نویسنده: مهر الله مهاجر عزیزی

تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم

بخش هفتم

در ادامۀ بخش قبلی که در آن دربارۀ تقسیم‌بندی ادیان، تفاوت‌های میان آن‌ها و تاریخچۀ ادیان هند سخن گفته شد، در این بخش به‌ بررسی چگونگی شکل‌گیری و سیر تطور بودیزم می‌پردازیم. همچنین گسترش بودیزم در کشورهای جنوب و شمال آسیا و زندگی‌نامۀ کوتاهی از بودا را به‌گونۀ واضح و مختصر مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.
تاریخچۀ شکل‌گیری و تطور بودیزم
بودیزم در هندوستان شکل گرفت و تاریخ آن از شش قرن قبل از میلاد آغاز می‌شود. در اوایل بودیزم گسترش خاصی در هند نداشت، بلکه گسترش و سیر صعودی آن، بعداز گذشت دو قرن آغاز شد. در ادامه برهه‌های مهم تاریخی بودیزم در هندوستان را به‌پژوهش و بررسی می‌گیریم:
گسترش بودیزم در زمان حکومت «اشوکه» (از سال ۲۷۲ تا ۲۳۲ قبل از میلاد)، پادشاه مقتدر هند، شتاب گرفت. اشوکه ابتدا پادشاهی خون‌خوار و مستبد بود که بعدها به مکتب بودا گرایش پیدا کرد و بودایی شد و سپس به تبع آن از کرده‌های ستمگرانه‌اش نادم گشت و در صدد جبران گذشتۀ سیاه خود بر آمد. اشوکه که از مبلغان جدی مکتب بودا شده بود معبدها ساخت و در گسترش بودیزم کوشش بسیار کرد. همین تلاش صادقانۀ اشوکه به‌عنوان پادشاهی مقتدر، موجب استقبال عمومی به مکتب بودا شد. در زمان اشوکه بود که اولین هیئت تبلیغی به سرپرستی پسرش در سال ۲۵۰ قبل از میلاد عازم سیلان (سری‌لانکا) شد و هیئت‌های دیگری نیز عازم مناطق دیگری شدند.[1]
دوران حکمرانی اشوکه که بیست‌وهشت سال ادامه پذیرفت، از درخشان‌ترین دوره‌ها در تاریخ هند به‌شمار می‌رود. او در هند یک حرکت بزرگ خیرخواهانه و آبادگرانه را آغاز کرد؛ چنان‌که چاه‌ها حفر نمود، درختان زیادی کاشت، شفاخانه‌ها، باغ‌های عمومی و بوستان‌هایی ایجاد نمود که در آن‌ها گیاهان دارویی پرورش داده می‌شد.
اشوکه به مردم بومی هند توجه خاصی داشت، برای تعلیم زنان برنامه‌ریزی کرد و کمک‌های خیریۀ بسیار بزرگی را به نهادهای تعلیمی بودایی اختصاص داد. سپس فعالیت خود را از مرزهای هند وسعت داد و هیأت‌های دینی را به کشمیر، سیلان (سریلانکا)، امپراتوری یونان، کوه‌های هیمالیا، فارس و اسکندریه فرستاد. به این طریق، بودیزم از یک مذهب در میان مذاهب دینی هند، به دینی جهانی مبدل گشت.[2]
ازاین‌رو، دانشمندان عرصۀ تاریخ ادیان، «اشوکه» را بعد از بودا، مهمترین شخصیت منجی مکتب بودا می‌دانند؛ زیرا او این مکتب را از افول و نزول نجات داد و با سعی و تلاش‌های ارزشمند خود، گسترش خاصی بخشید. گفته می‌شود وقتی اشوکه وفات نمود تا چهل سال از این مکتب استقبال خوبی از جانب مردم صورت می‌گرفت، اما بعد از آن به ‌تدریج گسترش آن با مخالفت‌های جدی مردمی روبرو شد و سیر صعودی آن کُند شده و به افول و انحطاط بازگشت.
از دوره‌های مهم دیگری که بودیزم در آن درخشش خاص داشت، دوران پادشاهی «کنیشکه» بود. او در قرن اول میلادی حکومت می‌کرد. بعد از این‌که کنیشکه به آیین بودیزم رو آورد، سعی و تلاش خاصی را در گسترش آن انجام داد. در دوران این پادشاه بعضی کارهای فوق‌العاده به این آیین صورت گرفت؛ چنان‌که فرقه مهایانه -که یکی از فرقه‌های مهم در آیین بودیزم است- رسمیت تام یافت. همچنین هنر بودایی که تلفیقی از هنر هندی و یونانی بود، به اوج شکوفایی رسید. کار مهم دیگری که در دوران این پادشاه صورت گرفت، آن‌ است که رهروان بودایی، مکتب بودا را در آسیای مرکزی و چین ترویج دادند.
دورۀ حکومت سلسلۀ «گوپته» نیز نقش خاصی در گسترش و درخشش مکتب بودیزم داشت. این دوره از آغاز قرن پنجم میلادی تا پایان قرن ششم میلادی تداوم داشت. گفته می‌شود اگرچه این سلسله و پادشاه آن، بودایی نبود، اما با آیین بودا هم‌دلی نشان داد و با بوداییان مدارا کرد و برای پیشبرد برنامه‌ها و تعالیم آنان همکاری نمود؛ ازاین‌رو، در این دوره نیز این آیین جان تازه گرفت و به درخشش آن افزوده شد.
دورۀ درخشان دیگر بودیزم، دورۀ حکومت سلسلۀ پاله در شرق هند است که در اواسط قرن هشتم میلادی تا اواخر قرن دوازدهم میلادی فرمانروایی می‌کرد. بسیاری از پادشان این سلسله، بوداییان پرشوری بودند که در ترویج مکتب بودا کوشش بسیار کردند. این سلسله به پوهنتون نالنده، به‌عنوان مرکز مطالعات و تحقیقات بودایی که از قرن ششم میلادی بنا نهاده شده بود، خدمات شایانی کرد و به همین دلیل این پوهنتون تا قرن نهم میلادی مورد توجه جهانیان بود، ولی بعد از آن از رونق افتاد. بودیزم با اینکه از قرن نهم میلادی به بعد، دیگر آن رونق گذشته را نداشت ولی به هر تقدیر، تا قرن دوازدهم میلادی همچنان به عنوان مرکز فرهنگ بودایی مورد توجه جهانیان بود. بعداز قرن دوازدهم میلادی، بودیزم در هندوستان روبه افول نهاد‌‌.[3]
اما چرا بودیزم در هندوستان در معرض انحطاط و افول قرار گرفت، در این مورد دلایلی متعددی وجود دارد که ذیلا اشاره می‌کنیم:
الف: یکی از دلایل مهم افول بودیزم در هند، حملۀ اقوام و ملل غیر هندی به هند بوده است؛ مثلاً حملۀ هون‌های سفید در قرن ششم میلادی، همچنان حملۀ پادشاهان مسلمان از قرن دهم تا دوازدهم میلادی و یا استیلای سلسلۀ خلجیه در اواخر قرن دوازدهم میلادی، که تاخت و تاز آنان باعث نابسامانی اوضاع و ویرانی معابد، و در نتیجه از رونق افتادن بودیزم در هند شد.
ب. علت مهم دیگر آن، این بود که براهمنان هندو، بودا را اوتاره (تجسم و تجلی) نهم ویشنو به‌شمار آوردند و این عقیده به‌تدریج گسترش پیدا کرده و عقیدۀ همگانی هندوان شد.
غیر از این، دلایلی دیگری هم می‌تواند داشته باشد، اما این دو عامل عمده و مهم، افول این مکتب به‌شمار می‌آید. سرانجام به این طریق بودیزم انحطاط و افول خود را در هند طی نمود، اما در عین حال به سایر کشورها نیرو و قوت گرفت.
تحول بودیزم در کشورهای غیرهند از نگاه گسترش دو فرقۀ مهم بودایی (هینه‌یانه و مهایانه) مورد بررسی قرار می‌گیرد. چون فرقۀ هینه‌یانه در کشورهای جنوب آسیا و فرقۀ مهایانه در کشورهای شمال آسیا گسترش یافته است؛ ازاین‌رو کشورهای بودایی به دو دسته،کشورهای جنوب و کشورهای شمال تقسیم می‌شود. البته این تقسیم به بودیزم قدیم و جدید نیز شناخته می‌شود؛ چنان‌که کشورهای جنوبی شامل بودیزم قدیم و کشورهای شمالی شامل بودیزم جدید می‌شوند. [4] کشورهای جنوب شامل سیلان (سریلانکا)، اندونزی، برمه، تایلند و کامبوج؛ و کشورهای شمال شامل چین، کره، جاپان، تبت و مغولستان می‌شوند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. فیاض قراپی، ادیان هند، ص ۳۴۸.
[2]. الادیان الوضعیة، ص ۲۲۹.
[3]. فیاض قراپی، ادیان هند، ص ۳۴۶.
[4]. سفرالحوالی، اصول الفرق والمذاهب الفکریة، ص ۱.
Share.
Leave A Reply

Exit mobile version