نویسنده: ایوب راسخ
الحاد نوین در ترازوی نقد
بخش نُهم
در بحث و بررسی پیرامون الحاد نوین، در مباحث گذشته (مبانی الحاد نوین)، طبیعتگرایی، عقلگرایی، تکامل و انتخاب طبیعی به عنوان مباحث کلیدی و ارکان اساسی الحاد نوین مورد بحث قرار گرفت و موضوعات لازم و ضروری در مورد آن بیان گردید. اکنون در این بخش به «علمگرایی» به عنوان یکی دیگر از مباحث کلیدی و مبنای اصلی الحاد نوین پرداخته میشود.
علمگرایی که در ابتدا با تأکید بر تجربه آغاز شد، پس از شکست کلیسا و ورود جهان غرب به دوران جدید، در سطح بسیار وسیعی مطرح گردید و به مرور زمان در نگاه غربیها به تنها راه قابل اعتماد جهت دستیابی به معرفت تبدیل شد. در این زمینه تلاش شد تا از این شیوه علمی و تجربی برای ارزیابی مسائل غیرتجربی نیز استفاده شود[1].
۱. علمگرایی چیست؟
بدیهی است که مهمترین پرسش در بحث علمگرایی، پرسش از چیستی آن است. واقعاً علمگرایی چیست؟ اندیشمندان غربی چه تعاریفی از آن ارائه دادهاند و خداناباوران جدید، چه تعریفی از علمگرایی را میپذیرند؟ و علمگرایی مورد نظر آنها به چه معناست؟
علمگرایی همانند بیشتر اصطلاحات علمی، تعاریف و تعابیر مختلفی دارد:
أ. عدهای مانند توماس سورل بر این باورند که علمگرایی به معنای ارزش بیش از حد قائلشدن برای علوم طبیعی در سنجش با علوم دیگر است[2].
طبق این تعریف، علوم گوناگونی مانند فلسفه، الهیات، دینشناسی، علوم طبیعی و… وجود دارد، اما از میان اینها، علوم طبیعی که بر پایه تجربه استوار است، ارزشمندتر است.
برخی هم از تعابیری مانند احترام بیش از حد قائلشدن به علم یا اعتماد بیش از حد به علم، برای تعریف علمگرایی استفاده نمودهاند.
اگر چه تعریف فوق ارزشمند است، اما علمگرایی از نگاه ارائهدهندگان این تعریف، پدیدهای منفی تلقی شده که باید کنار گذاشته شود. به عبارت واضحتر، تعریف فوق پیش از آن که حقیقت علمگرایی را بازگو و جهتگیری خداناباوران علمگرا را مشخص کند، علمگرایی را نقد کرده و ضعف آن را نمایان ساخته است. بر اساس همین تعریف است که برخی علمگرایی را مانند بنیادگرایی، یک ایدئولوژی متعصب قلمداد نمودهاند.
ب. برخی با توجه به اینکه تعریف پیشگفته بیشتر بیانگر احساس تعریفکننده است تا واقعیت شیء تعریفشده، تعریف دیگری ارائه نمودند: علمگرایی یعنی اینکه روش علمی، تنها روش قابل اعتماد برای دستیابی به معرفت است[3].
عدهای همین معنا را با تعابیر دیگری به کار بردهاند: «تنها علوم تجربی، علوم واقعی هستند»[4]، «روش علوم تجربی تنها روشی است که باید درباره همه علوم به کار برود»[5]، «جهان باید طوری باشد که علوم تجربی میگوید»[6].
از تعاریف و تعابیر فوق چنین برمیآید که تنها روش قابل اعتماد، روش علمی است و روشهای دیگر مانند روش قیاسی قابل اعتماد نیستند. این دقیقاً همان چیزی است که با تاریخ اندیشه غرب نیز مطابقت دارد.
علاوه بر دو دیدگاه فوق، دیدگاه دیگری نیز پیرامون چیستی علمگرایی وجود دارد.
پترسون، پس از مطالعه منابع مربوط به اصطلاح علمگرایی، به این نتیجه رسیده است که علمگرایی در کل به دو معنا به کار میرود:
أ. مطرح کردن روش علمی به عنوان تنها روش رسیدن به حقیقت. بر این اساس، تنها روش علوم طبیعی، روش معتبر است. علمگرایی در این مفهوم، به معنای انحصار راه دستیابی به حقیقت در علوم طبیعی است.
ب. بهرهگیری از نظریهها یا روش تجربی در موارد غیرتجربی[7].
بر اساس این تعبیر، میتوان کسانی را که روش علمی را به عنوان تنها روش کشف حقیقت میپذیرند یا از این روش در اخلاق و فلسفه بهره میبرند، علمگرا توصیف کرد.
میان این دو برداشت از علمگرایی که پترسون بیان داشته، نمیتوان به طور منطقی تفکیک قائل شد؛ زیرا معنای اول مستلزم معنای دوم نیز هست و موردی وجود ندارد که معنای دوم صادق باشد ولی معنای اول صادق نباشد. از نگاه یک علمگرا، اصل بر خود روش علمی است؛ اگر از این روش استفاده نماییم، نتیجه بهدستآمده حتی در موضوعهای فلسفی نیز ارزشمند است. در غیر این صورت، حتی در موضوعهای تجربی نیز بحث بینتیجه خواهد بود[8].
خلاصه اینکه، آنچه از بررسی مفهوم علمگرایی برمیآید، بیانگر تقلیلگرایی معرفتشناختی در دوران مدرن است. علمگرایی با انحصاری کردن روش تجربی، عملاً سایر راههای معرفتبخشی مانند عقل فلسفی، شهود عرفانی و وحی الهی را به حاشیه میراند. این در حالی است که خود این ادعا یعنی «تنها روش علمی معتبر است» نمیتواند با روش تجربی اثبات شود و بنابراین دچار تناقض درونی است.
نکته مهمتر اینکه علمگرایی به عنوان یکی از ارکان الحاد نوین، با نادیده گرفتن متافیزیک و مسائل فرامادی، تصویری ناقص از هستی ارائه میدهد. پرسشهای بنیادین انسان درباره معنا، هدف، اخلاق و خدا، پرسشهایی فراتر از توانایی علوم تجربی هستند و محدود کردن معرفت به حس و تجربه، نه تنها راهگشا نیست، بلکه نوعی جمود فکری جدید را به دنبال داشته است. به همین دلیل، بسیاری از فیلسوفان علم معاصر بر این باورند که علمگرایی افراطی، خود به نوعی شبهدین تبدیل شده که با مبانی خردگرایانه و عقل سلیم در تعارض است.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. افضلی و رضایی، ۱۴۰۳، ۳۱.
[2]. Sorell, 2013, x.
[3]. Rosenberg, 2011,p.6.
[4]. Williams and Robinson (eds.), 2015, p.p.1-22.
[5]. Ibid, p.6.
[6]. Ibid, p.7.
[7]. Peterson, 2003, p.p. 61.
[8]. افضلی و رضایی، ۱۴۰۳، ۳۵.
