نویسنده: م. مهرالله عزیزی
تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم
بخش سیوهشتم
الف: حکم ممنوعیت رهبانیت (ادامه)
در بخشهای قبلی دیدیم که اسلام رهبانیت را بهگونۀ کلی بررسی میکند و با توجه به طبیعت انسان و نیازهای طبیعی او، اجازه نمیدهد انسان از زندگی عادی جدا شود یا بخشهای مهم زندگیاش را کنار بگذارد.
همچنان روشن شد که چرا رهبانیت در اسلام قابل قبول نیست و این دین همیشه بر میانهروی و تعادل تأکید دارد؛ طوری که انسان هم زندگی دنیویاش را بهدرستی پیش ببرد و هم به معنویت توجه داشته باشد.
حالا در این بخش آخر، میخواهیم موضوع را کمی دقیقتر بررسی کنیم؛ یعنی ببینیم اسلام دربارۀ بعضی نمونههای مشخص رهبانیت -مثل ترک ازدواج، انتخاب فقر بهعنوان یک روش زندگی، یا گوشهگیری و دوری از مردم- چه دیدگاهی دارد.
از این بررسی معلوم میگردد که اسلام در عین اینکه به زهد، تقوا و توجه به آخرت دعوت میکند، هیچگاه طرفدار سختگیری بیجا یا محرومکردن انسان از حقوق طبیعیاش نیست؛ بلکه همیشه تلاش میکند میان نیازهای جسمی و روحی انسان یک توازن درست برقرار باشد.
ب: حکم رهبانیت در اسلام از نگاه ترک ازدواج
ترک ازدواج و گوشهگیری از لذتهای مشروع دنیا از مظاهر دیگر رهبانیت است. آیینهایی که رهبانیت را به رسمیت شناختهاند و آن را از خوبیهای خود تلقی میکنند، ترک ازدواج و دوری از لذتها و نعمتهای مشروع را از اساسات خود میدانند و طیفی از آنها سخت به آن پابندی نشان میدهند.
اما اسلام عزیز با این اصل که ترک ازدواج خوب و پسندیده تلقی شود، سخت مخالفت دارد و ازدواج را از نعمتهای بزرگ پروردگار میداند و رابطۀ میان مرد و همسرش را از کارهای پسندیده و باارزش تلقی مینماید؛ زیرا ازدواج و نکاح سبب میشود تا انسان غریزۀ شهوانی خود را مهار کند و نفس خود را در کنترول داشته باشد. چنانکه در این مورد پیامبر ما صلیاللهعلیهوسلم فرمودهاند: «فإذا أبصر أحدکم إمرأة فاعجبته فلیأت أهله فإن ذالک یرّد ما فی نفسه.» [1]؛ ترجمه: «هر یکی از شما زنی را دید و به او مایل شد، نزد همسر خود برود؛ زیرا این کار آنچه را در دلش است فرو مینشاند.»
از فواید دیگر نکاح این است که توسط نکاح خانۀ انسان آباد میشود و انسان به راحت و سکون میرسد؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن نیز نکاح را سبب آرامش، سکون و طمأنینه در زندگی عنوان کرده است: «وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها»[2]؛ ترجمه: «از نشانههایش آن است که برایتان از (جنس) خودتان همسرانی آفرید تا با آنها آرام گیرید.»
اسلام نیازهای طبیعی انسان را به رسمیت میشناسد، و برای زن و مرد چارچوبی سالم و پسندیده قرار داده است؛ چارچوبی که مورد رضایت پروردگار است. این روابط در این چارچوب نهتنها مانع رشد معنوی نیست، بلکه حتی در زندگی پیامبران علیهمالصلاةوالسلام نیز وجود داشته و مانع دریافت وحی و برگزیده شدن آنان نگردیده است.[3]
اسلام این تنگنا را برطرف ساخته و میفرماید: «نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ»[4]؛ ترجمه: «زنانتان کشتزار شما هستند، پس هرگونه که خواهید، به کشتزار خود در آیید.»
همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود: «وفي بضع أحدكم صدقة» قالوا: يا رسول الله أيأتي أحدنا شهوته ويكون له فيها أجر؟ فقال: «أرأيتم لو وضعها في حرام أكان عليه وزر» قالوا: نعم. فقال: «كذلك إذا وضعها في حلال كان له أجر»[5]؛ ترجمه: «در آمیزش هر یک از شما با همسرش صدقه است. صحابه گفتند: ای رسول خدا! آیا کسی شهوت خود را برآورده کند و برایش اجر باشد؟ فرمود: «اگر آن را در حرام انجام دهد، آیا گناه ندارد؟» گفتند: بلی. فرمود: «پس وقتی در حلال انجام دهد، برایش پاداش است.»
پیامبر صلیاللهعلیهوسلم تأکید میکند که ازدواج از سنتهای پیامبران علیهمالصلاةوالسلام است، چنانکه میفرماید: «چهار چیز از سنتهای پیامبران است: حیا، خوشبو ساختن خود، مسواک زدن و ازدواج.»[6]
چنانکه همۀ پیامبران علیهمالصلاةوالسلام نکاح و ازدواج کردهاند و امتیان خود را به انجام آن ترغیب دادهاند. همچنان از زمان آدم علیهالسلام تا شریعت محمدی صلیاللهعلیهوسلم هیچ شریعتی نگذشته است که از نکاح خالی مانده باشد.
همچنان از انس بن مالک رضیاللهعنه روایت است: سه نفر نزد خانههای همسران پیامبر صلیاللهعلیهوسلم رفتند تا دربارۀ عبادت آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم بپرسند. وقتی از عبادت ایشان آگاه شدند، آن را کم پنداشتند و گفتند: ما کجا و پیامبر کجا؟ درحالیکه گناهان گذشته و آیندۀ او بخشیده شده است! یکی از آنان گفت: من همیشه شبها را به نماز میگذرانم. دیگری گفت: من پیوسته و همیشه روزه میگیرم و افطار نمیکنم. سومی گفت: من از زنان دوری میکنم و هرگز ازدواج نمیکنم. وقتی پیامبر صلیاللهعلیهوسلم از این سخنان باخبر شد، فرمود: «شما همان کسانی هستید که چنین و چنان گفتید؟ به خدا قسم، من از همۀ شما بیشتر از خدا میترسم و پرهیزگارترم؛ اما گاهی روزه میگیرم و گاهی افطار میکنم، هم نماز میخوانم و هم استراحت میکنم، و با زنان ازدواج میکنم. پس هر کسی از روش و سنت من رویگردان شود، از من نیست.»[7]
در اصطلاح شریعت, ترک نکاح به تبتّل تعبیر میشود؛ چنانکه حضرت سعد بن ابی وقاص رضیاللهعنه میفرماید: «نبی کریم صلیاللهعلیهوسلم حضرت عثمان بن مظعون رضیاللهعنه را از تبتل (ترک نکاح) منع فرموده بود. اگر آنحضرت صلیاللهعلیهوسلم او را اجازۀ (تبّتل) میداد، پس ما نیز خود را خصی میکردیم.»[8]
معنی تبتّل «انقطاع از زنان و ترک نکاح» است. نزد نصاری (پیروان حضرت عیسی علیهالسلام) تبتل عملی نیک و پسندیده است؛ زیرا نزد آنان آخرین حد دینداری اجتناب از زنان و دوری از نکاح بوده است. چنانکه در عیسویت یا برخی مذاهب دیگر مثل (هندوییزم و بودیزم و…) ترک نکاح و دوری از لذتها و نعمتهای دنیا آخرین حد عبادت و نیکی پنداشته میشود، اما در اسلام چنین سخنی وجود ندارد، بلکه اسلام عزیز نکاح را برای زندگی انسانی یک ضرورت قرار داده و اهمیت آن را به روشنی بیان کرده است و فرموده است که از لذتها و نعمتهای دنیا کلاً کنارهگیری نمودن و تکالیف بیجا را متحمل شدن عبادت نیست، بلکه رهبانیت است. در اسلام به رهبانیت هیچ گنجایشی نیست.[9]
درست است که امام شافعی رحمهالله در بعضی حالتها گفتهاند که بدون نکاح زندگی کردن بهتر است؛ اما این نظر ایشان هیچگاهی با اصل و مقاصد شریعت اسلامی در تضاد نیست؛ زیرا اولاً این بحث مربوط به «فضیلت» است، نه اینکه نکاح جایز است یا نه؛ و ثانیاً این برتری هم به خود نکاح (کردن یا نکردن آن) برنمیگردد، بلکه از این نگاه است که اگر کسی مجرد بماند، فرصت زیادی برای عبادت پیدا میکند و میتواند بیشتر خود را وقف عبادت و اطاعت پروردگار بسازد. بهعبارت سادهتر، هدف امام شافعی رحمهالله این است که نشان بدهند در برخی شرایط، مشغول بودن به عبادت نسبت به درگیریهای زندگی خانوادگی و نکاح بهتر است. چنانکه ملا علی قاری رحمهالله در «مرقات» بعد از بیان دلایل امام شافعی رحمهالله، دلایل امام اعظم ابوحنیفه رحمهالله را هم آوردهاند. از آن دلایل معلوم میشود که در برابر مجرد ماندن، ازدواج کردن و زندگی خانوادگی داشتن، فضیلت زیادی دارد.[10]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. صحیح مسلم، ش ۱۴۰۳.
[2]. الروم: ۲۱.
[3]. الأدیان الوضعیة، ص ۲۶۱.
[4]. البقرة: ۲۲۳.
[5]. صحیح مسلم: ش ۱۰۰۶.
[6]. سنن الترمذی: ش ۱۰۸۰.
[7]. صحیح مسلم: ش ۱۴۰۱.
[8]. صحیح البخاری: ش ۵۰۷۳.
[9]. قطب الدین دهلوی, مظاهر حق، ج ۵، ص ۳۲۶.
[10]. همان، ج ۵، ص ۳۲۶.


