جنرال «جواد رفعت اتلخان» نویسندۀ مسلمان و ترک، بر این باور است که یهودیت نیروی محرک فراماسونری است و استادان بزرگ در محافل ماسونی از میان یهودیاناند، و پیوند و همبستگی میان فراماسونری و یهود نیز به سبب فراوانی یهودیان در صفوف پیشین و ردههای بالای فراماسونری است.[1]
همچنین میتوان افزود که یهودیان از نفوذ خود در خدمت ماسونها استفاده میکنند؛ برای آنان پول و مناصب فراهم میآورند و در مقابل، ماسونها نیز خدماتی به یهودیان ارائه میکنند؛ و بدینگونه این چرخه ادامه مییابد:«به من خدمت کن تا به تو خدمت کنم.»
بهترین نمونۀ این نوع ارتباط و تعلق را میتوان در جمعآوری پول برای بازسازی هیکل مشاهده کرد. بهگونهای که پس از تشکیل دولت اسرائیل و پشتیبانی غرب از آن، امیدهای ماسونها برای بازسازی هیکل (معبد) رونق گرفت؛ اما چون قدس قدیم همچنان در دست عربها بود، ماسونها به تکاپو افتادند و شروع به ارسال نامههایی کردند که در آنها اجازۀ ساخت دوبارۀ هیکل را درخواست میکردند. از جمله این نامهها، پیامی بود خطاب به امانتداران مسجد «عمر» در قدس که نویسندگان آن تعهد کرده بودند برای بازسازی هیکل میلیونها دالر گردآوری کنند و همچنین تضمین داده بودند که این کار هیچ آسیبی به مسجد عمر نخواهد رساند.کمیتۀ سلطنتی امور قدس این نامه را در تاریخ ۱۰/۱/۱۹۷۹ با شمارۀ ۶۷ منتشر کرد.[2]
پیش از آن نیز یک شهروند آمریکاییِ ماسونی نامهای مشابه فرستاده بود و در آن تعهد کرده بود که ۲۰۰میلیون دالر برای همین هدف جمعآوری کند. این نامه به تاریخ ۳۰/۵/۱۹۶۸ نوشته شده و نشانی صاحب آن نیز بر آن درج شده بود. روزنامۀ الرأی العام نیز آن را در ۱۴/۱۰/۱۹۷۹ منتشر کرد.
ازاینرو، این سخن که بازسازی هیکل در رأس اهداف ماسونی قرار دارد نه دروغ است و نه تهمت؛ و حفاریهای اسرائیل در زیر مسجدالاقصی نیز از جمله اهدافش آن است که اقصی فرو ریزد.همچنین اقداماتی که برای به آتش کشیدن آن صورت میگیرد، همین هدف را دنبال میکند.[3]
متن فراخوانی که از طرف محفل ماسونی مصر پخش شده است و به امضای «ادریس راغب» (استاد اعظم فراماسونری) و «عبدالمجید یونس» (کاتب سرّ اعظم در محفل شرق بزرگ مصر) رسیده است، در آن فراخوان، از فلسطینیان خواسته شده بود که با صهیونیستهایی که به فلسطین بازگشتهاند با هماهنگی و صلح رفتار کنند و نیز به آشوبگران هشدار داده شده بود که اعمالشان جز زیان و خسارت نتیجهای نخواهد داشت.[4]
این فراخوان نشان میدهد که ماسونها حتی پس از تشکیل اسرائیل و با وجود کشتارها، اخراج فلسطینیان از سرزمینشان و مصادرۀ زمینها و اموال آنان، باز هم وجدان انسانی آنها بیدار نشده است و سازمان خود را ترک نکردند؛ درحالیکه اگر یکدهم این حوادث برای ملت دیگری رخ میداد، برای نابودی و فروپاشی فراماسونری کافی بود.
در مجلۀ The Jewish Tribuneآمده است که فراماسونری بر یهودیت استوار است؛ پس اگر یهودیت از شعائر و اصطلاحات فراماسونری ریشهکن شود، چه چیزی از آن باقی خواهد ماند؟[5]
شکی نیست که فراماسونری بر یهودیت و یهودیان با هم تکیه دارد، و روزی که یهودیان از آن بینیاز شوند، یا خواهند مرد یا به یک انجمن اجتماعی غیرسیاسی تبدیل خواهند شد. بعید نیست که یهودیان پس از آن به فکر ایجاد سازمانهای تازهای بیفتند که پنهانتر و ناشناختهتر باشند.
همچنین در «دایرةالمعارف یهودی» آمده است که زبان فنی، نمادها و آیینهایی که در فراماسونری اروپا به کار میرود، سرشار از مثلها و اصطلاحات یهودی است.[6]
این وضعیت دربارۀ فراماسونری عربی نیز صدق میکند؛ زیرا فراماسونها تورات را تقدیس میکنند و هر ماسونی بر آن سوگند یاد میکند. در محافل ماسونی نیز بخشهایی از اسفار تورات تلاوت میشود، و افزون بر این، تورات نخستین کتاب مقدس نزد یهود به شمار میآید که پیش از آن و پس از آن کتابی وجود ندارد. پس فرد عربی که پیرو فراماسونری باشد نیز موظف و مکلف است به تورات سوگند یاد کند؛ خواه به آن عقیده داشته باشد یا خیر.
«حاخام بن موزیگ» دربارۀ فراماسونری با صراحت کامل سخن میگوید و میپرسد: چرا این همه هراس و انکار وجود دارد از اینکه فراماسونری به ما وابسته است؟ اصول آن از اصول ما گرفته شده و قواعد الهیات و علم جدل و مغالطهای که بدان تکیه دارد از قبّالا و دیگر منابع یهودی برگرفته شده است. پس این شگفتی و انکار برای چیست؟[7]
البته این نوع شگفتی و انکار تعلق با فراماسونری از طرف مسلمانان و اعرابی است که از نسبت خود به فراماسونری احساس شرمندگی میکنند و نمیخواهند کسی آگاه شود؛ زیرا آنان احساس خجالت و سرافکندگی میکنند. اما فراماسونهای غربی و دیگران چنین احساسی ندارند. از همین روست که میبینیم ماسونها دو زبان دارند:آنچه ماسون غربی آشکارا بیان میکند، ماسونهای عربی از آن میگریزند. و چه بسا پس از عادیسازی روابط، این دو زبان یکی شود و تضادها از میان برود.
حاخام دیگری نیز همین معنا را تأیید میکند. «اسحاق وایز» میگوید: «فراماسونری در تاریخ، درجات، تعالیم، کلمات رمز و تفسیرهای خود یک مؤسسۀ یهودی است؛ از آغاز تا پایان یهودی است.»[8]
جنرال جواد رفعت اتلخان روایت میکند که یکی از نویسندگان انگلیسی معتقد است که «فرد ماسونی اگر بهطور مادرزادی یهودی نباشد، دستکم بعدا یهودیشده است.»[9]
این توصیف بسیار دقیق است؛ زیرا ماسون از یهودی سکولار یا چپگرا بیشتر به تورات پایبند است و به تاریخ یهود، نمادهای توراتی و آیینها دلبستگی بیشتری دارد و چهبسا دربارۀ آنها بیش از یک یهودی سکولار یا چپگرا بداند.
«آرتور ادوارد» که استاد اعظم بود، کتابی به صورت دایرةالمعارف تازهای دربارۀ فراماسونری تألیف کرده است. در آن آمده است: «سنگی که یعقوب علیهالسلام بر آن خوابید، سرزمین روحانی موسوم به فدان آرام، و نردبانی که در رؤیا دید، همگی نمادهایی ماسونی هستند. میان این نمادها و آنچه در کتابهای یهودی دربارۀ نردبان روحانی آمده، پیوندی عمیق وجود دارد.»[10]
این اشارات را شاهین مکاریوس و ادریس راغب نیز ذکر کردهاند؛ اما فهم دقیق آنها دشوار است مگر آنکه انسان آن را در سفر پیدایش بخواند: «پس اسحاق، یعقوب علیهمالسلام را روانه کرد و او به فدان آرام رفت… یعقوب علیهالسلام از بئرسبع بیرون رفت و به سوی حاران روانه شد. به مکانی رسید و شب را در آنجا گذراند. سنگی از سنگهای آنجا برداشت و زیر سر خود نهاد و در همانجا خوابید. در خواب دید که نردبانی بر زمین برپا شده و سر آن به آسمان میرسد.»[11]
اینگونه اشارات در نمادها و نوشتههای ماسونی بسیار تکرار میشود؛ بهگونهای که خواننده در ابتدا با نوعی ابهام روبهرو میشود، اما وقتی به تورات رجوع کند، این ابهام کاملاً برطرف میشود.
عزیز «آرتور» یادآور میشود که یک محفل ماسونی با هفت عضو تشکیل میشود؛ یعنی برای قانونی بودن جلسه وجود این تعداد شرط است. این امر یادآور سبت یهودی، سال سَبَتی، و هفت سالی است که در آن هیکل سلیمان ساخته شد.همچنین تالار محفل به شکل «خیمۀ موسی» در دوران سرگردانی در بیابان ساخته میشود.[12]
این معانی در ادبیات ماسونی بارها تکرار شده است. شیخ «محمودشاذلی» نیز تلاش گستردهای انجام داده و با رجوع به تورات کوشیده است ادبیات ماسونی را به ریشههای توراتی آن بازگرداند؛ تلاشی که تقریباً هیچ تردیدی دربارۀ پیوند نزدیک میان فراماسونری و یهودیت یا دقیقتر بگوییم میان فراماسونری و تورات باقی نمیگذارد.[13]