در بین ملتهای دنیا در عصر جاهلی، تنها عربها بودند که دارای اخلاق و استعدادهای منحصربهفردی بودند و در واقع از همه یک قامت بالاتر بودند؛ مانند فصاحت، قدرت بیان، آزادیخواهی، غرور، شهسواری، شجاعت، حماسه در راه عقیده، صراحت لهجه و قدرت حافظه، مساوات طلبی، قدرت اراده، وفا به عهد و امانتداری.[1]
شجاعت:
از نظر شجاعت و دلیری بیمثال بودند. حتی زمانی که تمام عالَم محکوم و غلام ایران و روم بودند، بازهم با وجود بیسروسامانی، محکوم و بردۀ هیچکس نبوده و بهطور آزاد زندگی میکردند و چنان بیباک و نترس بودند که فقیرترین آنها از بزرگترین پادشاه آن وقت مرعوب نمیشد.
سخاوت و ایثار:
آنقدر سخاوتمند بودند که حتی برای یک مهمان شتری ذبح میکردند. خود را گرسنه گذاشته، به مهمان طعام میخوراندند.
قوت حافظه و ذکاوت:
از نظر قوت حافظه و ذکاوت بینظیر بودند. حتی قصیدههای صد بیتی را با یک بار شنیدن حفظ میکردند.
غیرت و حمیت:
از نظر غیرت و حمیت به جایی رسیده بودند که به کوچکترین بیحرمتی نسبت به قبیلۀ خود، از جان و مال میگذشتند. جنگ و نزاع آن ها با همدیگر، بیشتر از همین قبیل بود.
فصاحت و بلاغت:
نه زبانی در فصاحت و بلاغت هم پایۀ عربی است و نه کتابی در فن بلاغت نظیر عربی وجود دارد. اگر وجود داشته باشد بازهم مأخوذ و مسروق از کتب عربی است.
خداوند متعال این اخلاق، ملکات و کمالات ارزنده را در سرشت و فطرت اعراب ودیعت کرده بود، اما متأسفانه در جهل و نادانی صرف میشد. این قوم از درندگان هم بدتر بودند، وقتی به نور ایمان سرافراز گشتند، از ملائک هم برتر شدند.
همین قوم قبلاً به غارتگری مشغول بودند، هنگامی که سربهکف نهاده جهت جهاد در میدان درآمدند، فرشتگان آسمان هم عمامۀ سفید، سیاه و زرد بر سر بسته، برای نصرت و یاری آنها در جبههها حاضر شدند.
به هر حال اگرچه اعراب از نظر افعال و اعمال خوب نبودند، اما از لحاظ اخلاق، ملکات، استعداد و فطرت بینهایت پسندیده بودند. اصلاح اعمال، آسان است اما تبدیل کردن اخلاق و فطرت و سرشت، ناممکن.
چون این قوم کاملالاخلاق، پاکسرشت و نیکسرشت بود، خداوند متعال این خاندان را برای نبوت و رسالت منتخب گردانید. برای نبی هم کاملالاخلاق بودن ضروریست تا بتواند مردم را به طور احسن اصلاح نماید.[2]
اما در دوران اخیر، در اثر فاصلۀشان از عهد نبوت و انبیاء علیهمالصلاةواسلام، محبوس ماندن در شبه جزیره و نیز در اثر تمسک به پیروی از آباء و اجداد، به فروپاشی شدید دینی و بتپرستی غیرمنطقی، که نظیرش کمتر در ملتهای معاصر پیدا میشود و به ناهنجاریهای گوناگون اخلاقی و اجتماعی مبتلا شدند.
این عوامل سبب شده بود تا از آنان جامعهای با انحرافات اخلاقی، ناهنجاریهای اجتماعی و ساختاری سست و ناپایدار شکل بگیرد؛ جامعهای که بدترین ویژگیهای زندگی جاهلی را در خود داشت و از ارزشها و فضایل اخلاقی ادیان الهی به دور بود.[3]