نویسنده: ابورائف عبد الله
فراماسونری
بخش سیوششم
یهود و اسلام
در ادامۀ بررسی ارتباط یهودیت با سایر ادیان، در این بخش به بررسی روابط یهود با دین مبین اسلام میپردازیم. شکی نیست که دشمنی یهود با اسلام امری شناختهشده است؛ این دشمنی از همان آغاز دعوت رسولالله صلیاللهعلیهوسلم (و چهبسا پیش از آن و حتی پیش از ولادت ایشان) آغاز شد؛ از بیم آنکه آنان میدانستند او خواهد آمد و دعوتی نوین خواهد آورد که رؤیاها و نقشههایشان را در هم خواهد کوبید و اوضاعشان را یکسره دگرگون خواهد ساخت. ازهمینرو، سینههای اطرافیان پیامبر صلیاللهعلیهوسلم را پیش و پس از ولادتش آکنده از کینه کردند و آرزو داشتند که او هرگز به دنیا نیاید. به همین علت، وقتی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم دعوت خود را آغاز کرد، آنان نخستین کسانی بودند که تکذیب کردند و دشمنان را تحریک کرده و احزاب آنان را سامان دادند.
بسیاری از آنان پشت سر نادانان قریش میایستادند و در مغز و اندیشۀ آنان کفر و طغیان و سرکشی میدمیدند. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم به مدینه هجرت کرد، رویگردانی و لجاجت آنان شدت گرفت؛ گویی پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم به لانۀ درندهای یورش برده باشد.
از همان روز نخست، دشمنان خدا از یهود به تکاپو افتادند تا در برابر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم و دعوت او مانعتراشی کنند و مردم را علیه او با بهرهگیری از اموال، پیمانها، کینهها و هر آنچه در اختیار داشتند، بشورانند.
هر کس تاریخ اسلام را خوانده باشد، مواضع آنان را در (اُحد) و احزاب (خندق و …)، و نیز پیمانشکنیها، خیانتها و دسایسشان میشناسد؛ اموری که پیامبر خدا صلیاللهعلیهوسلم را بر آن داشت تا با لشکرکشیهایی تأدیبی، بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه را هدف قرار دهد؛ در نتیجه، آنان را در مدینه، خیبر، فدک و «تیماء» ریشهکن ساخت و دنبالۀشان را برید.
اما آنان (طبق عادتشان) همچون میکروبی در خون بشریت پراکنده شدند؛ وسوسه میکردند و نقشه میکشیدند. آنان نخستین کسانی بودند که کنایه زدند و حدیث «افک» را ترویج کردند؛ همینها بودند که برای قتل خلیفۀ عادل، حضرت عمربنخطاب رضیاللهعنه، توطئه چیدند تا او را از سر راه بردارند؛ بهمثابۀ نیرویی که گمان میکردند شکستناپذیر است. آنان بودند که فتنه را در روزگار حضرت عثمان بن عفان رضیاللهعنه با دستپروردۀ خود، عبدالله بن سبأ یهودی، برافروختند و آن را تا پایان کار حضرت علی رضیاللهعنه ادامه دادند.[1]
وقتی یهود دریافتند که نمیتوانند قرآن و اسلام را همانگونه که انجیل و مسیحیت را تحریف کردند، تحریف نمایند (و هرگز نخواهند توانست؛ زیرا قرآن به اراده و وعدۀ آفریدگارِ قادرِ قاهر، در دلها و سینهها محفوظ است: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»[2]؛ از پشت به نیرنگ روی آوردند تا مسلمانان را از این قرآن دور سازند و در سنت و تاریخ اسلامی تردید افکنند؛ اما در این نیز ناکام ماندند، چراکه خداوند سبحان برای حدیث شریف، دانشمندان بزرگواری را گماشت که آن را پاس داشتند، تدوین کردند و به نقد کشیدند؛ و صحیح آن را از ضعیف یا ساختگی جدا کردند.
وقتی از هیچ راهی نتوانستند به درون دین نفوذ کنند، به شکافانداختن میان مسلمانان روی آوردند تا پس از تفرقه و پراکندگی، آنان را شکار کنند. ازاینرو اندیشۀ «مزدک» و خروج او را پروراندند و ترویج کردند، اندیشۀ تشیع، قرامطه، اخوانالصفا، اسماعیلیۀ حشاشین و خردهنماییهای صوفیان را تبلیغ و تحریف نمودند؛ و در بیرونکشیدن برخی فرقهها از خط مستقیم و منهج استوار کامیاب شدند.[3]
سپس با آغاز عصر جدید، عملیاتشان شدت گرفت؛ سکولاریزم و مدرننمایی را در میان مسلمانان اختراع کردند و کتابها و اندیشههایشان بهوسیلۀ عواملشان (کسانیکه با دقت، به دست «نورانیان»، یهود و همپیمانان تابع در محفل شرق اعظم پرورش یافته بودند) در میان جوانان و خوانندگان مسلمانان رواج یافت. بدینسان توانستند افکار برخی از فرماندهان ارتش عثمانی، مانند «مدحت پاشا» و «جمال پاشا» و یهودیِ مصطفی کمال، را مسموم کنند؛ و سلطنت عثمانی بهعنوان واپسین نماد بزرگ دولت عظیم اسلامی از میان رفت.[4]
پس از آن، از راه پیشرفتنمایی، تمدنگرایی، گشایش، آزادیخواهی و سوسیالیزم نفوذ کردند؛ کودتاهای نظامی فزونی گرفت، آشفتگی اقتصادی آغاز شد، مدیریت تولید رو به وخامت گذاشت، و سیاستهای ملیسازی مسیر انقلاب صنعتی را در جهان عربی-اسلامی تباه ساخت. اخلاق نیز بهتبع شرایطی که شهروند در آن میزیست، سست شد: شرایط فقر، و شرایط قهر در برابر خشونت دستگاههای امنیتی و تسلط نظامیان بهوجود آمد.[5]
بدینسان نسلِ گریز پدید آمد، حس تعلق تضعیف شد، و برخی آشکارا به ارزشها و حدود اسلام بیاعتنایی کردند. مگر آنان که پروردگار بر آنان رحم کرد؛ در نتیجۀ این نفوذ، بیحجابی رواج یافت و فساد فزونی گرفت؛ و پشت همۀ اینها دستهای پنهان و آلودهای بود که سرِ عوامل خود را از کینۀ دین و دینداران پر کرده بودند، وجود داشت. نمازگزاران را بر درِ مسجدها بازداشتند و برای تحقق طرحی یهودی-ماسونی، کشتارهایی برپا کردند که هدفش نابودی اسلام و پیروانش و آزادی اندیشه و خیزش علمی-عملی آن بود.
پس از این نفوذها، ضربۀ بزرگ فرارسید: زمانی که یهود با رشوهدادن به تصمیمگیرندگان اروپایی و گمراهکردن اندیشۀ سیاستمدارانش، توانستند وارد فلسطین شوند و مردمش را آواره سازند؛ و بدینسان به بمبی ساعتی در کنار خانۀ عربها بدل شدند که نیرو و مال را میفرساید و حرکت و پیشرفت بهسوی کار و شکوفایی را متوقف میکند. و چون این امور با تدابیر جهانیای پیوند داشت که ماسونریِ ساختۀ یهود آن را سامان داده بود و در همۀ اینها بر شیوۀ فریب تودهها، تحریف حقایق و تحریک به نافرمانی و هرجومرج تکیه داشت، تلاشی پیگیر و سرسخت برای درهمشکستن دین و شرایع آسمانی و جایگزینکردن آنها با نظامهای مادیِ الحادی انجام دادند.[6]
یهود و جنگها
یهود برای فرسودن مادی، اشاعۀ آشوب، ویرانسازی اخلاق و ارزشها، و شکار فرصتها برای ثروتاندوزی (و سپس بهکارگیری این اموال در شرور دیگر) به برانگیختن جهان علیه خودِ جهان از راه جنگها متوسل شدند.
در گذشته، آنان پشت سر جنگها میان دولتهای نخستین شرق (ایرانیان و رومیان، فرعونیان و پادشاهان سوریه) بودند؛ با یاریدادن برخی علیه برخی دیگر، افساد میانشان و کاشتن بذر دشمنی.
آنان پشت همۀ شورشها و فتنهها در سرزمینهای عربی ما بودهاند: جنگهای جاهلی علیه رسول خدا صلیاللهعلیهوسلم و دعوتش، جنگهای ردّه، جنبش عبدالله بن سبأ) قیام زنگیان و بابک خرّمی، جنبش قرامطه، جنبش حشاشین، جنگها میان فرانسه و بریتانیا، جنگهای پیوسته میان امیران اروپا، جنگ جهانی اول، توطئه علیه خلافت عثمانی و نابودی آن، جنگ جهانی دوم و میلیونها جانی که در همۀ اینها گرفته شد، جنگ فلسطین و بهکارگیری همۀ عواملشان به سود خود و غصب آن از عربها، حمایت از هیلا سیلاسی (نسبتدادهشده به سبط یهودا) و بلعیدن اریتره، شورشها و جنگها در آمریکای جنوبی، انقلاب کوبا، انقلاب کمونیستی بلشویکی در روسیه و خفهکردن اروپای شرقی، و سرانجام تزریق انقلابهای کودتایی و سوسیالیستی؛ تزریق کمونیزم در اندونزیا بهدست عاملشان «احمد سوکارنو» که در سال ۱۹۶۵م بسیاری از جنرالهای مسلمان را به بهانۀ تلاش برای براندازی حکومتش سر برید. در پاکستان نیز با هندوها به بهانۀ دوستی همداستان شدند، پس پاکستان را به دو پاره تقسیم کردند و سپس مسئلۀ کشمیر را با طراحی و پشتیبانی یهود -دوستان هندوها- برجای گذاشتند. در میان اینها بازار جنگ برافراشته شد و شمار عظیمی از مسلمانان نابود گردید؛ همکاری و پشتیبانی میان آفریقای جنوبی و اسرائیل برای تصفیۀ مردم آفریقاییِ جنوب، مسئلۀ قبرس و جنگ میان ترکیه و یونان.[7]
این خونریزی همچنان ادامه دارد. شاید برخی بگویند یهود همۀ اینها را انجام ندادهاند؛ اما باید دانست که آنان زمینهاش را فراهم کردند و پشت سرش ایستادند، از طریق نزاع فکریای که میان سرمایهداری و سوسیالیزم، کارگران و محافظهکاران، دموکراسی و مسیحیان، انقلابیان و دینداران پدید آوردند. ابزارشان ماسونری است؛ همان زایشگاه آتشی که همهچیز را میبلعد. هر یک از این مباحث، در تحقیقات آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. برای درک بهتر این موضوع و دسیسههای یهود در این وقائع و اتفاقات، به منابع ذیل مراجعه شود:
فقه السیرة از رمضان بوطی، دارالفکر، دمشق- سوریه، چاپ یازدهم، ۱۴۱۱ه.ق.
السیرة النبویة؛ دروس وعبر، از شیخ مصطفی سباعی، المکتب الإسلامی، بیروت، لبنان، چاپ هشتم، ۱۴۰۵ه.ق.
نبی رحمت، از علامه سیدابوالحسن علی الندوی، ترجمۀ مفتی محمدقاسم قاسمی، چاپ ندوی، زاهدان- ایران.
الموسوعة المیسرة فی الأدیان والمذاهب المعاصرة، از داکتر مانع حماد الجهنی، جلد اول، ص: 52، دارالندوة، چاپ چهارم، ۱۴۲۰.
[2]. الحجر: ۹.
[3]. الیهودیة والماسونیة، ص: ۲۶.
[4]. الشوادفی، صفوت، الیهود نشأة وتاریخا، ص:۷، دارالتقوی، قاهره، ۱۴۲۰.
[5]. همان منبع.
[6]. الیهودیة والماسونیة، ۲۷.
[7]. همان منبع.
