نویسنده: ابورائف عبد الله 

فراماسونری

بخش سی‌وپنجم

یهود در جهان
تعداد یهودیان امروز در سراسر جهان حدود پانزده میلیون نفر برآورد می‌شود که در اقصی نقاط زمین پراکنده‌اند، اما تمرکز اصلی آنان (پس از اسرائیل) در ایالات متحدۀ آمریکا، (کشورهای عضو) اتحاد شوروی (سابق)، لهستان، انگلستان، فرانسه و ترکیه است و نیز در برخی کشورهای عربی و مناطق دیگر حضور دارند. این پراکندگی، در پی آوارگی و اسارت نخستین آنان به دست «نبوخذ نصر» (بخت‌نصر) و سپس آوارگی نهاییِ رومی به دست «تیتوس» پدید آمد. آنان در هر کجا که یافت شده‌اند، علیه ادیان دیگر و بر ضد اصول و ارزش‌هایی که خود زمانی سرچشمه و خاستگاه آن بوده‌اند فعالیت کرده‌اند؛ دست به نفوذ، نیرنگ، ویرانگری و توطئه زده‌اند، تا آن‌جا که الهام‌بخشِ بدی‌ها در جهان شده و رفتارها و فرومایگی‌شان زبان‌زد گشته است.[1]
یهوديت  و مسیحیت
قبل از پرداختن به موضوع ارتباط یهودیت و فراماسونری، لازم است نگاه یهودیت به سایر ادیان و ارتباط آن با ادیان دیگر را بررسی کنیم. در ابتدا ارتباط یهودیت با مسیحیت را مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌دهیم؛ زیرا این دو دین بیشتر کنار هم زیسته‌اند و پیروان آن‌ها با یکدیگر، تصادم و کنش بیشتری داشته‌اند.
دشمنی میان یهودیت و مسیحیت دیرینه و طولانی است و از همان آغازِ ظهور حضرت مسیح علیه‌السلام در سرزمین فلسطین آغاز شد؛ آن‌گاه که شتابان به تکذیب او پرداختند و به او و پیروانش یورش بردند. داستان‌های آنان در باب نفوذ، فریب، تحریف و بازداشتن مردم از دین نوظهور، در روزگار خودِ مسیح علیه‌السلام، معروف و شناخته‌شده است.
این دشمنی ادامه یافت تا آن‌که مسیح علیه‌السلام به آسمان برده شد و دعوت او در زمین به پیروزی رسید و از محدودۀ فلسطین فراتر رفت و به سوی جهات گوناگون گسترش یافت.
با این همه، یهودیان به این پیروزی موقّتِ مسیحیت تن ندادند؛ پس در پی آن برآمدند تا برخی از دست‌پروردگان خود را آماده کنند و آنان را در صفوف مسیحیان، با عنوان مسیحی، برای نفوذ، تخریب و تحریف، جای دهند. در این کار نیز تا حد زیادی موفق شدند؛ آن‌گاه که توانستند اشخاص متعددی را به‌عنوان پیروان صادق مسیح علیه‌السلام جا بزنند، و برخی از این افراد در بازی‌دادنِ دین مسیحیت و تحریف انجیل و جعل سخنان مسیح علیه‌السلام کامیاب شدند؛ چنان‌که «مرقس» و دیگران چنین کردند.
سپس از این هم فراتر رفتند و مسیحیت را به بخش‌ها و مذاهب گوناگون تقسیم کردند؛ یکی تصدیق می‌کند و دیگری تکذیب، یکی پیرو انجیل «متی» است و دیگری پیرو انجیل «مرقس»، و سومی پیرو انجیل «لوقا». به این‌صورت بود که این اناجیل فزونی یافت و تکثّر پیدا کرد، تا آن‌جا که شمارشان به حدود یکصد و بیست انجیل رسید، با یکصد و بیست فرقه که هر فرقه پیرو یکی از آن‌ها بود.
بسیاری از مواقع بوده است که رجال دین مسیحی برای یاریِ باورهای خود در یک انجیل، و ایمان‌شان در مسئله‌ای خاص، با پیروان انجیل دیگر به ستیز برخاستند و در مواضع گوناگون با یکدیگر درگیر شدند؛ امری که در نهایت به تکثّر مذاهب، کلیساها و دیرهای آنان انجامید و گاه به تکفیر یکدیگر نیز کشیده شد.
یهودیان همچنان به تعقیب و آزار مسیحیت در درون کشورهای اروپایی که آن را پذیرفته بودند ادامه دادند و پشتِ هر اختلافی که میان دولت‌ها و امیران‌شان پدید می‌آمد حضور داشتند، و در پسِ هر مرد بزرگی که به قدرت یا به جایگاه رهبری می‌رسید، ایستاده بودند تا او را سپس بر پایۀ نقشه‌هایی که هدف‌شان نابودی ادیان دیگر و بهره‌کشی از ثروت ملت‌ها و به بردگی کشاندنِ انسان‌ها بود، به حرکت درآورند.
یهودی‌ها نسل‌های خود را بر این کینه و مکر پرورش داده‌اند، کتاب‌ها و پروتکل‌های[2]‌شان بر همۀ این‌ها گواه است؛ همان‌گونه که هزاران مورخ، متفکر، سیاستمدار و نظامیِ جهان نیز بر آن شهادت داده‌اند. اینان در حقیقت دروغ‌گویان واقعی و خون‌آشامانی هستند که نه‌تنها به تحریف و تباه‌سازی کتاب مقدس بسنده نکرده‌اند، بلکه پیوسته محتویات آن را بر وفق هواها و شهوت‌های خویش تفسیر کرده‌اند. و این همه آه‌ها، ناله‌ها و حسرت‌هایی که از ژرفای دل‌های‌شان برمی‌خیزد، چیزی جز بیان بی‌قراری آنان از انتظارِ روزی نیست که بتوانند با ما همان‌گونه رفتار کنند که پیش‌تر با بت‌پرستان و آتش‌پرستان در اعصار گذشته، در روزگار ملکۀ «اِستِر» در سرزمین فارس، رفتار کردند.[3]
«مارتین لوتر»، دعوت‌گر و متفکر مشهور آلمانی و مسیحی در مورد یهودیت و اهداف آنان در سرزمین‌های مسیحی کتابی نوشته است و در آن تصریح کرده است که یهودیت یکی از خطرناک‌ترین مهاجمین بر مسیحیت است. وی در این کتاب نوشته است: وای بر شما! آنان شیفتۀ داستان «استر» هستند؛ زیرا با سرشتِ خون‌دوست و روانِ انتقام‌جوی‌شان سازگار است. با عطشِ حریصانۀ‌شان به جنایت، تاریخ هرگز مردمی را خون‌آشام‌تر و شیفته‌تر به انتقام خونین از قوم یهود نشناخته است؛ قومی که خود را «ملت برگزیده» می‌داند و این را دستاویزی می‌گیرد تا کشتنِ بی‌گناهان، درهم‌شکستن و به دار آویختن آنان را برای خویش مباح بشمارد.
نخستین چیزی که یهودیان از مسیحِ موعودِ[4] خود انتظار دارند، آن است که بی‌درنگ به ذبح همۀ ملت‌های جهان و نابودی آنان اقدام کند، با به‌کارگیریِ شمشیرِ انتقامِ خونینِ یهودی؛ همان‌گونه که کوشیدند با ما مسیحیان چنین کنند، و چنان‌که آرزو دارند اگر بتوانند این تلاش را با موفقیت تکرار نمایند. تاریخ همچنین مردمی را به اندازۀ یهودیان، این‌چنین حریص، نشناخته است. آنان چنین بوده‌اند، امروز نیز چنین‌اند و تا ابد نیز چنین خواهند ماند. اکنون نیز خود را به این امید دل‌خوش کرده‌اند که با ظهور «مسیحِ موعودشان»، او همۀ طلای جهان و نقره‌اش را گرد آورد تا به‌طور مساوی میان آنان تقسیم کند.
درحالی‌که امیران، صاحبان قدرت و مسئولان جهان در خواب غفلت‌اند و از آنچه پیرامون‌شان و در میان‌شان تدبیر می‌شود بی‌خبرند، یهودیان به دزدیدن و غارت آنچه می‌خواهند از خزانه‌ها و صندوق‌های گشودۀ آنان ادامه می‌دهند. مسئولان با این کار، جان خود و شهروندان‌شان را به خطر می‌اندازند؛ آن‌گاه که یهودیان را رها می‌کنند تا با رباهای افسانه‌ایِ فاحش و شیوه‌های فریبکارانۀ‌شان خون‌شان را بمکند و پوست از تن‌شان برکنند. با این روش، امیران و مسئولان (که در اصل صاحبان مشروعِ ثروت‌اند) به گدایانی تهی‌دست در سرزمین‌های خویش بدل می‌شوند.
یهودیان بر اموال و روزی‌های ما چیره شده‌اند، تا آن‌جا که در سرزمین و وطن ما به اربابان نعمت ما تبدیل گشته‌اند؛ همان‌ها که در عین مطرودبودن، در محافل خصوصیِ خود پچ‌پچ می‌کنند تا ایمان‌شان به خویش و نفرتِ عمیق‌شان از ما را استوار سازند: «به اجرای نقشه‌های ما ادامه دهید؛ خواهید دید که خدا قوم مطرودِ ستمدیده‌اش را وانخواهد گذاشت. ما نه تلاش می‌کنیم و نه کار می‌کنیم، بلکه سراسر تن‌آسایی و بیکاری هستیم؛ این غیرِ یهودی است که باید برای ما کار کند و عرق بریزد، و این ما هستیم که باید ثمرۀ رنج و سودِ کار و عرق او را درو کنیم تا به‌تدریج سرورانِ جهان شویم
پدران و خاخام‌های‌شان از همان کودکی، کینه‌ای سمی نسبت به هر بیگانه‌ای که هم‌کیشِ آنان و یهودی نباشد، به ایشان تلقین کرده‌اند. آنان تا امروز بی‌وقفه این نفرتِ مجسّم را در وجودِ هر یک از خود می‌جوند، تا آن‌جا که (چنان‌که در مزمور (۱۰۹) آمده است) این کینه در بدن‌ها و خون‌های‌شان نفوذ کرده، بر آنان چیره شده و استخوان‌ها و مغزهای‌شان را دربرگرفته است. پس ای مسیحی، مطمئن باش که پس از شیطان، هیچ دشمنِ آشکاری برای تو نیست مگر یهودیِ سمی در کینه‌اش، سخت‌دل در حقدش، سرریز از حرص، طمع و آزمندی؛ که با همۀ توان می‌کوشد و از صمیم دل آرزو دارد «یهودیِ حقیقی» باشد، به تمام معنای کلمه.[5]
اما دربارۀ کشاندنِ غرب و مسیحیانش به ورطۀ فساد، حدیث مفصل است. چگونه چنین نباشد، درحالی‌که یهودیان خود بر این کار پرورش یافته‌اند و نسل‌های‌شان را از رهگذر پروتکل‌های‌شان بر فسادِ نسل‌ها و جوامع، هر جا که فرود آیند، تربیت کرده‌اند؟ در بریتانیا، برای نمونه، آنچه را «باشگاه شیشه‌ای» نامیدند بنیان نهادند و توانستند گروهی از جوانان، همسران، خواهران و دختران را به سوی آن جذب کنند. در آن باشگاه، همگان بر نور موسیقی و چراغ‌های کم‌سو می‌رقصند و بی‌هیچ حساب و حرجی به نوشیدنِ شراب می‌پردازند. چرا حرج؟ زیرا باشگاه برای اعضایش رفعِ شرمندگی را تضمین کرده بود؛ با این شرط که زنانِ منتسب به باشگاه با نقاب وارد شوند تا هویت‌شان رازِ این باشگاهِ فاسد بماند. سپس نورها به‌تدریج فرو می‌نشیند، موسیقی به جنون می‌گراید، همگان سبک‌سر می‌شوند و بی‌عفتی در گوشه‌وکنار باشگاه می‌گسترد؛ آن‌گاه که رقاصان، لباس‌های خود را پاره‌پاره از تن بیرون می‌آورند. جامعۀ بریتانیا از جنون این باشگاه به غوغا افتاد و از پیامدهای آن به وحشت افتاد.
در یکی از شب‌های ماه نوامبر سال ۱۹۱۶ میلادی، نامه‌ای به یکی از وزیران دولت وقت بریتانیا رسید که از او می‌خواست برای دریافت اطلاعاتی بسیار مهم به این باشگاه بیاید. او با خودروی شخصی‌اش آمد و از راننده‌اش خواست منتظر بماند، سپس همراه استقبال‌کنندگان وارد شد و یکی از آنان او را به مخدعی آراسته و نرم‌بالش هدایت کرد و او را تنها گذاشت. دیری نپایید که زنی جوان، نیمه‌برهنه، با چهره‌ای پوشیده از نقاب و در نورِ کم، وارد مخدع شد. اما همین که به مرد چسبید، نزدیک بود از حال برود، و وزیر دچار بهت و خشم شد؛ زیرا این زن کسی جز همسرِ خودِ او نبود، همسری که سال‌ها از او جوان‌تر بود. آنگاه که خشمش به اوج رسید، برخی از ناظران باشگاه پیش آمدند و شوهر را از پرونده سیاهِ مربوط به همسرش آگاه کردند؛ پرونده‌ای که نشان می‌داد او از مدتی بسیار پیش در زندگیِ اباحیِ باشگاه مشارکت داشته است. اما چون‌که وزیر، به سبب جایگاه سیاسی و اجتماعی‌اش، توانِ برپا کردنِ رسوایی را نداشت، ناچار با سری افکنده و خجلت‌زده آن‌جا را ترک گفت و بیرون شد.[6]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1] . الیهودیة والماسونیة، ص۲۱.

[2]. پروتوکل‌های یهود و صهیونیزم، عنوان مطالب و دستورالعمل‌های مشهوری است که توسط یهودی‌ها در محافل مختلف تهیه و تنظیم شده‌اند و برای تسلط بر جهان، حکومت یهودی، برتری یهود بر سایر ادیان و افراد و… طرح‌ریزی شده‌اند.

[3]. الیهودیة والماسونیة، ص: ۲۲-۲۳.

[4]. مسیح مخلص و نجات‌دهنده، یکی از اساسی‌ترین و بنیادی‌ترین عقاید یهودی‌ها است.

[5]. لوتر، مارتین، الیهود وأکاذیبهم، ص: ۱۹، ۲۷، ۳۰، ترجمۀ داکتر محمود النجیری، مکتبة النافذة، چاپ اول، ۲۰۰۷م.

[6]. جای کار، ولیام، أحجار علی رقعة الشطرنج، ص: ۱۵۲، ترجمۀ مجدی کامل، دارالکتاب العربی، بی‌تا.

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version