
نویسنده: مهرالله مهاجر عزیزی
تحلیلی بر تاریخ و باورهای بودیزم
بخش اول
چکیده
دربارۀ آیین بودا و سیر تاریخی و آموزههای آن کتابهای متعددی نوشته شده است. دانشمندان از هر بُعد و زاویه این آیین را مورد بررسی و واکاوی قرار دادهاند؛ اما تحقیق حاضر در کنار این نبشتهها، با یک نگاه متفاوت و با شیوه و رویکرد تاریخی، تحلیلی و انتقادی به بررسی و تبیین جامع این آیین میپردازد و میکوشد تا خاستگاه، چگونگی پیدایش و دگرگونیهای فکری و اعتقادی آن را در چارچوب تاریخ ادیان واضح بسازد. در مقدمۀ تحقیق، با تکیه بر منابع قرآنی و حدیثی، تبیین شده است که اصل بنیادی در تاریخ بشر، توحید و یکتاپرستی بوده و شرک چیزی ثانوی و تدریجی است که در نتیجۀ فاصله گرفتن انسانها از فطرت الهی و تعالیم اصلی دین بهوجود آمده است.
این تحقیق نشان میدهد که بودیزم در آغاز، نه بهعنوان یک دین الهی، بلکه بهمثابۀ یک مکتب اخلاقی و ریاضتی، بهدست سیدارتا گوتاما (بودا) بنیانگذاری شد؛ مکتبی که تمرکز و توجه اصلی آن بر رهایی از رنج، زهد، تهذیب نفس و تمرینهای ذهنی بود. بااینحال، پس از وفات بودا و تحت تأثیر فضای فکری و چندخدایی جامعۀ هند، تعالیم او دچار دگرگونی گردید و بهتدریج، با غلو در شخصیت بودا، زمینههای تقدیس افراطی، پرستش و پیدایش باورهای شرکآلود به میان آمد.
این مقاله با کمک از منابع کتابخانهای و با استفاده از روش تحلیلی، تاریخی و انتقادی نشان میدهد که بودیزم بهگونهای تدریجی به یک آیین دینی تبدیل گردید و تعالیم آن از دیدگاه اسلام بر وحی الهی استوار نبوده، بلکه حاصل اندیشه و ساختۀ ذهن بشر است. در پایان، تحقیق به این نتیجه میرسد که بودیزم از منظر اسلامی آیینی غیرالهی و ناسازگار با اصول توحید است و بررسی آن میتواند در شناخت بهتر روند انحرافات اعتقادی در تاریخ ادیان نقش مهم و مؤثری داشته باشد.
واژههای کلیدی: ادیان غیر ابراهیمی، بودیزم، توحید، سیدارتا گوتاما (بودا)، شرک، کارما، نقد اسلامی، نیروانا.
مقدمه
بشر از بدو پیدایش تا قرنهای متمادی دارای گرایش توحیدی بود و تنها یک دین و یک خدا را میشناخت. اما بهتدریج، گروه بزرگی از انسانها بهسبب پیروی از هواهای نفسانی و فریبهای شیطانی، از دین الهی رویگردان شدند و به باورهای شرکی و خرافی گرایش یافتند. از همینجا آیینهای شرکی و غیرآسمانی بهوجود آمدند و انسانها آرامآرام از تعالیم ناب و خالص توحید فاصله گرفتند.
طبق تعالیم اسلام، انسان از آغاز با فطرت توحید آفریده شده است. حضرت آدم علیهالسلام اولین پیامبری بود که مردم را به یکتاپرستی دعوت کرد. قرآن کریم نیز بهصراحت بیان میکند که همۀ پیامبران علیهمالصلاةوالسلام با پیام واحد توحید مبعوث شدهاند:
«ولَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛ ترجمه: «و به یقین در (میان) هر امتی رسولی را فرستاديم، (با این دعوت) که خداوند را بندگی کنید و از طاغوت بپرهیزید.»
«كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ»؛ ترجمه: «همۀ مردم یک امت بودند؛ (پس از آنکه عدهای راه حق را رهاکردند) الله پیامبران را بهعنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاد.»
ازاینرو، شرک چیزی نخستین و اولیه در تاریخ بشر نیست، بلکه امری ثانوی و عارضی بهشمار میآید.
بر پایۀ منابع معتبر تفسیری و حدیثی، نخستین شکل سازمانیافتۀ شرک در میان امت حضرت نوح علیهالسلام بهوجود آمد. پسازآن، انواع مختلفی از شرک بهتدریج شکل گرفت؛ گروهی از انسانها به ستارهپرستی روی آوردند، برخی آفتاب را معبود خود قرار دادند و عدهای هم پدیدههای طبیعی را بهعنوان معبود یا واسطهای میان خود و خدای جهانیان مورد پرستش قرار دادند. ابنعباس رضیاللهعنهما -چنانکه ابن جریر طبری با سند خود از او روایت کرده- میگوید: «میان حضرت آدم و حضرت نوح علیهماالسلام ده قرن فاصله بود و همۀ مردم بر یک شریعتِ حق قرار داشتند؛ سپس دچار اختلاف شدند، پس خداوند متعال پیامبران را بهعنوان بشارتدهنده و ترساننده فرستاد.»
و نیز این حقیقت با سخن خداوند متعال در سورۀ یونس تأیید میگردد که میفرماید: «وَمَا كَانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُوا» این آیات بیان میکند که فرزندان آدم، برای مدتی از زمان -که به گفتۀ ابنعباس رضیاللهعنهما ده قرن بوده است- تنها خداوند متعال را عبادت میکردند. سپس از این راه راست منحرف شدند و خداوند پیامبران علیهمالصلاةوالسلام را بهسوی آنان فرستاد تا ایشان را دوباره به سوی توحید بازگردانند.
در روایت دیگری، ابنعباس رضیاللهعنهما چگونگی آغاز شرک در میان بنیآدم را توضیح میدهد. بخاری رحمهالله با سند خود از او نقل میکند که در تفسیر سخن خداوند متعال: «وَقَالُوا لَا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَلَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَلَا سُوَاعًا وَلَا يَغُوثَ وَيَعُوقَ وَنَسْرًا»؛ گفته است: «اینها نامهای مردان صالحی از قوم نوح علیهالسلام بودند. وقتی آنان از دنیا رفتند، شیطان به قومشان وسوسه کرد که در جایگاههایی که آن صالحان مینشستند، نشانهها و مجسمههایی برپا کنند و آنها را به نامهایشان نامگذاری نمایند. آنان چنین کردند، اما در آغاز پرستش نشدند؛ تا زمانیکه آن نسل از میان رفت و علم فراموش گردید، آنگاه آنها مورد عبادت قرار گرفتند.»
بدینگونه، این جریان آغاز سقوط بنیآدم در ورطۀ شرک و انحراف آنان از توحید خدای متعال بود.
استدلال ما از این گزارشها به این معنا نیست که این حقیقت تنها از راه وحی ثابت شده باشد -هرچند وحی در این باب کاملاً کافی است- بلکه این دیدگاه را شماری از دانشمندانِ آثار و محققان ادیان، چه در میان مسلمانان و چه در میان اندیشمندان غیرمسلمان و غربی، نیز تأیید و قبول کردهاند.
پس از حضرت ابراهیم علیهالسلام، شریعتهای آسمانی همگی بر پایۀ یک دین واحد توحیدی ظهور کردند؛ مانند آیین حضرت موسی، حضرت عیسی علیماالسلام و حضرت محمد صلیاللهعلیهوسلم. با این حال، شریعتهای حضرت موسی و حضرت عیسی علیهماالسلام در طول زمان از سوی پیروانشان دچار تحریف شدند و آموزههای اصیل توحیدی با باورهای باطل درآمیخت. در نتیجه، این دو آیین از مسیر اصلی خود منحرف شده و بهصورت نظامهای دینی تحریفشده و شرکآلودِ شناختهشده به نام یهودیت و مسیحیت امروزی درآمدند.
در کنار این آیینها، آیین بودا بهعنوان آیین غیرابراهیمی و شرکی قبل از میلاد حضرت عیسی علیهالسلام بهصورت تدریجی به شکل یک دین شرکی پدید آمد.
در اوایل سیدارتا گوتاما (بودا) خود را نه پیامبر میدانست و نه هم خدا که مردم را بسوی پرستش خود دعوت بکند. تعالیم اولیه و نخستین او، بیشتر بر رهایی از رنج، ترک وابستگی و دلبستگی دنیوی، اختیار زندگی زاهدانه، سلوک اخلاقی و تمرینهای ذهنی متمرکز بود. در این مرحله، یعنی هنگام حیات بودا، چیزی بهنام دین یا آیین وجود نداشت، نه توحیدی بهمعنای ادیان الهی داشت و نه صراحتاً شرکآلود بود، بلکه راه او، بهعنوان یک مکتب اخلاقی و ریاضتی بهشمار میرفت.
اما بعد از وفات بودا، پیروان مکتب او مسیر دیگری را برای خود انتخاب کردند، که سرانجامش به شرک و پرستش بودا منتهی شد؛ چون شرایط اجتماعی و فکری هند در آن زمان خیلی متفاوت بود، مردم هند، عمیقاً آمیخته با چندخدایی، اسطورهگرایی، و پرستش مظاهر طبیعتی بود. پیروان بودا، بهویژه در نسلهای بعدی، تحت تأثیر این فضای فکری، بهتدریج شخصیت بودا را از یکمعلم اخلاقی به یک موجود مقدس و فراانسانی و فراطبیعی دانسته و او را به شایستۀ تعظیم و پرستش ارتقاء دادند.
با گذشت زمان ساخت تندیسها و مجسمههای بودا میان پیروانش رواج بهینه یافت، معابد مخصوص ساختند و اعمالی چون نذر، نیایش و سجده و توسل در برابر پیکره و مجسمۀ بودا زیر عنوان اعمال دینی تثبیت شد و در این مرحله، آیین بودا رسماً و عملاً وارد قلمرو شرک گردید.
پیراوانش بودا را بهعنوان خدا و موجود مقدس و فراانسانی به پرستش و عبادت گرفتند. همینگونه، این آیین شرکی در گذر زمان، در مناطق مختلف شرقی منتشر شد و به صورت یک دین زندۀ جهان در آمد که اینک این دین در تاریخ ادیان بهعنوان دین بزرگ و زندۀ جهان بهشمار میرود.
با توجه به مطالب فوق، سوال اساسی تحقیق این است که بودیزم چگونه دینی است، پیشزمینههای شکلگیری آن چگونه بوده است، و این آیین از نظر اسلام چگونه بررسی میشود؟
تحقیق حاضر به جواب این سوالات میپردازد، با کمک از منابع کتابخانهای و با استفاده از روش تحلیلی، تاریخی و انتقادی به این یافتهها دسترسی پیدا میکند که این آیین یکدفعهای شکل نگرفته، بلکه پیدایش آن، بهتدریج و با پیشزمینهها و تحولات خاص و شگفت صورت گرفته است. بودا در اصل یک شخص عادی و شهزاده بود که بعد از مشاهدۀ ناملایمتها و رفتارهای ناهنجار مردم و قبیلهاش، خود را کنار گرفت و زندگی زاهدانه و با ریاضت اختیار نمود، و بعد از بازگشت، مردم را به پیروی از آموزهها و تعالیم خود دعوت داد، سپس بعد از مرگش، مردم تعالیم و سخنان او را با عناوین مختلف جمعآوری کردند و این آموزههای او به تدریج به شکل یک دین در آمد که بسیاری از مردم امروزه از آن پیروی میکنند. همچنین از یافتههای این تحقیق بر میآید که این آیین از نظر اسلام یک آیین شرکی، غیرابراهیمی و باطل بوده و آموزههای عقیدتی آن با هیچ اصول و اساسات اسلام سر سازگاری ندارد.
ادامه دارد…
بخش بعدی