نویسنده: محمدعاصم اسماعیلزهی
کاپیتالیزم
بخش سیزدهم
پیامدهای فردی که زمینۀ اصلی عملکردهای اجتماعی کاپیتالیزم هستند: (ادامه)
۳. ممانعت از معلومات عقل انسانی:
تفکر سرمایهداری و راهکارهای آن، از موانع شکوفایی خرد ناب انسانی است، که معلومات عقل آدمی را در زیر لایههای سنگین و تیرۀ حب مال و آمال، مدفون میسازد و روشنگیریهای او را فرو میپوشاند و بدینسانند همۀ دلبستگیهای افراطی و حب و عشقهای سرکش که در راه عقل و بررسیها و روشنگریهای او مانعی عظیم پدید میآورد.
منظور از عقل، عقل انسانی است. عقلی که برای انسانها ارزش قائل است، و جانداران و گیاهان و حتی مواد بیجان را حرمت مینهند. عقلی که خوب و بد و زشت و زیبا را میشناسد، و به ارزشهای اخلاقی و اصول نوع دوستی و دیگرخواهی فرا میخواند، عقلی که از درد و رنج دیگران رنج میکشد و به اندوه اندوهگینان، غمگین میگردد. عقلی که خودخواهی و خودپرستی را محکوم و مردود میشناسد و فراخوان به دیگر دوستیها و انسانگراییها است.
این عقل، منظور است که با عشقهای مادی و دلبستگیهای مالاندوزی بهتدریج کم فروغ میشود تا بهکلی از کار بیفتد؛ نه عقل ابزاری استوار بر محور سودپرستی و خودخواهی.
بنابراین، نیرنگ بازیها و زیرکیهای سودجویانه و نقشهکشیهای برخاسته از خودخواهی و خودمحوری، منظور نیست، که با همۀ بیتعهدها و مسئولیت نشناسیها و قانونشکنیها نیز سازگار میافتد و همۀ ارزشهای اخلاقی و معیارهای انسانی را در راه جلب منافع، زیر پا مینهد و با حیلهگریها، هر مرز و حریمی را میشکند و بر هر فضیلتی گام میگذارد، و آن را پیروزی به حساب میآورد. این حسابگریهای مادی در منطق دین، نیرنگ و سالوس و شیطنت است.
تفکر سرمایهداری لیبرال، با این عقل انسانی، ناسازگار است. چون تلاشهای اقتصادی آنگاه که از اهداف تامین نیازهای انسانی و رفاه همگانی دور گردد و مالاندوزی، هدف شود و آزمندی پدید آید، فرصت فکر کردن دربارۀ همه چیز جز افزایش سود و سرمایه را از انسان میگیرد و از همدمی با خرد و دریافت فروغ آن باز میدارد، و دیگر نمیتواند از این فروغ، برای بازداری خود از تلاش دايم در طلب مال، و بیرون آوردن آن از چنگ دیگران، بهرهمند گردد. و بدینگونه خرد انسانی از روشنگری و ارائۀ نیک و بد و انسانی و ضدانسانی، باز میماند و در حفره و گودال حسابگریهای مادی مدفون میشود.
همچنین داشتنهای افراطی، به زیستی افراطی و شهوتباره، و زیادهرویهای ویرانگر همۀ نیروهای آدمی میکشاند و انسان را در گرداب شادمانى و شادخواری و لذتپرستی، غوطهور میسازد و این شیوهها در زندگی فردی نیز از عوامل تباهی جسم و روح و در نتیجه، خرد آدمی است؛ زیرا که کاموریهای افراطی و لذتپرستی و غوطهوری در خور و خواب و تمایلات جنسی، مایۀ تباهی جسم و هرز رفتن نیروها و از میان بردن سلامت و تعادل لازم در مزاج انسانی است، و موجب بر هم خوردن توازن در همۀ قوای انسانی بهویژه عقل خواهد گردید.
چشم و گوش و همۀ حواس مالپرستان، یک سو نگر است و همان سمت و سوی افزایش سرمایه را مینگرد و جوانب و معیارهای دیگر را منظور نمیدارد. بنابراین بهراستی میتوان گفت که با چشم معیوب و گوش ناشنوا به مسائل مینگرد و با شناختی بیمارگونه و یکسو نگر رویدادها را بررسی میکند و بدینگونه از درک و دریافت حقایق باز میماند.
۴. باز دارندگی از عواطف انسانی:
بیگمان در میان ویژگیهای انسانی، عواطف، جایگاهی بسی بلند دارد که زندگی فرد و جامعه و بقاء نوع و سامانیابی خانواده و… بر آن استوار است. بهگونهای که بهراستی میتوان گفت ضعف عواطف یا مرگ آن، با ضعف و مرگ انسانیت همراه است. انسان با عواطف خویش زندگی میکند بیش از آنکه با خرد بزیند.
محور اصلی دیگر دوستی و جامعهگرایی نیز عواطف است. انسان در پرتو عواطف است که به اخلاقهای انسانی و مدنی روی میآورد و از خویهای حیوانی و جنگلی دوری میگزیند.
اما عواطف انسان در مالاندوزی و سرمایهسالاری، ضعیف میشود و یا چنان تحت تاثیر گرایشهای آزمندانۀ پولپرستی قرار میگیرد که از کارآیی در درون آدمی میافتد.
سخت شدن دلها و سنگوارگی قلبها، همین بیاحساسی و میرش وجدان و عواطف در انسانهای شادخوار و خوشگذران است. در جامعۀ مدنی «لیبرال-سرمایهداری»، انسانها بهمنزلۀ ابزار و کالا هستند و تنها با معیار بازدهی و سودآوری، ارزیابی و ارزشگذاری میشوند، حتی علم، فن، هنر و… هم ارزش ذاتی ندارد؛ بلکه آنگاه که به سود بیشتر و رشد تولید کمک کند، ارزشمند میگردد.
بنابراین، نگرش سرمایهداری به انسانهای دیگر، نگرش ارزشی و انسانی نیست، بلکه نگرشی اقتصادی است. و این نوع نگرش یعنی نگرش ابزاری و کالایی به انسان، از ویژگیهای تفکر سرمایهداری است.
باری اگر وجدان آدمی، کنار زده شود و قلب او در هم آلاید و سخت شود، استوانههای اصلی شخصیت انسان از لحاظ عقیده و عاطفه و دیگر گرایشهای ارزشی فرو میریزد و ایمان و اخلاق او رو به نشیب میگذارد و این فروپاشی و نشیبگرایی، به دیگر نواحی وجود آدمی و گسترۀ زندگی علمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی او سرایت میکند و بینش و عمل آدمی را به ناشایستگیها سوق میدهد. این قساوت قلب، انگیزۀ نیرومندی است در زندگی مالاندوزان و روش برخورد ایشان با اجتماع و چگونگی روابط با مردمان، و پیآمد حتمی آن، ستم کشیدن مردم و استثمار حقوق آنان و مکیده شدن خون ایشان است.
از اینجا روشن میگردد که بر اجتماع سرمایهداری، عواطف انسانی حكمرانی نمیکنند بلکه سروری و حاکمیت، با سنگدلی، بیاحساسی، بیتعهدی و ظلم و تجاوز اقتصادی است و لازمۀ آن فشار بر گردۀ دیگران است.
قرآن، بیاحساسی سرمایهداران و نظر تودههای مردم دربارۀ آنان را چنین ترسیم میکند: «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ»؛ ترجمه: «قارون از قوم موسی بود. پس بر آنان سرکشی کرد (ستم روا داشت)، و ما چندان گنج به او داده بودیم، که حمل آنها برای گروهی مردم نیرومند گران بود؛ آنگاه قومش به او گفتند: (از سرمستی دارایی) شادی مکن که خداوند (اینگونه) شادمانان را دوست ندارد.»[1]
میبینید که ثروتمندان، سرمست و شادمانند و حزن و اندوه را به دلهای سنگوارۀ آنان راهی نیست. در شادی و غرور، غرق شدند و از اندرز و درد دردمندان غافلند. گرچه این شادمانیها عمقی ندارد، و بههر حال، افکار عمومی و قضاوت انسانها زندگی را بر آنان تلخ میسازد، و وجدان آدمی هر چند در لایههایی از زنگار لذتپرستی پنهان شده باشد، آنان را سرزنش میکند، و نگرانیهای روزافزون از دستدادن ثروتها، خواب خوش را از آنان میگیرد.[2]
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. سورۀ قصص، آیه:۷۶.
[2]. قحف، منذر، دین و اقتصاد نظام اقتصادی اسلام و علم تحلیل اقتصاد اسلامی، ص۴۳۱، مترجم: میر معزی، سید حسین، تابستان ۱۳۸۴هـ، قم ـ ایران.


