیر باشد که بر سرنوشت ما تصرف دارد، و پذیرش مجموعه‌ای از باورها به‌عنوان حقیقت‌هایی که بر ما ظاهر شده‌اند؛ در این صورت، بودا صاحب دین به شمار نمی‌آید. زیرا می‌بینیم که او از خدا سخن نمی‌گفت، بلکه گاهی کسانی را که در این باره سخن می‌گفتند، مورد تمسخر قرار می‌داد. اما پیروان بودا پس از او، مقامش را تا حد خدایان بالا بردند و سخنانش را به‌عنوان حقیقت‌هایی قطعی و غیرقابل تردید پذیرفتند.
بدین‌گونه، آنان فلسفهٔ بودا را به سطح دین ارتقاء دادند و بر این باور شدند که او از خدا سخن نگفت؛ زیرا خود او خدا بوده است. بنابراین، بودیزم از دیدگاه خودِ بودا یک فلسفه است، اما از نگاه بوداییان دین به شمار می‌آید.
ما نیز با بودا هم‌نظر هستیم و بر این باوریم که او نه پیامبر بود، نه صاحب دین، و نه وحی‌ای دریافت کرده بود؛ بلکه محقق فیلسوف و اندیشمند بود که بر روی زمین زندگی می‌کرد، دربارهٔ پدیده‌های پیرامون خود می‌اندیشید، رنج‌ها و دشواری‌های انسان‌ها را می‌دید، و در اندیشهٔ خویش از فلسفه‌ها و افکار گذشتگان بهره می‌گرفت و به برخی از همان نتایجی می‌رسید که پیش از او به ‌آن‌ها دست یافته بودند. [5]
مولانا ابوالمکارم آزاد، وزیر اسبق معارف هند، در این باره می‌گوید: «به نظر من، قرار دادن بودا در صف فلاسفه آسان‌تر از قرار دادن او در زمرهٔ پیامبران است؛ زیرا او در تحقیقات خود به مسئلهٔ خدا نپرداخت، بلکه کوشید مسئلهٔ زندگی را حل کند و بدون پرداختن به خدا و حتی بدون بحث دربارهٔ وجود او، به نتیجه رسید. او پیوند خود را با زندگی دینی رایج در هند -که به خدایان و الهه‌های بی‌شمار باور داشت- قطع کرد. او تحقیق خود را آغاز کرد و به اتمام رسانید، بدون ‌آنکه به ایمان به خدا تکیه کند؛ زیرا بنیادی که بر آن تحقیق خود را بنا نهاد، بنیادی فلسفی بود. او می‌گفت هدف تلاش انسانی باید حل مسئلهٔ زندگی باشد و رسیدن به این هدف بدون توسل به موجودی فراعقلی و برتر امکان‌پذیر است. با این حال، پیروانش پس از وفات او شتاب کردند تا آموزه‌هایش را به یک مذهب دینی تبدیل کنند؛ و چون دیدند جایگاهی که خدا در ادیان دارد خالی مانده است، خودِ بودا را برگرفتند و او را بر آن تخت خالیِ الوهیت نشاندند. با این همه، بودا مسئول کاری نیست که پیروانش انجام دادند.»[6]
برخی از اندیشمندان غربی نیز بودیزم را دین می‌دانند؛ زیرا راه رهایی از گناهان را ترسیم و نشان‌دهی می‌کند، بُعد معنوی دارد، و پیروان آن از شور و حرارتی برخوردار بوده‌اند که معمولاً تنها در ادیان دیده می‌شود.[7]
ازاین‌رو، حالا بودیزم در جهان معاصر به‌عنوان یکی از ادیان زنده جهان به‌شمار می‌رود که از قاره آسیا و سرزمین هند سرچشمه گرفته است و نسبت دادن فلسفی به آن خیلی کم‌رنگ است، چون به‌عنوان دین به‌شهرت جهانی رسیده است.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. فیاض قراپی، ادیان هند، ص ۳۱۹-۳۲۰.
[2]. ایتی ووتکه (چنین گوید او)، مترجم: ع.پاشایی، ص ۸۷.
[3]. حامد عبدالقادر، الدیانة البوذیة، فلسفتها و اصولها الاخلاقیة، ص ۱۱.
[4].همان، ص ۱۱.
[5]. الادیان الوضعیة، ص ۲۱۹.
[6]. همان، ص ۲۲۰.
[7]. احمد الشلبی، ادیان الهند الکبری، ص ۱۶۶.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version