الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاءعلیهمالصلاةوالسلام
بخش: 141
الگوهای تربیتی زندگی حضرت محمد مصطفی صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال جهان قبل از تولد و بعثت سردار دو جهان، رسول اکرم صَلَّیاللَّهُعَلَيْهِوَسَلَّمَ
اوضاع و احوال کشورها و ملل جهان قبل از اسلام
2- امپراطوری ایران
امپراطوری ایران، معروف به فارس یا کسری از نظر وسعت از امپراطوری روم شرقی بزرگتر بود و ادیان زیادی مانند زرتشتی و مانوی در آن رواج داشت. در اوایل قرن سوم میلادی شخصی به نام مانی، آیین مانوی را به وجود آورد؛ سپس در قرن پنجم میلادی آیین مزدک ظهور کرد که اساس آن بر پایۀ بیبندوباری و لجام گسیختگی بنیان نهاده شده بود و اموال و داراییهای مردم برای همه مباح شمرده میشد و این امر باعث شورش دهاقین و سبب زیاد شدن چپاولگرانی گردید که به کاخها یورش میبردند و ثروت و دارایی موجود در آنها را به یغما میبردند و زنان را به اسارت میگرفتند و املاک و زمینهای مردم را تصرف مینمودند که در نتیجۀ آن زمینها و خانهها خالی از سکنه شد، به گونهای که چنین احساس میشد که اصلاً در آنجا کسی نبوده است.
پادشاهان، سلطنت را از پدرانشان به ارث میبردند و خود را بالاتر از سایر انسانها تصور مینمودند و خود را از نسل خدایان میپنداشتند. ثروت و درآمد کشور در انحصار آنها بود و آن را صرف تجملگرایی و خوشگذرانی مینمودند و زندگی آنان به زندگی حیوانات شبیه بود تا جایی که بسیاری از دهاقین برای در امان بودن از مالیاتهای سنگین و خدمت اجباری نظامی، کارشان را ترک میکردند و به دیرها و عبادتگاهها پناه میبردند. مردم، در میان جنگهای خونین و خانهبرانداز ایران و روم که سالها طول میکشید، مانند هیزم بیارزشی بهکار گرفته میشدند. در صورتی که این جنگها هیچ عایدی برای ملت نداشت و تنها چیزی که عاید کشور میشد، اجرای فرمان پادشاهان بود.[1]
مذهب زردشتی، جای مذهب مزدایی دین قدیم ایران را پر کرده بود. اغلب برآنند که «زرتشت» بنیانگذار مذهب زردشتی در هفت قرن قبل از میلاد مسیح ظهور نمود. این مذهب از آغاز بر تصور پندار جنگِ بین نور و تاریکی و خدای نیکی و بدی، پایهگذاری شده بود.
در اوایل قرن سوم مسیحی «مانی» به عنوان مصلح و مجدد این مذهب ظهور کرد «شاپور» که جانشین «اردشیر» بود در وهلۀ اول، دعوت «مانی» را به جان و دل پذیرفت، اما پس از آن با وی مخالفت نمود. «مانی» به منظور قطع فساد و بدی از جهان، مردم را به زندگی مجردانه دعوت میکرد و میگفت آمیزش نور با تاریکی نوعی بدی است که باید از آن رهایی جست.
او بخاطر اینکه بتواند سریعاً به فنا و نابودی و پیروزی نور به ظلمت دست یابد پیوند زناشویی را کاملاً حرام قرار داد، تا نسل انسانی به سرعت منقرض شود.
«مانی» چند سال در تبعید به سر برد، ولی سرانجام به ایران برگشت و در زمان حکومت «بهرام اول» کشته شد اما تعالیم وی با مرگش از بین نرفت، بلکه تا مدت زیادی افکار و اجتماع ایران را تحت تأثیر خود قرار داد.[2]
مزدک
در اوایل قرن پنجم میلادی «مزدک» ظهور کرد. او آشکارا مردم را به اباحت اموال و زنان فرا خواند؛ بدون قید و شرط، زن و ثروت را همگانی اعلان نمود، او به زودی قوت گرفت و اوضاع وخیم گردید.
مردم بدون اجازه به منزل هر کسی که میخواستنند، وارد میشدند و به زور اموال و زنان آنها را تصاحب میکردند. در یکی از وثیقههای تاریخ ایران که به «تنسر» معروف است، وضعیت آن روزگار که دعوت «مزدک» منتشر شد، چنین گزارش شده است:
«بساط حیا و غیرت برچیده شد، بیبندوباری، عمومی گشت. مردمی پیدا میشدند که از شرافت و کار و خوب خبری نداشتند. نه به سرنوشت ملت میاندیشیدند و نه دارای کار و وظیفهای بودند. در سخنچینی، کثافتکاری، دروغگویی و بهتانتراشی خیلی مهارت داشتند، و همین کارها را وسیلۀ امرار معاش و رسیدن به ثروت و مقام خود قرار داده بودند.»
«آرتور کریستن سن » در کتاب «ایران در عهد ساسانیان» مینویسد: «سرانجام، شورش دهاقین از هر طرف شروع شد. چپاولگران داخل کاخهای ثروتمندان میرفتند و هر چه از مال و منال مییافتند آن را میربودند. زنان را گرفته با خود میبردند. املاک و اراضی مردم را تصرف میکردند. رفتهرفته زمینها بایر و ویران شدند. چرا که این صاحبان جدید با زراعت اصلاً آشنایی نداشتند.»
از حوادث فوق، چنین بر میآید که ایران قدیم در پذیرش دعوتهای افراطی دارای استعداد عجیبی بوده و اغلب در معرض کنش و واکنشهای شدیدی قرار داشته است.
گاهی میبینیم که اپیکوریزم و رهبانیت افراطی بر سر آن کشمکش دارند و گاه سیستم طبقاتی وفئودالیزم یا ارتجاع مذهبی و دیگر بار اشتراکیت افراطی و بینظمی و بیقانونی آن را در چنگال خود میفشارد. در نتیجۀ این افراط و تفریطها، ایران اعتدال و توازن خود را از دست داد و نتوانست آرامش طبیعی و ثبات داخلیاش را حفظ نماید.
«در این امپراطوری، خصوصاً در قرن ششم مسیحی، اوضاع بسیار وخیم شده بود.
کشور کلاً به ترحم پادشاهان بستگی داشت که از طریق ارث به سلطنت رسیده بودند و خود را بالاتر از همۀ بنی آدم تصور میکردند. این پادشاهان با کلمۀ «خدا» مورد خطاب قرار میگرفتند. کلمۀ «خدا» صریحاً به آنان اطلاق میشد. امپراطور شخص اول به شمار میآمد و هنگام خطاب نام او گرفته نمیشد؛ و از نسل خدایان به حساب میآمد.
«خسرو پرویز دوم» با نام خود القاب ذیل را مینویسد: «در میان خدایان انسانی فناناپذیر و در میان انسانها خدا یگانه، نامش بلند، طلوع کننده با آفتاب و درخشان در تاریکی شب.»
تمام ثروت کشور و منابع درآمد در انحصار این پادشاهان قرار داشت. آنان در ذخیره کردن اموال و جمعآوری اشیای گرانبها و تجملگرایی و تکلف در زندگی، به حد افراط رسیده بود. لذتپرستی، رفاهطلبی، رقابت و چشموهمچشمی در کسب مال و مقام به قدری رواج یافته بود که به شعر و افسانه مشابهت داشت. تنها کسی میتواند وضعیت آن روزگار را بفهمد که تاریخ ایران آن زمان و شعر و ادبیات آن روزگار را به دقت مطالعه کرده و از تفصیلات شهر «تیسفون»، «ایوان کسری»، «بهار کسری» (فرشی که شاهان ایران به روی آن مشروبخوری میکردند) و «تاج کسری» باخبر باشد و بداند که شاهان ایران چقدر نوکر و خدمتگزار، زن، کنیز و خادمهای کم سنوسال، آشپز و مربی برای تربیت و پرورش پرندگان، درندگان و ظروف و وسایل داشتند.