نویسنده: ایوب راسخ

الحاد نوین در ترازوی نقد

بخش دهم

علم­گرایی مورد نظر الحاد نوین
در بخش پیشین، علم‌گرایی به طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفت و تعریف‌ها و تعابیر گوناگون از آن بیان شد. اکنون با توجه به فهم معنا و مفهوم علم‌گرایی، در این بخش به علم‌گرایی مورد نظر الحاد نوین پرداخته می‌شود.
پرسش اساسی این است که ملحدان مدرن در مسیر خداناباوری یا انکار خدا، علم‌گرایی را با چه معنا و مفهومی به کار گرفته‌اند و تعریف مورد نظر آنها از این پدیده چیست؟
اگرچه ملحدان مدرن به طور صریح و روشن درباره علم‌گرایی اظهار نظر نکرده‌اند، اما از لابه‌لای گفته‌ها و نوشته‌های آنان، به خوبی پیداست که رگه‌هایی از علم‌گرایی یا طبیعت‌گرایی روش‌شناختی در کلماتشان قابل مشاهده است.
خداناباوران جدید، نه تنها به علم احترام می‌گذارند، بلکه روش علمی را به مثابه تنها روش معتبر برای کسب معرفت می‌پذیرند. به باور آنها، هیچ روشی که در برابر روش علمی قرار گیرد، پذیرفتنی نیست. از همین روست که برخی به صراحت اعلام کرده‌اند که از نگاه الحاد جدید، علم بهترین یا تنها راه رسیدن به فهم حقیقت است. در ادامه، تلاش شده است تا چگونگی التزام خداناباوران به علم‌گرایی با ذکر دلایل متعدد بیان گردد.
با مطالعه و بررسی مواضع ملحدان مدرن، به شواهد و نشانه‌هایی برمی‌خوریم که بیانگر شدت باور آنان به علم‌گرایی است؛ چنانکه از آن در برابر هر هجمه‌ای دفاع می‌کنند. در ادامه، برخی از این شواهد و نشانه‌ها تحت عنوان دلایل التزام ملحدان مدرن به علم‌گرایی مورد بررسی قرار گرفته است.
۱. تقدم معرفت حسی بر عقلی
در نگاه بدوی چنین گمان می‌رود که دانش تجربی به دلیل بهره‌مندی از ادراک حسی، از بالاترین مرتبه اعتبار معرفتی برخوردار است. ویلیام اکامی، راهب فرانسیسی اهل قریه اوکام در انگلستان، بر اساس این گمان که دریافت‌های حسی بر ادراکات عقلی تقدم و برتری دارد، معتقد بود که:
أ‌.        تنها راه اثبات وجود یک چیز، ادراک آن از طریق حواس پنج‌گانه یا مشاهده اثری از آن است. در نتیجه، تنها راه پذیرش امور به حس و عقل محدود می‌شود.
ب‌.  روش حسی برتر از روش عقلی است؛ زیرا آنچه از طریق حس حاصل می‌شود، محال است که بتوان از آن دست کشید، اما دریافت‌های عقلانی چنین نیستند. برای مثال، کسی که سرمای زمستان را چشیده باشد، هرگز وجود آن را انکار نمی‌کند، در حالی که توجیهات عقلی بدیل‌پذیرند و به همین دلیل فاقد قطعیت ادراکات حسی‌اند[1].
۲. تصریح به پذیرش علم‌گرایی
اگرچه کریستوفر هیچنز، یکی از بنیانگذاران الحاد نوین، بر این باور است که علم و عقل از عناصر لازم و ضروری هستند نه کافی، اما با این وجود تصریح می‌کند که او چیزی را که با علم یا عقل در تعارض باشد، نمی‌پذیرد[2].
نکته قابل توجه این است که هیچنز در اینجا در کنار علم از عقل نیز سخن به میان آورده است؛ اما ناگفته پیداست که مراد او از عقل نمی‌تواند عقل قیاسی و فلسفی باشد. آنچه او در بهترین حالت می‌تواند از مفهوم عقل اراده کند، همان عقل تجربی است که تفاوت چندانی با علوم تجربی ندارد. از این جهت است که او پذیرش یا عدم پذیرش یک مسئله را به سازگاری یا ناسازگاری با علم پیوند می‌زند. در واقع این مطلب مؤید آن است که از نظر او تنها روش معتبر، روش علمی است و اگر دیدگاهی در تعارض با این روش باشد، پذیرفتنی نخواهد بود.
۳. موفقیت دانش تجربی
یکی از مهم‌ترین دلایل خداناباوران جدید در التزام به علم‌گرایی، استناد به موفقیت‌های چشمگیر علم است. ارنان مک مولین که خود در هستی‌شناسی فراطبیعت‌گراست، در دفاع از وجه روش‌شناختی علم‌گرایی، بر کفایت دانش تجربی تأکید کرده و می‌گوید: به نظر می‌رسد پیش‌فرض کفایت علوم طبیعی برای امر تحقیق در طبیعت، توجیه تاریخی قدرتمندی داشته باشد[3]. در نگاه نخست، از این استدلال چنین نتیجه گرفته می‌شود که موفقیت علم در عرصه‌های گوناگون نشان می‌دهد هر معرفت اصیل و معتبری تنها از طریق روش‌های علوم تجربی فراهم‌آمدنی است.
۴. پیوند ذاتی علم و طبیعت‌گرایی
برخی از ملحدان مدرن بر این باورند که علم دارای پیوندی ذاتی و ناگسستنی با طبیعت‌گرایی روش‌شناختی است. یوجین اسکات معتقد است که اساساً علم بنابر تعریف نباید به تبیین‌های فراطبیعی توجه کند و در عمل نیز چنان رفتار می‌کند که گویی فراطبیعتی وجود ندارد. علاوه بر آن، حتی اگر تعریف کامل و مورد اتفاقی از علم نداشته باشیم، برخی مؤلفه‌های ضروری آن را می‌شناسیم؛ از جمله اینکه هر نظریه یا مفهوم علمی موجهی باید برون‌داد و محتوای تجربی مشخصی مانند آزمون‌پذیری، قدرت پیش‌بینی و… داشته باشد؛ چیزی که تبیین‌های فراطبیعی فاقد آن هستند[4].
علم‌گرایی الحاد جدید با تقلیل همه تجارب بشری به داده‌های حسی و تجربی، نه تنها قلمرو دین و متافیزیک، بلکه حتی بخش مهمی از علوم انسانی و فلسفه را نیز به حاشیه می‌راند. این در حالی است که خود مبانی علم‌گرایی -مانند اصل تقدم معرفت حسی بر عقلی یا انحصار روش علمی در کشف حقیقت- با معیارهای تجربی قابل اثبات نیستند و بنابراین دچار نوعی تناقض درونی می‌شوند.
به نظر می‌رسد علم‌گرایی الحاد نوین بیش از آنکه یک رویکرد روش‌شناختی بی‌طرفانه باشد، نوعی موضع‌گیری علیه هرگونه حقیقت فرامادی است که ریشه در مبانی فلسفی خاصی دارد و خود نیازمند نقد و ارزیابی مجدد است.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. شاکرین، ۱۴۰۲، ۱۳.
[2]. Hitchens, 2007, p.5.
[3]. McMullin,2011, p.86.
[4]. شاکرین، ۱۴۰۲، ۱۵.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version