زن در جامعۀ جاهلی در معرض هرگونه ظلم و ستم قرار داشت؛ حقش حیف و میل و اموالش پایمال میشد؛ از ارث محروم بود و بعد از طلاق و یا فوت شوهر حق ازدواج نداشت. و همانند سایر کالاها و حیوانات به ارث دیگران در میآمد.
عبدالله بن عباس رضیاللهعنهما میفرماید: «اگر کسی پدر یا برادرش از دنیا میرفت، زنش در اختیار او قرار میگرفت؛ دوست داشت آن را نگه دارد تا مهریهاش را به او ببخشد یا همچنان ادامۀ حیات دهد تا اینکه بمیرد و اموالش به او برسد.»
عطاء بن ابی رباح رحمهالله میگوید: «در جاهلیت وقتی کسی میمُرد و زنی را به جای میگذاشت، خانوادۀ متوفا زن را به خاطر بچۀ کوچکی که از میت باقیمانده بود، نگه میداشتند.»
سُدی میگوید: «در جاهلیت وقتی که پدر، برادر و یا پسر کسی میمُرد و زنی به جای میگذاشت، هر کس از وارثان زن، زودتر روی زن مزبور چادر میانداخت، زن از آنِ او بود؛ او اختیار داشت با مهریۀ شوهر قبلی با وی ازدواج نماید و یا به عقد کسی در آورد و مهریهاش را خودش بگیرد. اگر زن به نحوی خودش را به خانوادهاش میرساند، از آن خودش بود و کسی بر وی تسلط نداشت.»
در جاهلیت حقوق زن پایمال میشد؛ مرد از حقوقی برخوردار بود، اما زن حقی نداشت. مهریهای که به وی داده میشد از او پس گرفته میشد و به خاطر اضرار و تعدی بر حقش، نگه داشته میشد.
از طرف شوهر مورد بیمهری و اعراض قرار میگرفت و بسا اوقات به صورت معلق نگه داشته میشد.
بعضی از غذاها ویژۀ مردان و بر زنان حرام بود. یک مرد میتوانست، بدون هیچ محدودیتی، با چندین زن ازدواج نماید.
تنفر از دختران به درجۀ زندهبهگور کردن آنها رسیده بود.
هیثم بن عدی چنانچه میدانی از او نقل کرده است، میگوید: «زندهبهگور کردن دختران، عملی رایج در بین تمام قبایل عرب بود. حداقل از هر ده نفر یکی حتماً چنین عملی را انجام میداد.»
عربها در مورد زندهبهگور کردن دختران انگیزههای متفاوتی داشتند؛ برخی به خاطر غیرت و ترس از ننگی که شاید از ناحیۀ دختران به آنها برسد، این عمل را انجام میدادند.
برخی هم به خاطر شکل و صورت دختران مثلاً تیرهرنگ بودن، یا سیاه بودن، یا لکههای سفید روی پوست داشتن (برص) و یا فلج بودن، این عمل را انجام میدادند؛ چون آنها این صفات را به فال بد میگرفتند.
برخی هم به خاطر ترس فقر و ناداری، دست به این کار میزدند. این عده را فقیران و تنگدستان قبایل عرب تشکیل میدادند. برخی از سران و اشراف عرب فرزندان آنان را میخریدند.
بسا اوقات، دختران را با سنگدلی بینظیری زندهبهگور میکردند. چه بسا کشتن نوزاد دختر به خاطر سفر یا مشغولیتی که پدر داشت، به تأخیر میافتاد و زمانی وی را زنده به خاک میسپرد، که بزرگ شده بود و همه چیز را درک میکرد. از این قبیل موارد، حکایتهایی تلخ و گریهآور نقل کردهاند. بعضی، دختران را از قلۀ کوه پرت میکردند.[1]
زن در بسیاری از قبیلهها مانند کالایی بیارزش بود و به ارث برده میشد و پسر بزرگتر میتوانست بعد از مرگ پدرش با زن پدر، البته غیر مادرش، ازدواج نماید و این حق را نیز داشت که زن پدر را از ازدواج باز دارد تا اینکه اسلام ازدواج پسر با زن پدر را حرام نمود واین آیه نازل شد: “ولاَ تَنكِحُواْ مَا نَكَحَ آبَاؤُكُم مِّنَ النِّسَاء إِلاَّ مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتاً وَسَاء سَبِيلاً “[2]؛ ترجمه: «و نکاح مکنید با آنانیکه نکاح کرده باشد پدران شما از زنان لیکن آنچه گذشته عفو است هر آئینه نکاح زنان پدران بیشرمی (بسیار زشت) و سبب خشم الهی است و بد طریقی میباشد.»[3]
اعراب، نکاح با مادر و مادربزرگ و با دختران و فرزندان آنها و خواهران و خاله و عمه را حرام میدانستند.
از نظر عربها، ارث تنها به کسانی تعلق میگرفت که توانایی جنگیدن با اسپ را داشتند بنابراین، دختران و زنان و کودکان از ارث محروم بودند و محروم بودن آنان از ارث، عرف و سنتی بود که به آن عمل میکردند تا اینکه اوس بن ثابت، در زمان پیامبر اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَدر گذشت و دو دختر و یک پسر به جا گذاشت. دو پسر عمویش، که وارثان پدری او بودند، آمدند و تمام ارث را برای خود برداشتند. زن اوس بن ثابت به آنها گفت: «با دخترانم ازدواج بکنید» اما آنها به خاطر بدقیافه بودن آنها، نپذیرفتند سپس او نزد پیامبر اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَآمد و گفت: «ای پیامبر خدا صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ اوس، وفات کرده و یک پسر کوچک و دو دختر به جا گذاشته است. پسر عموهایش؛ سوید و عرفطه، تمام دارائی او را از آن خود کردهاند.»
رسول الله صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَفرمود: «هیچ چیزی از مال او را از جایش تکان ندهید.» تا اینکه فرمودۀ الهی در این مورد نازل شد: “لِّلرِّجَالِ نَصيِبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ وَلِلنِّسَاء نَصِيبٌ مِّمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصِيباً مَّفْرُوضاً”[4]؛ ترجمه: «مردان را حصه است از آنچه بگذارند پدر و مادر و خویشاوندان و زنان را نیز حصه است از آنچه بگذارند پدر و مادر و خویشاوندان از آنچه کم باشد از مال یا بسیار باشد حصه مقرر کرده شده.»[5]
عربها عادت داشتن دختر را به دلیل اینکه توانایی جنگیدن، کار و فعالیت و دفاع در مقابل متجاوزان را نداشت و اگر در جنگی اسیر میشد، دشمنان از او استفادۀ جنسی میکردند و چه بسا مجبور میشد تا روسپیگری را به عنوان حرفه انتخاب نماید، عیب و ننگ میدانستند. ازاینرو وقتی دختری در خانۀ کسی به دنیا میآمد، تصور این آیندۀ اسفبار باعث شرمساری پدر میشد؛ چنانکه قرآن کریم حالت کسی را که دختری برایش متولد میشد، چنین بیان کرده است: “وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدّاً وَهُوَ كَظِيمٌ يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ”[6]؛ترجمه: «و چون مژده داده شود یکی از ایشان را به تولد دختر گردد روی او سیاه و او پُر باشد از غم. پنهان شود از قوم از بدی آنچه او را مژده داده شده آیا نگاه دارد آن مولود را بر خواری یا بپوشد او را در خاک آگاه شوید بد است آنچه حکم میکنند.»[7]
بیشتر آنها، زندهبهگور کردن دختران بیگناه را ترجیح میدادند.
قرآن کریم آنان را به خاطر این عمل زشت مورد اعتراض و نکوهش قرار داده و فرموده است: “وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ”[8]؛ ترجمه: «و وقتیکه دختر زنده در گور شده پرسیده شود که به کدام گناه کشته شده.»[9]
علاوه بر مورد فوق، برخی فرزندان خود را به دلیل فقر و یا از ترس فقر میکشتند، اما با ورود اسلام این کار حرام و ممنوع گردید.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: “قُلْ تَعَالَوْاْ أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُواْ بِهِ شَيْئاً وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلاَدَكُم مِّنْ إمْلاَقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلاَ تَقْرَبُواْ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذَلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ”[10]؛ ترجمه: «بگو بیائید تا بخوانم آنچه حرام کرده است پروردگار شما بر شما (فرموده است) که شریک مکنید به او چیزی را و با والدین نیکوئی کنید و مکشید اولاد خود را از (ترس) فقر ما روزی میدهیم شما را و ایشان را و مشوید نزدیک به بیحیائیها آنچه ظاهر باشد از آن و آنچه پوشیده باشد و مکشید هیچ نفس را که حرام ساخته است خدا کشتنش مگر به حق به این حکم فرموده است شما را تا (بود که) شما بفهمید.»[11]
برخی از قبیلهها نیز دختران خود را زندهبهگور نمیکردند و کسانی مانند زید بن عمرو بن نفیل این کار را زشت میدانستند، برخی دیگر از قبیلهها به زن احترام میگذاشتند و نظر او را در ازدواج جویا میشدند، زن آزاد عرب از اینکه با کسی غیر از شوهرش همبستر شود، ابا میورزید و شجاعت از نشانههای بارز آن بود و دنبال جنگجویان حرکت میکرد و آنها را تشویق مینمود و در صورت نیاز در جنگ شرکت میکرد؛ همچنین زن بادیهنشینِ عرب، با شوهرش در چراندن چهارپایان و آب دادن آنها مشارکت مینمود و پشم و مو تهیه مینمود و لباس و عبای مردانه میبافت و در عین حال پاکدامن بود.»[12]