در بخش قبلی عقلگرایی، معانی و کاربردهای آن، به عنوان یکی از مبانی مهم الحاد نوین مورد بررسی قرار گرفت. پس از بررسی سه معنا و کاربرد برجستۀ عقلگرایی به این پرسش میرسیم که ملحدان مدرن عقلگرایی را به کدام معنا و کاربرد علیه خداباوری استفاده میکنند؟ آیا منظور آنها از عقلگرایی نفی تجربهگرایی است یا نفی سنت و یا بررسی آموزههای دینی با رویکرد عقلانی؟
عقلگرایی مدرن، در دست ملحدان، به ابزاری برای صورتبندی یک جهانبینی جامع بدل شده که میکوشد بدون ارجاع به مفاهیم متافیزیکی یا سنتی، تصویری از جهان ارائه دهد. این رویکرد، نوعی «عقل خودبنیاد» را تبلیغ میکند که ادعا مینماید تنها بر پایۀ خرد و دادههای تجربی قادر به تبیین همه چیز است و در این مسیر، دین را نه به عنوان یک رقیب فلسفی، بلکه به مثابۀ مانعی بر سر راه این خرد خودمختار معرفی میکند.
با تأمل و درنگ در گفتهها و نوشتههای آنها در مییابیم که منظور آنها از این اصطلاح نه مقابله با تجربهگرایی است و نه ارائۀ قرائت عقلمدارانه از دین؛ بلکه منظور آنها از این اصطلاح مبارزه با سنت و دین است.
بحث از عقلگرایی به معنای نفی تجربهگرایی از مباحث عمیق فلسفی است که به دکارت و اسپینوزا و همفکران آنها و همچنین لاک و هیوم و پیروانشان مربوط میشود و ربطی به ملحدان و خداناباوران جدید که لزوماً دغدغۀ یک فیلسوف به تمام معنا را ندارند، پیدا نمیکند.
بحث قرائت عقلمدارانه از دین نیز یک بحث دروندینی است که لزوماً به خداناباوران که عموماً نافی باور دینی هستند، ربطی ندارد. بنابراین، تنها معنایی که مربوط به خداناباوران میشود و آنها عقلگرایی را به آن معنا به کار میبرند، همان معنای دوم عقلگرایی، یعنی مخالفت با سنت است. شواهد زیادی از گفتهها و نوشتههای ملحدان جدید وجود دارد که این ادعا را تأیید میکند.
داوکینز بین باور دینی و عشق میهندوستانه مقایسه میکند. به گمان وی عشق میهندوستانه به کشور یا گروه قومی نیز میتواند جهان را با نسخۀ افراطگرایی خاص خودش ناآرام کند. اما ایمان دینی یک خاموش کنندۀ قدرتمندِ محاسبات عقلانی است که معمولاً به نظر میرسد بر همه چیزهای دیگر غلبه دارد.
در واقع، چالش اصلی الحاد نوین با سنت دینی، معطوف به منشأ معرفتی آن است. از این منظر، باورهای دینی، محصول «تصادف جغرافیای تولد» و انتقال فرهنگی غیرعقلانی دانسته میشوند که با معیارهای سنجش عقلانی مدرن، مانند آزمونپذیری و ابطالپذیری، ناسازگارند. بنابراین، عقلگرایی مورد ادعا، بیشتر موضعی سلبی و نقادانه نسبت به هرگونه معرفتی است که ریشه در سنت و تاریخ داشته باشد، فارغ از اینکه محتوای آن سنت چیست.
به گمان داوکینز، این بیشتر به سبب این وعده آسان و فریبنده است که مرگ پایان زندگی نیست و بهشت از شکوه خاصی برخوردار است. اما تا حدودی هم به این دلیل است که ماهیت دین با پرسشگری و نقد عقلانی سازگاری ندارد.[1]
وی در جای دیگر از باورهای دینی به عنوان شر یاد میکند. چون باور دینی به گمان او فاقد هرگونه توجیه و استدلال است. به عقیدۀ او ایمان دینی میتواند بسیار خطرناک باشد و غرس عمدی این نهال در ذهن آسیبپذیر یک کودک بیگناه اشتباه بزرگی است.[2]
وی در مقابل آموزههای دینی شدیداً به علم و تواناییهای بشر برای مقابله با مشکلات باور دارد. بر اساس پندار او، علم پنجرۀ کوچکی را میگشاید که از طریق آن میتوانیم طیف عظیمی از احتمالات را مدنظر بگیریم.[3]
چنان که گذشت، داوکینز از سرکردگان الحاد نوین در این عبارات بر اموری مانند: «محاسبۀ عقلانی»، «استدلال ناپذیر بودن دین»، «خطرآفرین بودن باوردینی» و «باور به توان علم»، سخن میگوید و تلاش میکند که خداباوری را از این نگاه مورد نقد قرار بدهد.
از طرف دیگر میدانیم که این امور از چیزهایی است که عقلگرایی به معنای رد سنت بر آنها تأکید مینماید. بنابراین، با کنارهم قرار دادن این دو گزاره به این نتیجه میرسیم که داوکینز عقلگرا است و سعی دارد از این چشمانداز خداباوری را به چالش بکشد.
بنابراین، با استناد به شواهد ارائهشده میتوان گفت که عقلگرایی مورد نظر الحاد نوین، نفی تجربهگرایی و یا بررسی آموزههای دینی با رویکرد عقلانی نیست، بلکه عقلگرایی به معنای نقد و طرد سنت دینی است. این عقلِ مورد ادعا، معیارهایی چون «محاسبۀ عقلانی»، «استدلالپذیری» و «باور به توان علم» را پیش مینهد و هرچه را که خارج از این چارچوب تعریف شود، مانند باورهای ناظر به امر متعالی و آموزههای دینیِ برآمده از سنت، فاقد اعتبار میداند.