نویسنده: مهر الله مهاجر عزیزی

تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم

بخش ششم

تاریخ شکل‌گیری ادیان هندی
سرزمین هند به‌عنوان یک سرزمین تاریخی و بزرگ، آکنده از باورها و اعتقادات گوناگونی بوده است. در گذر تاریخ انواع و اقسام ادیان و باورها را تجربه کرده است؛ چنان‌که  دکتر احمد شلبی در کتاب «ادیان الهند الکبری» گفته است: «این سرزمین جامعه‌ای از اقوام و طبقات گوناگون است؛ بلکه می‌توان گفت مجموعه‌ای از جامعه‌هاست که در آن ادیان زیاد، زبان‌های متنوع و رنگ‌ها و نژادهای مختلف در کنار هم وجود دارد؛ ازهمین رو، سخن گفتن از هند سخنی پر دامنه و پُرپیچ‌وخم می‌باشد.»[1]
 اولین دینی که در تاریخ از آن به‌عنوان دین نخستین هندی ذکر می‌شود، آیین «ویدی» است و تا امروز شناخت و معلومات دقیقی از ادیانی که قبل از آیین ویدی در هند وجود داشته‌اند، در دست نیست. آیین بودایی هم بعداز آیین ویدی و ادیان متعدد به‌وجود آمده و نخستین دین رایج هند نبوده است.
آیین ویدی که به «برهمنی» نیز معروف است، به پایۀ کتاب‌های «ودا» شکل گرفت. واژۀ «ودا» از زبان سانسکریت گرفته شده و به معنای «قانون»، «دانش» یا «معرفت» است. وداها چهار کتاب‌اند که دربارۀ حقیقت آن‌ها و این‌که چه زمانی تدوین و به‌وجود آمده‌اند، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. برخی‌ها بر این باور‌ هستند که کتاب‌های ودا هزاران سال پیش از تورات نوشته شده‌اند و از چهار بخش تشکیل می‌شوند:
۱.ریگ‌وِدا؛
۲. سامه‌وِدا؛
۳. یجوروِدا؛
۴. اتهروَوِدا.[2]
اما چگونه این باورها به‌نام «هندوکی یا هندویی» مشهور شد؟ در این باره آمده است، نخستین کسی‌که به این آیین، لفظ هندویی را استفاده نمود، دانشمندان غربی بودند. این نام به تدریج‌رواج یافت و پیروان این آیین نیز آن را پذیرفتند، که اینک در تمامی جهان حتی در خود هندوستان به آیین هندو به شهرت رسیده است. باید گفت، دین ودا هستۀ اولیه و بنیاد فکری دین هندو است. بسیاری از مفاهیم و آموزه‌های اصلی هندوئیزم، مانند قربانی‌ها، طبقات اجتماعی (کاست) و جایگاه خدایان از آموزه‌های وِدی (دین کهن جامعۀ هند) گرفته شده است.
هر چند خودشان در میان خود بیشتر از واژۀ «دهرما» استفاده می‌کنند که به‌معنای «شیوه و راه زندگی، اندیشه و زیست» است.  در گذشته این آیین «برهمنی» نامیده می‌شد که به «براهما» نسبت داده می‌شود؛ موجودی که به باور آنان روح برتر و جاودانۀ جهان است. آنان معتقدند براهما آغاز خلقت بوده و از تخمی زرین که از ازل بر آب‌های تاریک شناور بوده، به‌وجود آمده است. بر اساس باور آن‌ها، براهما پیش از همه مخلوقات وجود داشته و برای او عمری تعیین کرده‌اند که صدسال از سال‌های خاص اوست. هر روز از این سال‌ها برابر با چهار میلیارد و سی‌صد و بیست ملیون سال از سال‌های خورشیدی ماست. در پایان هر روز، جهانی از میان می‌رود، خداوند شبی را به استراحت می‌گذراند و سپس جهان جدید خلق می‌کند. با این باورها برای «براهما» آغاز و پایان قایل شده‌اند و صفت ازلی بودن را از او نفی کرده‌اند؛ زیرا چیزی را قدیم‌تر از او می‌دانند و آن همان تخم زرینی است که از آن پدید آمده است. همچنین صفت جاودانگی مطلق را نیز از او سلب کرده‌اند، چون باور دارند پس از آن عمر طولانی، پایان می‌یابد.[3]
دکتر احمد الشلبی از تحلیلگران چیرۀ تاریخ ادیان، پیشینۀ اندیشه و تفکری هندی را به دوره‌های زیر تقسیم می‌کند:
نخست: دورۀ وداییِ اول که خود شامل سه مرحلۀ فرعی بوده است:
الف) مرحلۀ توسعۀ اندیشه‌های ابتدایی و عبادت نیروها و قوه‌های طبیعت؛ چه آن باورهایی که آریایی‌ها با خود آورده‌اند و چه آنچه از محیط بومی هند برخاسته بود. آغاز این مرحله به قرن پانزدهم قبل از میلاد برمی‌گردد و در کتاب‌های ودا اطلاعات مفید‌ و ارزشمندی دربارۀ این دوره یافت می‌شود.
ب) مرحلۀ تدوین و تفسیر وداها به‌دست برهمنان: این تفسیرها «براهمنات» نامیده می‌شود و آغاز آن تقریباً به قرن هشتم قبل از میلاد برمی‌گردد. در این عصر، گروهی از اهل دانش و اندیشه به‌وجود آمدند که به امور دینی توجه نشان دادند و دربارۀ باورهای خود اندیشیدند. این تفکر، در برخی یا همۀ آنان، به دیدگاه‌هایی متفاوت از عقاید موروثی انجامید و مکتبی را شکل داد که همان «برهمنیزم» است.
«رنان سیدیولت» بر این باور است که برهمنان این تفسیرها را به سود خود انجام دادند تا امتیازات خویش را جنبۀ تقدس ببخشند. سپس دریافتند که ارتباط میان قوم خودشان و ساکنان اصلی هند رو به گسترش و عمیق شدن است؛ ازاین‌رو، برای جلوگیری از آمیختگی کامل، نظام طبقاتی را وضع کردند. این مرحله، همان مرحلۀ هندویی است که تا امروز نیز ادامه دارد.[4]
ج) مرحلۀ خلاصه‌سازی وداها در کتاب‌های مقدسی به نام «اوپانیشادها». این دوره از قرن ششم پیش از میلاد آغاز می‌شود و چند قرن پس از میلاد نیز ادامه می‌یابد.[5]
دوم: عصر الحاد (به‌نظر پیروان ودا) که در آن آیین جَینی و آیین بودایی به‌وجود آمدند و از قرن ششم پیش از میلاد به بعد، آیین ودایی رو به ضعف نهاد.
سوم: دورۀ وداییِ دوم که دورۀ بازگشت پیروزی وداها و غلبۀ آن‌ها بر ادیان الحادی است؛ اما همراه با گسترش شرح‌ها و تفسیرهای ودا و بیان ویژگی‌های دینی و اجتماعی‌ای که وداها دربرداشتند. از مهم‌ترین این شرح‌ها «قوانین مانو» است که حدود قرن سوم پیش از میلاد تدوین شد. با این قوانین، آیین هندو شکل نهایی خود را یافت و ارکان آن تثبیت گردید. در ادامه، به شریعت‌های مانو با توضیح بیشتری بازخواهیم گشت.[6]
در این سلسله آیین بودایی در حقیقت ادامۀ طبیعی آیین هندویی برهمنی به‌شمار می‌رود. البته با یک نام و دیدگاه خاص و به شکل یک دین جداگانه.
خلاصه سرزمین هند، یک سرزمین عجیب و دارای آیین‌های بزرگ و کوچک فراوانی است. شمار خدایان و معبودان به باورهای هندی به میلیون‌ها می‌رسد. چنان‌که مشاهده می‌شود، در این سرزمین هر کسی اگر در اندیشۀ ساختن مذهب یا دین تازه باشد، به‌راحتی می‌تواند در هند پیروان و پرستش‌گرانی برای خود بیابد؛ با این همه، دین غالب و فراگیر در هند، همان آیین هندویی برهمنی بوده است.
مقارنۀ ادیان هند
ادیان هند در یک محور مشترک حرکت می‌کنند و هندوئیزم دینِ ماد‌ر به‌شمار می‌رود؛ سایر ادیان (مثل بودیزم و جینیزم) از آن منشعب شده‌اند و غالباً به شکلی دوباره به آن باز می‌گردند. ازهمین‌رو، ادیان هند در عقیده به «کارما» با هم مشترک‌اند، هرچند در تفسیر و تشریح آن اختلاف نموده‌اند. به تابعیت این باور، در اندیشۀ تناسخ نیز هم‌نظر هستند و همگی می‌کوشند با کشتن خواهش‌ها و ترک لذت‌ها، از تکرار تولد رهایی یابند. ادیان هند گرایش به بدبینی دارند و همگی در پی رهایی یا نجات‌اند؛ مفاهیمی که تفاوت چندانی با هم ندارند.
وِلز پیوند میان اندیشه‌های بودا و دیگر افکار هندی را چنین بیان می‌کند: «گوتاما نه آگاهی و بینشی از تاریخ داشت و نه احساس روشنی از ماجرای فراگیر و چندبُعدی زندگی که در پهنۀ زمان و فضا جریان دارد؛ ذهن او در چارچوب اندیشه‌های عصر و قومش محدود بود و اندیشه‌های آنان گردِ تصور تکرار همیشگی و پیوسته منجمد شده بود.»[7]
بزرگترین اختلاف میان ادیان هند در مسئلۀ طبقات اجتماعی آشکار می‌شود. هندوئیزم این نظام را ثابت کرد و مرزها و تفاوت‌های قاطعی میان طبقات وضع کرد؛ در حالی‌که جینیزم و بودیزم آن را نپذیرفتند، اما هیچ‌‌کدام در عمل نتوانستند از نظام طبقاتی رهایی کامل بیابند.
از دیگر موارد اختلاف، مسئلۀ الوهیت است: در هندوئیزم خدایان زیادی وجود دارد؛ جینیزم وجود خدا را انکار کرد و بودیزم از سخن گفتن دربارۀ آن پرهیز نمود. با این همه، این فاصله دیری نپایید؛ به‌زودی جینیان «مهاویرا» و بوداییان «بودا» را به مرتبۀ الوهیت رساندند و تندیس‌ها و خدایان درهم آمیخت؛ زیرا جینیان و بوداییان دریافتند که اثبات نبودِ خدا دشوارتر از اثبات وجود اوست. در پیوند با مسئلۀ خدا، جینیزم به وحدت وجود باور ندارد و هر روح را واحدی مستقل و جاودانه می‌داند که سرنوشتش ادغام در روحی کلی نیست، بلکه همواره مستقل و پایدار و مستمر می‌ماند؛ و از این جهت با هندوئیزم مخالفت دارد. بودیزم نه اقتدار کاهنان را می‌پذیرد و نه قانون «ودا» را به رسمیت می‌شناسد. همچنین، بودیزم از جینیزم در این نکته تفاوت دارد که اولی در پی نجات جمع است، در حالی‌که دومی نجات فرد را هدف گرفته است.[8]
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. احمد الشلبی، ادیان الهند الکبری، ص ۱۸.
[2]. موسوعة الملل والادیان، ج ۲، ص ۸۷.
[3]. همان، ج ۲، ص ۸۷.
[4]. دکتور ابراهیم و دکتور یوسف کرم، تاریخ الفلسفه، ص ۱۲.
[5]. احمد الشلبی، ادیان الهند الکبری، ص ۳۴.
[6]. همان، ص ۳۴.
[7]. موسوعة الملل والادیان، ج ۲، ص ۸۸.
[8]. همان، ج ۲، ص ۸۸.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version