نویسنده: مهر الله  عزیزی

تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم

بخش بیستم

عقاید و افکار بودیزم
۲. پرستش بودا به‌عنوان خدا
الف: تبیین عقیده
انسان با فطرت خداباوری آفریده شده است و این فطرت او را به پرستش خدا هدایت می‌کند. از این‌رو، برخی انسان‌های هدایت‌یافته طبق فطرت خود، خدای یگانه و لاشریک را عبادت می‌کنند، اما برخی دیگر، به دلیل گمراهی و نادانی، خدایان دیگری را شریک او می‌دانند و به جای او عبادت می‌کنند.
پس از وفات بودا، پیروانش در جست‌وجوی شناخت خدا و راه رسیدن به او شدند، زیرا بودا خود در این باره سکوت کرده بود. به همین دلیل، برخی از پیروان به این باور رسیدند که بودا یک انسان عادی نیست، بلکه روح خدا در او حلول کرده است. از همین نقطه، عبادت بودا به عنوان خدا و تجسم روح الهی در میان پیروانش رواج یافت و در نهایت، آیین بودا به شکلی رسمی به دینی با عناصر شرک‌آلود تبدیل گشت.
ب: پاسخ و نقد
پرستش انسان (مثل بودا) یا چیزی دیگر بجای خداوند متعال، عمل شرکی‌ و ظلم بزرگ است. خداوند متعال در آیه‌های متعدد از شریک قرار دادن برای خود، بندگانش را منع کرده و آن را ظلم بزرگ خوانده است.
چنا‌نکه گفته‌است: «إن الشرك لظلم عظيم»؛[1] ترجمه: «بی‌گمان شرک، ستم بزرگی است.» همچنان فرموده است: «إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة ومأواه النار»؛[2] ترجمه: «به راستی که هرکس به الله شرک ورزد، الله بهشت را بر او حرام نموده و جایگاهش دوزخ است.»
خداوند متعال پیامبران را به‌منطور دعوت مردم به‌سوی توحید و نهی آن‌ها از شرک و بت‌پرستی فرستاده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛[3] ترجمه: «خداوند در هر امتی پیامبری (بااین پیام) فرستادیم که الله را عبادت و پرستش کنید و از معبودان باطل دوری نمایید.»
بر اساس این آیه، عبادت و پرستش مخصوص ذات خداوند است و هرگونه عبادت غیر او، در هر قالبی که باشد، طاغوت و شرک شمرده می‌شود. بناء بودا طاغوتی است که از جانب پیروانش پرستش می‌شود.
خداوند متعال در آیه دیگر شرک را گناه بزرگ و نابخشودنی عنوان کرده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء»؛[4] ترجمه: «همانا الله این را که به او شرک ورزند، نمی‌آمرزد وجز شرک را برای هرکه بخواهد می‌بخشد.»
اگر بودا ـ یا هر انسان دیگری ـ به‌عنوان خدا یا تجسم روح الهی عبادت شود، این عمل از نظر قرآن، مصداق آشکار شرک است؛ زیرا عبادت، حق خاص پروردگار است.
قرآن‌کریم به‌صراحت تاکید می‌کند که انسان هرچند پیامبر هم باشد، حق ندارد، موضوع عبادت قرار گیرد: «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛[5] ترجمه: «سزاوار هیچ انسانی نیست که الله به او کتاب و علم و نبوت بدهد، آنگاه (آن انسان) به مردم بگوید: به جای الله، بندگان من باشید (و مرا با او بپرستید).»
اگر پیامبران -درحالی‌که بندگان برگزیده‌ی خدا‌اند- نمی‌توانند موضوع عبادت قرار بگیرند، چگونه افراد عادی مثل بودا و… مورد عبادت قرار گیرند؟ پرستش و عبادت فقط مخصوص پروردگار عالم است.
پیامبر گرامی صلی‌الله‌علیه‌وسلم غلو و افراط در باره شخصیت‌ها و تعظیم آن‌ها به‌شدت منع کرده است، چنان‌که فرموده‌اند: «لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتِ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ، فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ، فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ»[6] ترجمه: «مرا آنگونه که نصاری عیسی بن مریم را به غلو ستودند، ستایش نکنید، من جز بنده‌ای نیستم، پس بگویید بنده خدا و فرستاده‌ی او.»
وقتی در باره خاتم و سردار انبیاء چنین هشدار داده می‌شود، واضح است که بالا بردن مقام یک انسان عادی تا حد الوهیت و خدایی، انحرافی بزرگ‌تر خواهد بود.
امام ذهبی رحمه‌الله گفته است: «بزرگ‌ترین گناهان کبیره، شرک به خدای متعال است. شرک دو گونه است؛ یکی از آن‌ها این است که انسان برای خداوند شریکی قرار بدهد و غیر او را پرستش کند؛ خواه آن معبود سنگ باشد یا درخت، خورشید باشد یا ماه، پیامبر باشد یا پیر و مرشد، ستاره باشد یا فرشته و یا هر چیز دیگری. این همان شرک بزرگ است که خداوند عزوجل در قرآن از آن یاد کرده است.»[7]
۳. باور به حلول روح خدا بر بودا
باور بوداییان که می‌گویند «روح خدا بر بودا حلول کرده است», این سخن به‌معنای تجزیه ذات الهی است یا انتقال آن که هر دو محال‌اند.
نباید میان علم خداوند از لحاظ وجود و ذات خداوند خلط شود. خداوند متعال در آسمان است، اما علم او همه‌جا حاضر است. بنابراین، وقتی برگی از درخت می‌افتد، خداوند از آن آگاه است، اما این به معنای آن نیست که ذات خداوند بالای درخت یا زیر آن است. او از هرگونه شباهت به مخلوقات منزه است. این موضوعی است که دانشمندان دینی به تفصیل درباره آن بحث کرده‌اند… اما اگر بگوییم خداوند به معنای حسی کلمه در همه جا حاضر است، این عقیده‌ای نامعقول و بدون دلیل است، زیرا نمی‌توان گفت خداوند در خانه‌های مردم، لانه‌های مورچه‌ها، روی زمین، زیر زمین، دریاها، لوله‌ها، کشتی‌ها یا هواپیماها حضور فیزیکی دارد (و یا نظر به باور بوداییان نمی‌توان گفت که روح خدا بر جسم بودا حلول کرده است).[8]
در اصل باور حلول برگرفته شده از نظریات و عقاید مسیحیان است. به گفته علامه شلبی، نظریه حلول لاهوت در ناسوت (حلول خداوند در انسان)، نظریه‌ای با ریشه نصرانی (مسیحی) است و این دو اصطلاح به دو طبیعتی اشاره دارند که در مسیح وجود دارد.[9]
علامه ابو جعفر طحاوی بر رد این عقیده (حلول) می‌گوید: «و خداوند متعال برتر است از داشتن حدود، پایان، ارکان، اعضا و ابزارها، و جهات شش‌گانه او را در بر نمی‌گیرند، چنان‌که مخلوقات دیگر را در بر می‌گیرند.»[10]
امام فخرالدین رازی با دلیل عقلی قانع کننده بر رد حلول می‌پردازد و می‌گوید: «دلیل بر بطلان عقیدهٔ حلول این است که: آنچه از حلول چیزی در چیز دیگر قابل درک است، آن است که آن شیء حال‌شونده، در برخی امور تابع محل خود باشد. و حال آن‌که ذات واجب‌الوجود به ذات خویش، نمی‌تواند تابع غیر خود باشد. پس لازم است که حلول در حق او ممتنع باشد. و اگر مراد از حلول، چیزی غیر از آنچه گفتیم باشد، پس باید ابتدا تصوری دقیق از آن ارائه شود تا بتوان بررسی کرد که آیا اثبات آن در حق خداوند صحیح است یا نه.»[11]
براساس يافته‌های بالا، این باور بودیزم یک باور شرکی و خرافی بوده هیچ اصل و اساسی ندارد؛ بلکه برخواسته از هواپرستی و غلو و افراط بر شخصیت بودا، بوده است. علما و اندیشمندان اسلامی باور حلول را به‌صورت روشن توضیح داده و پاسخ‌های مدلل و قناعت‌بخش بر رد آن ارایه کرده‌‌اند و باورمندان این عقیده را گمراه و مشرک عنوان نموده‌اند.
ادامه دارد…

بخش قبلی | بخش بعدی


[1]. لقمان: ۱۳.

[2]. المائده: ۷۲.

[3]. نحل: ۳۶

[4]. النساء: ۴۸.

[5]. آل‌عمران: ۷۹.

[6]. صحیح بخاری، ش ۳۴۴۵.

[7]. الذهبی، الکبائر، ص ۹.

[8]. بسام العموش، طائفة السیخ و موقف الاسلام منها، ص ۱۵۲.

[9]. روف شلبی، الادیان القدیمة، ص ۲۵۹.

[10]. ابوجعفر طحاوی، متن عقیدة الطحاوی، ص ۴۵.

[11]. امام فخرالدین رازی، معالم أصول الدین، ص ۴۹

Share.
Leave A Reply

Exit mobile version