نویسنده: عبدالحی لیان
الگوی تربیت الهی در خانوادۀ انبیاء علیهمالصلاةوالسلام
بخش هفتادم
آموزۀ شانزدهم: برنامهریزی دقیق، اساس هر کار موفق است.
در ماجرای حضرت یوسف علیهالسلام دربارۀ خواب پادشاه، او تنها به تعبیر رؤیا بسنده نکرد، بلکه برای رویارویی با حوادثی که رؤیا از آن پرده برمیداشت، برنامۀ عملی و علمی ارائه کرد. خداوند متعال نقل میکند: “تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِی سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِیلًا مِّمَّا تَأْكُلُونَ * ثُمَّ یأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ یأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ * ثُمَّ یأْتِی مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِیهِ یغَاثُ النَّاسُ وَفِیهِ یعْصِرُونَ.” [1] ترجمه: «او (یوسف) گفت: شما هفت سال پیدرپی خواهید کاشت، و آنچه را که برداشت میکنید در همان خوشهها نگه دارید، جز مقدار کمی که برای خوراک خود مصرف میکنی. سپس پس از آن، هفت سال سخت (خشکسالی) خواهد آمد که در آن سالها آنچه را برایشان ذخیره کردهاید، جز مقدار کمی از آنچه نگه داشتهاید، خواهند خورد. سپس، بعد از آن (سالهای خشك و سخت)، سالی فرا میرسد كه بارانهای فراوان برای مردم بارانده و به فریادشان رسیده میشود و در آن شیره (انگور و زیتون و دیگر میوهها و دانههای روغنی) را میگیرند (و به نعمت و خوشی میافتند).
حضرت یوسف علیهالسلام طرحی برای ذخیرهسازی غلات در همان خوشهها ارائه کرد تا از فساد و تلف شدن آنها جلوگیری شود و کشور بتواند سالهای خشکسالی و سختی را با آرامش پشت سر بگذارد. این اقدام نشاندهندۀ نگاه اسلام به برنامهریزی است، و اینکه برنامهریزی امری لازم و الزامی است؛ زیرا انجام هر فعالیت انسانی، از هر نوعی که باشد (چه امور صلح و چه امور جنگ) بدون برنامهریزی ممکن نیست.
اگرچه کلمه «برنامهریزی» از اصطلاحات جدید است، اما مفهوم آن ریشه در اعماق تاریخ دارد. برنامهریزی با زندگی فردی و اجتماعی انسان همراه بوده است؛ چراکه خداوند متعال انسان را با توانایی عقل به گونهای آفریده که بتواند آینده را پیشبینی کرده و برای حفظ نسل بشر و تداوم زندگی در مراحل مختلف آن تدبیر کند.
هر انسان، بدون آنکه لزوماً معنای علمی برنامهریزی را بداند، در تمام رفتارهایش ناخودآگاه برنامهریزی میکند. صنعتگر، کشاورز و کارگر، همگی برای امروز و فردای خود برنامه میریزند؛ نیازها و مسئولیتهایشان را مشخص میکنند، تواناییهای خود را برای انجام آنها میسنجند، از تجربههای گذشته بهره میگیرند و شرایط احتمالی آینده را نیز در نظر میگیرند. پس برنامهریزی در تمام شئون زندگی لازم است تا انسان بتواند به اهداف مورد نظر دست یابد.
ازاینرو برنامهریزی از سرشت و فطرت انسان است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوسلم نیز در تمام مراحل دعوت خود از برنامهریزی بهره میبرد؛ زیرا باور داشت که برنامهریزی رکن اساسی موفقیت در هر کار است و بدون آن نمیتوان به مقصود رسید. اسلام نیز ما را به برنامهریزی دعوت کرده و آن را نظامی برای زندگی مسلمانان قرار داده است، چراکه امری ضروری و اجتنابناپذیر است.
تشویق به برنامهریزی به صورت صریح در آیۀ زیر آمده است: «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ.»[2]؛ ترجمه: برای (مبارزه با) آنان تا آنجا كه میتوانید نیروی (مادی و معنوی) و (از جمله) اسبهای ورزیده آماده سازید، تا بدان (آمادگی و ساز و برگ جنگی) دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید.
و با چنین فرمانی، برنامهریزی در چارچوب یک تکلیف الهی برای همگان قرار میگیرد.[3]
آموزۀ هفدهم: عفو و گذشت، محبت را در میان اعضای خانواده مستحکم میسازد.
در داستان حضرت یوسف علیهالسلام، درسی روشن دربارۀ گذشت، بخشیدنِ خطاکار و نیکی کردن در برابر بدی نهفته است. برادران یوسف علیهالسلام کاری با او کردند که حتی دشمن با دشمنش نمیکند؛ او را در ژرفای چاه افکندند، و خردسالیاش، محبت شدید پدر به او و اینکه هیچ آزاری به آنان نرسانده بود، مانعشان نشد. با این همه، یوسف علیهالسلام در زمانی که در اوج قدرت بود و آنان در نهایت ضعف و نیاز قرار داشتند، همۀ خطاهایشان را بخشید.
او زمانی که برادرانش را شناخت، کاملاً میتوانست به هر بهانهای آنان را متهم کند و آنها را به زندان بیندازد یا بهخاطر نیرنگ گذشتۀشان مجازات سختی بر آنان اعمال نماید؛ اما بزرگواری روح، پاکی سرشت و بلندی شخصیتش او را از این فروغلتیدن در انتقامجویی (که معمولاً برخی انسانهای عادی به آن روی میآورند) بازداشت. حکومت و قدرت در اختیار یوسف علیهالسلام بود و زندگی کسانیکه بر او ستم کرده بودند، وابسته به یک فرمان او. اما او بدی را با نیکی پاسخ داد؛ پیمانۀ غذای آنان را کامل کرد، بهای کالا را به آنان بازگرداند و همۀ اینها را در حالی انجام داد که ناشناس بود و آنان نمیدانستند او برادرشان است.
وقتی یوسف علیهالسلام خود را بر آنان آشکار ساخت و فهمیدند که او وزیر پادشاه است، در آن لحظۀ سخت و تکاندهنده، بزرگی جنایتی را که در حق او مرتکب شده بودند، دریافتند و به خطای خود اعتراف کردند؛ چنانکه گفتند: «تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَینَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِینَ.»[4]؛ ترجمه: گفتند: به خدا سوگند! خداوند تو را (به سبب پرهیزگاری و شكیبائی و نیكوكاری) بر ما برگزیده و برتری داده است، و ما بیگمان (در كاری كه در حق تو و برادرت روا داشتهایم) خطاكار بودهایم.
یوسف علیهالسلام آنان را با پاسخ پر از عطوفت برادرانه و آمیخته با گذشت و مهربانی چنین دلگرم ساخت: «لَا تَثْرِیبَ عَلَیكُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ.»[5]؛ ترجمه: (یوسف پاسخ داد و) گفت: امروز هیچ گونه سرزنش و توبیخی نسبت به شما در میان نیست (و بلكه از شما در میگذرم و برایتان طلب آمرزش مینمایم. (انشاءالله) خداوند شما را میبخشاید.
سپس بر کرامت خود افزود و برای بخشش گناهان آنان دعا کرد و گفت: «خدا شما را بیامرزد»، و نیز افزود: «وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.»[6]؛ ترجمه: او مهربانترین مهربانان است (و مغفرت و مرحمت خود را شامل نادمان و توبهكاران مینماید).
تا تحقق مغفرت و رحمت الهی را تضمین کند؛ زیرا او آنان را بخشید و خداوند مهربانتر از هر مهربانی است و به بخشایش از بنده سزاوارتر.[7]
گذشت یوسف علیهالسلام از خطای برادرانش به ما میآموزد که ما نیز باید از کسیکه به ما بدی کرده است درگذریم و به او نیکی کنیم. مربیان، مبلغان و رهنمایان مخلص باید این حقیقت را بهخوبی بفهمند و روح گذشت، مدارا و نیکی در برابر بدی را در دل کسانی که تربیت و هدایتشان را به عهده دارند، بکارند؛ تا محبت و الفت در جامعه گسترش یابد.
ادامه دارد…
بخش قبلی | بخش بعدی
[1]. یوسف: 49-47.
[2]. القصص: 60.
[3]. جمل، احمد عبدالغنی، هجره الرسول وصحابته فی القرآن والسنه، قاهره: دارالوفاء، 1409ق، ص211-210.
[4]. یوسف: 91.
[5]. یوسف: 92.
[6]. همان: 92.
[7]. محمد جمال الدین بن محمد، القاسمی، محاسن التأویل، ج9، ص272.


