علامه سید سلیمان ندوی رحمهالله در کتاب گرانسنگش «سیرة النبی»، جلد پنجم، تحت عنوان «زکات در ادیان گذشته» مینویسد: «زکات نیز از عبادتهایی است که در سایر ادیان آسمانی فرض شده است؛ اما پیروان این ادیان، این فریضه را به دست فراموشی سپردهاند؛ به گونهای که در لیست احکام و آموزههای دینی این ادیان هیچ اسم و رسمی از آن بجا نمانده است. این درحالی است که قرآن به صراحت و با تأیید کتابهای آسمانی اعلام میکند که زکات مانند نماز کاملاً لازمۀ این ادیان بوده است و پیمان و میثاقی که از بنیاسراییل گرفته شده است، در بردارندۀ نماز و زكات، هر دو، بوده است.
الله تعالی میفرماید: «وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ»؛ «و برپادارید نماز را و بدهید زکات را».[1]
و در جایی دیگر میفرماید: «لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ»؛ «اگر برپاداشتید نماز را و دادید زکات را».[2]
دربارۀ حضرت اسماعیل علیهالسلام میفرماید: «وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيًّا ﴿۵۴﴾ وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيَّا﴿۵۵﴾»؛ «و یاد کن در این کتاب اسماعیل را همانا او بود راست وعده و بود فرستادهای پیامبر، و امر میکرد اهل خود را به نماز و زکات و بود نزد پروردگار خود پسندیده.»[3]
و از زبان حضرت عیسی علیهالسلام میفرماید: «وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّا»؛ «و سفارش فرموده است مرا به نماز و زکات مادامی که باشم زنده.»[4]
آموزههای تورات بر این دلالت میکنند که دادن یکدهم محصولات کشاورزی و حیوانات بر بنیاسراییل واجب بوده است و نیز دادن نیم مثقال دینار بر افرادی که سنشان به بیست سال یا بیشتر رسیده است، چه ثروتمند باشند و چه فقیر، واجب بوده است.
در سفر «الخروج» آمده است: «هر کسیکه سنش به بیست سال رسید و یا از آن گذشت، باید پیشکشی به پروردگار بدهد و هنگامی که این پیشکش پروردگار را برای کفارۀ جانهایتان میدهید، ثروتمند زیاد ندهد و فقیر کمتر از نیم مثقال ندهد.»[5]
یهودیان، برخی از خوشهها را هنگام دروکردن در زمین کشاورزی رها کرده و میوهها را بر درختان میگذاشتند و همین زکات ایشان در هر سه سال بوده است و این اموال به بیت المال شهر قدس تحویل داده میشد و یکشصتم آن به شخصیتهای دینی تعلق میگرفت؛ اما عشر (یک دهم) به لاویهایی که از نسل «هارون» بودند تعلق میگرفت و یکدهم آن وقف پذیرایی حاجیان، مهمانان، عموم مسافران، نیازمندان، بیوه زنان و یتیمان، به صورت روزانه میشد».[6]
اما اموالی که بنابر زکات نیم مثقال جمعآوری میشد، به خیمۀ اجتماع یا مسجد قدس تحویل داده میشد و در خریدن ظروف قربانگاه و وسایل آن صرف میشد».[7]
يهوديت (که در تمام شرایط بر اساس آموزههای نبوی شکل گرفته است و از تمام ادیانی که در نسل آریایی به وجود آمدهاند، بیشتر در سایۀ نبوّت زیسته است) طبیعتاً از سایر ادیان به اسلام و آموزهها، مفاهیم، ارزشها و احکام آن نزدیکتر است. یهودیت به پدیدۀ بیکاری به دیدۀ احترام و اعجاب ننگریسته است و مانند آیین هندوئیسم، که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، به آن تشویق نکرده است؛ بلکه بر عکس، کوشیده است تا اعتماد به نفس و احترام را در میان نیازمندان و بینوایان ایجاد کند.
بنسيرا (BANSIRA) میگوید: «زندگی در کلبهای که از چوب نی ساخته شده است از زندگی همراه با رفاه و آسایش در خانۀ کسی دیگر بهتر است و گردش و تکدیگری آفت بزرگی است».[8]
اما آنچه دربارۀ فضایل زکات و صدقه و منافع دنیوی و اخروی آن در این آیین آمده است به آموزههای اسلامی خیلی نزدیک است. تنوع صدقات و گستردهبودن محدودۀ آن، به گونهای که تمام مردم چه کوچک و چه بزرگ را در بر میگیرد، سبب آسایش دیگران و شادی دلهای ایشان میشود و در این مورد با احکام اسلامی و آموزههای قرآن و سنت مشابهت دارد. در نظر گرفتن عواطف انسانی و احساسات مهرورزانه، که در نظام اسلامی در زیباترین شکلها و مظاهرش جلوهگر شده و به اوجش رسیده است، در این آیین نیز دیده میشود. در (۱- ABOTH) آمده است: «زکات و صدقه، رکنی از ارکان جامعۀ انسانی است».
همچنین بیان شده است که: «زکات تنها به توانگران اختصاص ندارد؛ بلکه شخص نیازمند هم مانند توانگر با پرداخت آن میباید تقرب جوید».
آموزههای یهودیت بر هر یهودی فرض کرده است که یکدهم درآمدش را بهعنوان زکات پرداخت کند؛ اما به او اجازه نداده است که یکپنجم را بهعنوان صدقه بدهد تا در تنگنا قرار نگیرد و خود به زکات و صدقات نیاز پیدا نکند. در کتاب (A۵۰- KETHUBOTH) آمده است که در صورت نیاز، به حکومت اجازه داده شده است که در جمعآوری زکات و صدقات دخالت کند.
همچنین در کتاب مذکور آمده است: «اگر افراد بخیل در پرداخت زکات کوتاهی کردند و یا زکات ندادند، بر فرمانروایان لازم است که آنان را جهت پرداخت آن مجبور کنند و در صورت نیاز نافرمانان را مورد ضرب قرار دهند تا آن را بپذیرند». و این چنین یهودیت حق کاملی به خانوادۀ پرداختکنندۀ زکات در استفاده از این زکات و صدقات داده است و آنان را از سایر افراد سزاوارتر دانسته است و این امر با این حدیث نبوی شباهت دارد که رسول اکرم صلیاللهعلیهوسلم فرمودند: «صدقه را از کسانیکه سرپرستی میکنی آغاز کن».[9]
همچنین در کتاب (BABAMEZIA) آمده است: «خانوادۀ صدقهدهنده در استفاده از این زکات و صدقات سزاوارتر هستند و در این میان، پدر و مادر و سپس برادران و خواهران از همه سزاوارتر هستند و پس از ایشان نیازمندان و ساکنان روستا و سپس نیازمندان دیگر روستاها قرار دارند».
و این امر با راهنمود اسلامی برگرفته از این حدیث مشهور: «از توانگرانشان گرفته شده و به نیازمندانشان داده میشود» مشابهت دارد.
دادن صدقات به یهودیان و غیر یهودیان جایز است و آزادکردن بردهها از سایر صدقات و تبرعات بهتر و والاتر است و لازم است که احترام شخصی که صدقه را دریافت میکند، در نظر گرفته شود و صدقهای که بدون رضایت و با اجبار داده شود عمل را از بین میبرد ( BABA۹۸ – BATHRA).
در «دانشنامۀ ادیان و اخلاق» آمده است: «در زمان تلمود سیستم خاص و مستقلی برای کمک به فقرا و نیازمندان وجود داشته و آن، در دادن وعدههای غذای روزانه و پولهای هفتگی خلاصه میشد و مسئولیت این امر به عهدۀ دو یا سه نفر مورد اعتماد و امین بوده است. این افراد صدقات را از مردم جمعآوری میکردند و گروهی دیگر متشکل از سه نفر مسئولیت بررسی وضعیت نیازمندان را به عهده داشتند و بر این افراد لازم بود که وظیفه و مسئولیتشان را با در نظر گرفتن عواطف و احساسات نیازمندان و بینوایان به خوبی انجام دهند. تقسیم کردن این صدقات تا مدت طولانی ادامه داشته است (۹-۳ MIAMLOCVIT) یهودیان متدین، به دادن عشر (یکدهم) که شریعت آنرا تعیین کرده بود، با اهتمام و نظم پایبند بودند و عادت تکدیگری در جامعۀ یهود در قرون وسطی بسیار کمیاب بود؛ اما در قرن هفدهم میلادی بسیار رایج شد و متکدیانی که این امر را حرفۀ خویش قرار داده بودند، در هر یک از گروههای یهودی پخش شدند و منظرشان بسیار زشت و ناپسند بود و ما میتوانیم تصویر جالبی از این تکدیگری شرمآور را در کتاب «پادشاه متکدیان» [KING OF SHINOWET] تألیف [TANGWILL] بیابیم. اما ساماندهی جدید نیکوکاریهای اجتماعی در آیین یهودیت در پایان این حرفه را از بین برد.
و با وجود این تشابه جزئی با آموزههای اسلامی در این موضوع که برخی از نمونههای آنرا در بالا ذکر کردیم، تفاوت بسیار بزرگی بین سیستم زکات و صدقات در یهودیت و نظام زکات و صدقات در اسلام وجود دارد و آن، این است که در دین یهودیت گروهی خاص این زکات و صدقات را گرفته و در بین خودشان توزیع میکردند و این گروه به یک نژاد و نسب خاصی نسبت داشتند که این منصب را نسل به نسل به ارث برده بودند.
نویسندۀ یهودی [GFMOORE] در کتاب (JUDAIESM) (یهودیت) میگوید: «قانون اصلی این سیستم جمعآوری مالیاتهای دینی، چنانکه در قانون اساسی یهودیت آمده است، این است که یکدهم تولید کشاورزی به «لاویها» داده شود و آنان یکدهم آنرا به شخصیتهای یهودی میدهند».
نویسندۀ مذکور این آزمندی فراوان در به دستآوردن مال و قدرت و پایمالکردن حقوق دیگران را در این سیستم بیان میکند و میگوید: «علمای یهود این یکدهم را به وسیلۀ باندهای قدرتمندی که آنها را به زمینهای کشاورزی میفرستادند، جمعآوری میکردند و با زور و ستم آنها را میگرفتند و آن دسته از علمای دینی فرودست و ناتوان را که میخواستند به درستی از این اموال استفاده کنند، مورد ضرب قرار میدادند».
همچنین نویسندۀ مذکور دربارۀ فعالیت، شور، حماسه و احساس مسئولیتی که نسبت به پرداخت این فریضه بوده است و تطبیق آن در جامعه در ادوار مختلف تاریخ، میگوید: «چهبسا پرداخت کردن عشر «یکدهم» در یهودیت به وجدان صاحب مال سپرده میشد؛ حال آنکه تجربه ثابت کرده است که در این مورد اعتماد بر وجدان کارآمد و نتیجهدهنده نیست؛ به گونهای که سیستمی که برپایۀ کارهای داوطلبانه و خودجوش در منطقهای کوچک به نام [JUDEA] «جودیا» در قلمرو امپراتوری ایران به اجرا درآمده بود، با شکست مواجه شده و به دنبال آن، یهودیان تصمیم گرفتند که رهبر دینیای از «لاویها» برای جمعآوری اموال بفرستند. اما این طرح هم با شکست روبهرو شد.
در کتاب (۱۳۱۰-NEH) آمده است: «پرداخت عشر بهصورت کلی تعطیل شد و «لاویها» مجبور به ترک معبدشان شده و به جای دیگری رو نهادند تا مشغول کشاورزی شده و روزیشان را در بیاورند». (۲-8MAL) و در ادامه میگوید: «و این امر جای تعجب ندارد؛ زیرا به صورت کلی نمیتوان در پرداخت مالیات دینی بر کشاورز اعتماد کرد؛ به گونهای که کشاورزان متدین هم رسوم و عادات اجدادشان را ترجیح داده و میپنداشتند که آداب و رسوم قدیمی از فتاوای مدارس و توضیحات دینی برتری دارند». و نیز میگوید: «این غفلت رایج و عمومی، رهبران دینی را پریشان و سراسیمه کرده بود و بهصورت کلی تمام تلاشها و زحمتها برای اجرای این احکام دینی با ناکامی مواجه شدند و این انحراف به شکل فردی نماند؛ بلکه شکل گروهی به خود گرفت و اختلاس حق الهی در اموال بندگان و چپاول آن به یک جرم و جنایت قومی تبدیل شد که پیامدهای آنرا امت یهود به دوش میکشید و این حقیقت برایشان به اثبات رسید که آنان برکت و عنایت الهیای را که از دست داده بودند، به جز با اصلاح گسترده و بازگرداندن فرمانبرداری و اطاعت به زندگی، نمیتوانند برگردانند». MAL) ۳ – ۸ – ۱۲ MIDRASH TEBELHORON ISLAM ۵۱۲Co – ٩-٨)
و نیز میگوید: «بدون ترديد، علمای دین، مردم را بیم داده و آنها را نصحیت نمودند که این حیله، فریب و انحراف از پرداختن عشر گناه بزرگی است؛ اما با این وجود در اصلاح مردم موفق نشدند». ببینم از این گواهیهای آشکار علمای یهود و تاریخنگاران آن و نیز با پی بردن به این که یهودیان در ادوار مختلف زندگیشان، ملتی بودند که بسیار شیفتۀ ثروت و پسانداز بوده و از تمام هوش و امکانات برای توسعۀ اموال و افزایش آنها استفاده میکردند و در رباخواری، حرفۀ صرافی، پولشویی و کارهای تجاری در هر زمان و مکانی سردمدار و ماهر بودهاند، بسیار بجا و زیبا خواهد بود که در اینجا آیات اعجازآمیز قرآن که در آنها بخل و حرص بیش از حد یهودیان و امروز و فردا کردنشان در پرداخت حقوق الهی و گرایششان به تأویل و بهانهجویی و اما و اگرها و سخنان بیشرمانه و بیباکانه در اینگونه مناسبتها و هنگام پرداخت تکالیف را تلاوت کنیم؛ آنجا که الله تعالی میفرماید: «ولَقَدْ سَمِعَ اللهُ قَوْلَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللهَ فَقِيرٌ وَنَحْنُ أَغْنِيَاء سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَقَتْلَهُمُ الأَنبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ»؛ «به درستی که شنید الله سخن کسانی را که گفتند: «همانا الله نیازمند است و ما توانگریم.» به زودی مینویسیم آنچه را گفتند و کشتن آنان پیامبران را به ناحق، و میگوییم: بچشید عذاب سوزان را».[10]
و هنگامی که الله تعالی از آنان خواست تا در راه الله انفاق کنند و از خود سخاوت و از خودگذشتگی نشان دهند، با بیشرمی وبیباکی گفتند: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ»؛ «و گفتند یهودیان: دست الله بسته است! بسته باد دستهایشان و لعنت شدند به سبب آنچه گفتند؛ بلکه دو دستش گشاده است انفاق میکند هرگونه بخواهد».[11]
در پرتو آیات قرآن به نظر میرسد که یهودیان حجاز که بر اقتصاد آن تسلط داشته و تجارت آن در انحصار آنان بود، همواره در پرداخت صدقات و زکات کوتاهی میکردند. الله تعالی میفرماید: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلا قَلِيلا مِنكُمْ وَأَنتم مُعْرِضُونَ»؛ «و آنگاه که گرفتیم پیمان بنیاسرائیل را که مپرستید جز الله را و به پدر و مادر نیکی کنید و نیز به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان، و بدهید زکات را؛ سپس پشت کردید جز اندکی از شما و شما روی گردانید».[12]