اکنون پارهای از دیدگاههای اسلام دربارۀ سرمایهداری را تبیین میکنیم، و در ارزیابی شتابزدهای، برخی از راهکارها ورهآوردهای آن را برمیشماریم. و در آغاز از پیامدهای فردی آن گفتگو میکنیم که زمینۀ اصلی عملکردهای اجتماعی آننیز هست:
۱. الهاء و باز دارندگی:
این عنوان، در سورۀ «تکاثر» آمده است، که احوال زیادهداران را ترسیم میکند، و پیامدهای منفی افزونداری را به تصویرمیکشد:«أَلْهَاكُمُ التكاثر حتى زُرْتُمُ المقابر كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ»؛ ترجمه: «به مباهات و افتخار بر یکدیگر (به ثروت و کثرت نفرات) شما را (از پرداختن به تکالیف دینی و یاد آخرت) بازداشت. تا کارتان (و پایتان) به قبرستان رسید. نه چنین است زود هست که بدانید. بازهم نه چنین است زود هست که بدانید».[1]
در این آیۀ کریمه، زیادهداری و افتخار به آن، از عوامل بازدارندۀ انسان، به حساب آمده است. «الهاء» به معنای بازدارندگیاز یاد خدا و گردن نهادن به قوانین الاهی و به «لهو» افکندن است.
با دل بستن به سود و سرمایه و کالاهای دنیایی، حالت غرور و خود محوری در نفس آدمی پدید میگردد، و انسانی را از هرفکر و اندیشۀ درست و راهگشای دیگری باز میدارد.
«وَمَا الحياة الدنيآ إِلاَّ مَتَاعُ الغرُورِ»؛ ترجمه: «و زندگی دنیا جز کالایی فریبنده نیست».[2]
«إنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ»؛ ترجمه: «جز این نیست که دارایی و فرزندان شما برای آزمونند».[3]
اموال و فرزندان از عوامل آزمایش و آزمون انسانها شمرده شده است، و بسیاری از صاحبان سرمایهها در آزمونی شرکتمیکنند که از آن، مردود بیرون میآیند؛ زیرا که ثروت زیاد، موجب بازدارندگی آنان از سعادت و معنویت است. تعبیرهایدیگری نیز چون: مترف، مسرف، مستکبر و تهلکه که دربارۀ سرمایهداران است، همه به نوعی بیانگر الهاء و بازدارندگیزیادهداری از عمل به حق و تن دادن به ارزشهاست. و مترف و مسرف نیز که به معنای مصرفهای شاد خوارانه و زیاده از حداست، انسان را از راههای درست باز میداد، و تعبیر «استکبار» نیز به همین سرکشی از گردن نهادن به حق و حقیقتنظردارد، و «تهلکه» و نابودی، پیامد انکارناپذیر این دست گرایشهای سرمایهداری است.
بلی سرمایهداران در چنین جامعه و مدنیت استکباری، از خود و تعالی معنوی خویش باز میمانند، و راه رشد و سعادتخویش را گم میکنند، و تمامی عمر و نیروی حیات را در بیراههروی میگذارند.
آنان براستی از خود بیگانه و از خودواماندهاند، به خودفراموشی گرفتار شدهاند و تمامی هوش و استعدادهای بدنی و روانی خویش را در راهی سرمایهگذاریکردهاند که گوهر اصلی انسانی را شکوفا نمیسازد؛ بلکه آن را در غبارها و لایههای تیرۀ مادیات میپوشاند. بنابراین گرچهیک سوره به نام «تکاثر» نامیده شده و ازپیآمدهای شوم افزونخواهی سخن گفته است، لیکن در سراسر قرآن، تعبیرهایفراوانی است که در جوهر و ماهیت از همین دنیا دوستیها و دنیاطلبیهای افراطی و آثار آن سپرده برداشته است.
۲. باز دارندگی از اخلاق و ارزشهای انسانی:
اخلاقیات در جامعۀ مدنی سرمایهداری، زمینههای اصلی بسیاری از خویهای غیرانسانی است. استکبار اقتصادی، بستر مناسب استکبار اخلاقی و طغیانگریهای روانی است، چنانکه کمبودداری و استضعاف اقتصادی،زمینۀ استضعاف اخلاقی و فکری میباشد.
مالاندوزی و زیادهخواهی، انسانی را به خصلتهایی شیطانی چون: آزمندی، حرص سیریناپذیر، بخل، خودخواهی، خودبرتربینی، طغیان و سرکشی، لذتپرستی، شاد خواری و شکم بارگی، شهوتپرستی، تنآسایی، بیاحساسی و سنگدلیمیکشاند و عامل اصلی این اخلاقهای ضدانسانی، همان داشتنهای افراطی و مالاندوزیهای افرونخواهانه است. ازاینرو مینگریم که در تعالیم اسلامی برای مبارزه با سرمایهداری، چه بسیار که با این خصلتها مبارزه شده است.
حرص و آزمندی سیریناپذیر، از ارکان اخلاق لیبرال-سرمایهداری است، و این حالت چنان گریبانگیر آنان میگردد کههر چه به سود و سرمایه و گستره ثروت خویش میافزایند، سیر نمیشوند، و به سراغ بیشتر و بیشترها میروند. این روندبگونهای وحشتناک دنبال میشود، و در نقطهای باز نمیایستد و احساس بینیازی و سیری پیش نمیآید.
و اصولاً این حالت در مسائل مادی هست که اگر انسان با احساس بسندگی با آنها روبرو گشت، و به بهرهبرداری به اندازۀلازم و مفید دست یابد، پس از برخورداری از زیستی معقول و بسنده و مرفه، احساس بینیازی میکند، و از زیاد خواهیهایی بازدارنده، روی بر میتابد وگرنه هیچگاه احساس بینیازی نمیکند.
آری گرفتاری جامعۀ بشری بر سر همین ماهیت افزونخواه و زیادهطلب است که در پهنۀ اقتصاد جهانی، هر چه را مالیت وبهاء داشته باشد و بگونهای در بازارها و مبادلات، ارزش آفرین و سودآور باشد، باید به چنگ آورد و سلطۀ خویش را بر آنتثبیت کند، و در هیچ حد و مرزی درنگ نکند و چون جهنمی، همه چیز را ببلعد.
و به تعبیر قرآن کریم هر چه به اوبدهند زیاده بر آن را طلب کند:«وَجَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَمْدُوداً * …ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ»؛ ترجمه: «به او مالی فزاینده دادم… باز طمع آن دارد که آن را افزونتر کنم».[4]
سرمایهداران، چون به هیچ حد و اندازهای قانع نیستند و احساسی سیرناپذیر دارند، هیچگاه به بینیازی دست نمییابند.
ازاینرو در تعالیم اسلامی، با زیر بناهای روحی و صفتی درونی سرمایهداری مبارزه شده است؛ چنانکه با عملکردبیرونی و اجتماعی آن، تراکم مالپرستی در نظر اسلام یک پدیدۀ سادۀ مادی یا اجتماعی محض و یا سیاسی صرفنیست، بلکه پدیدهایست که بر مجموع زمینههای فرهنگی و فکری و تربیتی افراد بنا شده است. بدینجهت اسلام به ویرانکردن زمینهها و پایگاههای درونی و روحی مالاندوزی نیز توجهی شایان کرده است.