هر عالمی که مسند یا حدیثی را روایت میکند، با نقدِ علمی مواجه میگردد که این نقد یا به «سند» بازمیگردد و یا به «متن». قاعدهی کلی بر آن است که هرگاه سند صحیح باشد، متن پذیرفته است؛ اما اگر سند ضعیف گشت، متن اعتبار نخواهد داشت، مگر در دو حالت: نخست آنکه متن در باب فضایل قرآن یا سنت باشد و دوم آنکه با نص صریح کتابالله و سنتِ صحیح مخالفت نداشته باشد.[1]
در بررسی مسانید امام ابوحنیفه رحمهالله، ابتدا باید به راویانِ ضعیفی نظر کرد که امام رحمه الله از آنان روایت کرده است. پیشتر گذشت که روایاتِ امام ابوحنیفه رحمه الله از اکثرِ راویانِ ضعیف، مقبول است؛ تنها دو تن، یعنی «عبدالملک القرظی» و «طریف بن شهاب» بودهاند که توثیق نگشتهاند. همچنین در برخی مسانید، راویان مجهول به چشم میخورند. بنا بر این، نقدِ متوجه به مسانید امام ابوحنیفه رحمه الله از دو منظر قابل بررسی است:
نخست: روایت از کسانی که بر ضعفِ آنان اتفاقنظر وجود دارد.
دوم: عدم ذکرِ نامِ برخی شیوخ، یا قبولِ روایت از مشایخی که برخی دیگر آنان را در زمرهی مشایخ نمیشمارند.
نخست آن دست از مشایخی که بر ضعف آنان اتفاق نظر است: امام ابوحنیفه رحمهالله از طریف بن شهاب و او از ابونضره حدیثی را نقل کرده است که رسول خدا (صلیالله علیه و سلم) فرمودند: «الوضوء مفتاح الصلاة»؛ بدان معنا که وضو، کلید نماز است. این حدیث را دارقطنی[2] و بیهقی[3] با همین الفاظ روایت کردهاند. شایان ذکر است که متن این حدیث نه تنها ضعیف نیست، بلکه صحیح بوده و در کتب سنن و توسط امامان و حافظان برجسته روایت شده است. ابن ابیشیبه[4]، عبدالرزاق[5]، احمد[6]، ابوداود[7]، ترمذی[8]، ابنماجه[9] و حاکم[10] نیشابوری[11] این حدیث را نقل کردهاند؛ حاکم در مستدرک خویش آن را صحیح دانسته و ذهبی نیز بر این صحت صحه گذارده است. همچنین هیثمی در مجمعالزوائد آن را صحیح شمرده و به طبران[12]ی نسبت داده است. القصه آنکه این حدیث در واقعیت امر، صحیح است؛ لذا روایتی که از طریق طریف نقل شده، کمترین خدشهای به شأن این حدیث وارد نمیسازد، چرا که این کلام نبوی مشهور بوده و از طرق متعددی روایت گشته است.
همچنین ایشان از عبدالملک القرظی این حدیث را نقل میکنند: «عُرِضْنَا عَلَی النَّبِيِّ صَلَّی الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَوْمَ قُرَيْظَةَ، فَكَانَ مَنْ أَنْبَتَ قُتِلَ، وَمَنْ لَمْ يُنْبِتْ خُلِّيَ سَبِيلُهُ»[13]؛ ترجمه آنکه در روز غزوه قریظه، پیامبر اکرم (صلیالله علیه و سلم) فرمان دادند تا اسیران را بازبینی کنند؛ هر جوانی که آثار بلوغ (رویش موی زهار) در او پدیدار گشته بود، در زمره جنگجویان محسوب گشته و کشته میشد و هر آن کس که چنین نبود، رها میگردید. این روایت از طریق حماد و قاسم بن معین[14] نیز نقل شده است. این حدیث نیز میان فقها، محدثان و سیره نویسان کاملاً مشهور و صحیح بوده و ترمذی، ابوداود و احمد آن را روایت کردهاند.[15]
افزون بر این، در دو موضع از طریق ابنشهاب و طریف، از ابونضره و او از یزید بن عبدالله المفضل و وی از پدرش درباره قرائت جهرِ «بسم الله» در نماز روایت شده است که: عبدالله بن مفضل در پسِ امامی نماز گذارد و امام «بسم الله» را با صدای بلند قرائت کرد. چون نماز به پایان رسید، وی خطاب به امام گفت: ای ابوعبدالله! دیگر این آواز را بګزاری؛ «صَلَّيْتُ خَلْفَ رَسُولِ الله صَلَّی الله عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَأَبِي بَكْرٍ، وَعُمَرَ فَمَا سَمِعْتُ أَحَدًا مِنْهُمْ يَقْرَأُ بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»؛[16] یعنی من در پسِ رسول خدا (صلیالله علیه و سلم)، ابوبکر و عمر نماز گذاردهام و هرگز نشنیدم که هیچیک از آنان «بسم الله الرحمن الرحیم» را به جهر قرائت کنند. در اینجا نیز روایتِ طریف آسیبی به اعتبار مطلب نمیرساند؛ چرا که امام ابوحنیفه رحمهالله این معنا را از طرق صحیح دیگر نیز روایت کرده و امام مسلم، ترمذی و دیگران نیز آن را نقل نمودهاند.[17]