الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش: 148
الگوهای تربیتی زندگی رسولالله حضرت محمد مصطفی صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال جهان قبل از تولد و بعثت سردار دو جهان، رسول اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال کشورها و ملل جهان قبل از اسلام
4- عربها
نکاح:
ازدواج در عهد جاهلیت به چندین روش متعارف بود که انجام آن را بر یکدیگر عیب نمیگرفتند؛ چنانکه امالمؤمنین حضرت عایشه رضیاللهعنها میگوید: «ازدواج در جاهلیت، به چهار شیوه صورت میگرفت؛
شیوۀ اول همان ازدواجی بود که امروز در میان مردم معمول است که مرد به سراغ مردی دیگر میرود و از دختر یا زنی که تحت سرپرستی اوست، خواستگاری میکند و مهریۀ آن را میپردازد و با او ازدواج میکند.
شیوۀ دوم این بود که مرد به زنش بعد از اینکه از حیض پاک میشد، میگفت: فلان مرد را فراخوان و با او بیامیز و شوهرش از او دوری میکرد و هیچوقت نزدیکش نمیرفت تا اینکه مشخص میشد که زن از مردی که با او آمیزش نموده حامله است و چون مشخص میشد که حامله است، اگر شوهر دوست داشت با آن آمیزش مینمود و این کار را به این خاطر انجام میداد که میخواست فرزندی از نظر طبقات اجتماعی نجیبتر داشته باشد و به این نوع ازدواج، استبضاع میگفتند؛ یعنی طلب آمیزش تا زن حامله شود.
شیوۀ دیگر از این قرار بود که گروهی از مردان که تعداد آنها کمتر از ده نفر بود، جمع میشدند و با یک زن آمیزش میکردند. بعد از این، زن حامله میشد و وضع حمل میکرد. کسی را به دنبال آن مردان میفرستاد و هیچ یک از آنان نمیتوانست از حضور پیدا نکردن نزد آن زن خودداری کند. آنگاه رو به یکی میکرد و می گفت: «این فرزند متعلق به تو میباشد و او نیز راهی جز پذیرفتن نداشت.»
چهارمین شیوۀ ازدواج از این قرار بود که بعضی از زنان پرچمهای خاصی روی بام خانههایشان نصب میکردند و هر کس نزد آن زن میرفت برای او مانعی از نظر آمیزش جنسی وجود نداشت. بعد از اینکه فرزندی به دنیا میآوردند، او را به یکی از کسانی که با او آمیزش کرده بودند و از نظر قیافه با نوزاد شبیه بود، نسبت میدادند.»[1]
طلاق
اعراب در هنگام طلاق دادن زنان خود، پایبند تعداد معینی در طلاق نبودند. مرد، زنش را طلاق میداد و مراجعه میکرد و برای همیشه چنین میکرد و در صدر اسلام به همین شیوه عمل میشد تا اینکه الله متعال این آیه را نازل کرد:
“الطَّلَاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ وَلَا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئًا إِلَّا أَنْ يَخَافَا أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا يُقِيمَا حُدُودَ اللهِ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ”[2]؛ ترجمه: «طلاق رجعی دوبار است پس نگهداشتن است به وجه پسندیده یا رها کردن به نیکوئی و حلال نیست برای شما که بگیرید از آنچه دادهاید زنان را چیزی مگر آنکه بترسند (زن و شوهر) که بر پا ندارند احکام الله را (پس) اگر ترسیدید که بر پا ندارند احکام الله را (پس) نیست گناهی بر زن و شوهر در آنچه عوض خود داد زن آن را این است احکام الله پس تجاوز مکنید از آن و هر که تجاوز میکند از احکام الله پس آن گروه ایشانند ستمکاران.»[3]
اسلام، تعداد طلاقها را نیز محدود نمود و به شوهر فرصتی داد تا پس از یک و یا دو طلاق به بررسی کار خود بپردازد و اگر صلاح دانست دوباره به زنش رجوع کند، اما با طلاق دادن برای بار سوم پیوند نکاح کاملاً گسسته میشود و زن برای شوهر حلال نخواهد بود مگر اینکه با شوهری دیگر ازدواج کند و آن شوهر او را طلاق بدهد، آن گاه برای شوهر اولی حلال میشود.
چنانکه در قرآن کریم آمده است: “فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجًا غَيْرَهُ فَإِنْ طَلَّقَهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يَتَرَاجَعَا إِنْ ظَنَّا أَنْ يُقِيمَا حُدُودَ اللهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللهِ يُبَيِّنُهَا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ”[4]؛ ترجمه: «(پس) اگر طلاق داد زن را سه بار (پس) حلال نمیشود این زن آن مرد را بعد از آن تا نکاح کند زن شوهر دیگر را (پس) اگر طلاق کردش شوهر دوم پس نیست گناهی بر هر دو اگر با هم رجوع کنند (به نکاح) اگر گمان دارند که بر پا میتوانند داشت احکام الله را و این احکام الله است که بیان میکند آن را برای قومیکه می دانند.»[5]
وقتی جامعۀ عرب را نیز بررسی میکنیم، میبینیم که از نگاه دینی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی، به ویژه در مسائل خانوادگی با مشکلات زیادی روبهرو بودند. به زنان ارزش و جایگاه آنان قائل نبودند، برخی دختران خود را زندهبهگور میکردند و زنان را از حق میراث محروم میساختند و ظلمهای دیگری نیز در جامعه و خانوادهها وجود داشت.
بنابراین، جامعۀ عرب به هدایت و رهبری الهی نیاز جدی داشت.