نویسنده: م. فراهی توجگی

سیر تطور نیهیلیزم و تقابل آن با دین‌باوری

بخش بیست‌ویکم

فلسفۀ زندگی از دیدگاه اسلام و نیهیلیزم
رابطه و تضاد بنیادین (ادامه)
۳. خلافت و جانشینى‏
از آیات مربوط به خلافت آدم علیه‌السلام در سورۀ بقره چنین به دست مى‌‏آید که غرض از خلقت انسان خلافت و جانشینى خداى متعال است و چون خداى سبحان مى‏‌خواست جانشینى در زمین داشته باشد، انسان را آفرید؛ چنانکه الله متعال می‌فرماید:
«وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائکَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى الْأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّى أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُون»[1]؛ ترجمه: «و هنگامى که پروردگارت به ملائکه فرمود: همانا من در زمین جانشینى قرار مى‌‏دهم (قرار دهنده‏‌ام) گفتند: آیا در زمینى که کسى‌که در آن فساد مى‌‏کند و خون مى‏‌ریزد قرار مى‌‏دهى؟ و حال آنکه ما تسبیح و حمد و تقدیس تو مى‏‌کنیم. فرمود همانا من چیزى را که شما نمى‌‏دانید مى‏‌دانم.»
بنابراین آیۀ شریفه، فلسفۀ آفرینش انسان جانشینى خداست و چون خدا مى‌‏خواست خلیفه‌‏اى داشته باشد آدم را خلق فرمود. این آیات دلالتى بر انحصار خلافت بر حضرت آدم علیه‌السلام ندارد، بلکه جملۀ «اَتجعل فیها من یفسد فیها…» دلالت مى‌‏کند که خلافت منحصر در آدم علیه‏‌السلام نیست؛ زیرا او معصوم بود و جا داشت خداوند می‌فرمود: آدم علیه‌السلام خون‌ریزى و افساد نمى‌‏کند، درحالى‌که خداوند افساد انسان را رد نکرد. پس خلافت منحصر در حضرت آدم علیه‌السلام نیست.
البته این بدین معنى نیست که همۀ انسان‏‌ها بالفعل خلیفۀ خدا باشند، بلکه نوع انسان امکان و استعداد خلافت را دارد و با کسب ملاکات خلافت به چنین مقامى نایل مى‏‌شود و این ملاک آراستگى به علم اسماء است و کسانى که از آن بى‏‌بهره‏‌اند از خلافت الهى محروم و بى‌‏نصیب هستند.
همچنین بیان مطالب در قالب جملۀ اسمیه «إنّى جاعلٌ» نشانۀ استمرار است و این دلالت مى‏‌کند که خلافت مقطعى و مختص حضرت آدم علیه‌السلام نبوده است، بلکه استمرار دارد و تا وقتى که زمین و نظامى هست خلیفۀ خدا هم وجود دارد.
حال این سؤال مطرح مى‏‌شود که چرا خدا خواست خلیفه‌‏اى داشته باشد؟ مگر او از زمین غایب است که بخواهد دیگرى به جاى او در غیاب او جانشینى نماید؟
جواب این است که او بر همه چیز محیط است؛[2] و همه جا حضور دارد؛[3] و نزدیک‌ترین چیز است.[4] بنابراین غیبتى مطرح نیست، بلکه مشیت الهى بر این تعلق گرفته است که مخلوقى داشته باشد.
عبادت و ابتلا و امتحان، انسان را به خلافت الهى سوق مى‌‏دهد و متعبدترین، صابرترین و باظرافت‏‌ترین‏‌ها به مراتب و مراحل بالاى خلافت الهى بار مى‌‏یابند، همچون انبیاء علیهم‌الصلاةوالسلام.
علت خلقت بیان‌شده‏ به‌خاطر این است که آنان بهترین امتحان‏‌ها را مى‌‏دهند و عالى‌‏ترین و کامل‏‌ترین عبادت از آنان صادر مى‌‏شود و لذا به معناى واقعى کلمۀ خلیفة اللَّه و جانشینان تام حضرت حق هستند.
خلافت هرچند نتیجه و اثر عبادت و امتحان است، امّا نمى‏‌تواند غایت نهایى باشد، چون در مورد غایت نهایى «چرا» جا ندارد؛ امّا در مورد خلافت نمى‏‌توان سؤال کرد چرا خدا مى‏‌خواست خلیفه داشته باشد؟
جواب این است که رحمت و فیاضیّت الهى که عین ذات اوست اقتضا دارد که خدا بیشترین لطف و عنایت را داشته باشد و مقام خلافت عنایت رحمانى است. اینکه در سورۀ مبارکه‏ هود مى‏‌فرماید: «إِلَّا مَن رَّحِمَ رَبُّکَ وَ لِذَلِکَ خَلَقَهُم…»[5]؛ مشمول رحمت الهى شدن علت خلقت است و این را مى‌‏توان غایت‌‏الغایات گرفت.
بنابراین رحمانیت حضرت حق علت خلقت انسان است و انسان مادامى که در جهت کسب رحمت الهى قدم بر مى‌‏دارد در راستاى فلسفۀ خلقت گام بر مى‌‏دارد. در غیر این صورت در گمراهى و خسران است.
خلاصه اینکه تنها علت مقدمى و طریقىِ خلقت، عبادت و طاعت است و امتحان جزئى از طاعت و محک سنجش و ارتقاى آن است و بهره‌‏مندى از مقام خلافت در سایۀ کسب اسمای الهى و تخلق به صفات خدایی است و انسان به مقداری که بینش و رفتار و گرایشش خدایی شود به همان مقدار از خلافت الهی بهره‌‏مند خواهد شد و تنها راه رسیدن به آن، مسیر مستقیم بندگى است و غایت هر سه رسیدن به رحمت الهى است؛ بنابراین، برخوردارى از رحمت، فلسفۀ آفرینش انسان است و هرچه انسان در طریق بندگى و تقرب به خداى سبحان قدم بر مى‏‌دارد استعداد بیشترى براى کسب رحمت و فیض الهى پیدا مى‌‏کند و افاضۀ فیض و عنایت رحمت، مقتضاى صفات کمالى ذاتى الهى است و علت و راز هستى به خود خداى متعال بر مى‌‏گردد.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. البقرة: ۳۰.
[2]. فصلت: ۵۴.
[3]. حدید: ۴.
[4]. البقرة: ۱۱۵.
[5]. هود: ۱۱۹.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version